فرمول ایستادن ایران در شهرآشوب جهانی
راهبرد ایران در نظم جدید جهانی در حال رشد و بهبود است
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «فرمول ایستادن ایران در شهرآشوب جهانی» به قلم مهدی خانعلیزاده در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است. نویسنده با تحلیل افزایش تنشها و احتمال درگیریهای جدید در نقاط مختلف جهان، بهویژه میان آمریکا و ونزوئلا و میان اسرائیل و لبنان، این وضعیت را نشانه ورود جهان به دوران گذار نظام بینالملل میداند؛ دورهای که در آن قواعد پیشین نظم جهانی بیاعتبار شده و بازیگران برای تثبیت موقعیت خود به استفاده از ابزارهای نظامی روی آوردهاند. یادداشت بر ضرورت بازتعریف راهبرد سیاست خارجی ایران در این بستر آنارشیک جهانی تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
در ماههای اخیر احتمال وقوع درگیری در مناطق مختلف جهان افزایش یافته است. دو نقطه عطف این وضعیت، احتمال جنگ میان آمریکا و ونزوئلا و نیز تقابل احتمالی اسرائیل و لبنان است. این رویدادها نشانه تشدید رقابت قدرتها برای ارتقای جایگاه خود در نظام بینالملل محسوب میشود. فرایند شکلگیری نظام جهانی جدید، از بحران مالی سال ۲۰۰۸ در آمریکا بهعنوان نقطه آغاز دوران گذار نظام بینالملل شناخته میشود؛ دورهای که در آن باور غالب میان تحلیلگران به این جمعبندی رسیده که نظم قدیم فروپاشیده و قدرتهای جهانی در پی تثبیت نقش خود در ساختار آینده جهان هستند. رفتار کشورهای بزرگ از جمله روسیه و چین نیز مؤید همین روند است. راهبرد مسکو در جنگ اوکراین و ابتکار «کمربند و جاده» پکن، تلاشی برای تثبیت موقعیت در نظم نوین جهانی محسوب میشود. در این دوران، بسیاری از هنجارهای دیرپای روابط بینالملل مانند احترام به تمامیت ارضی و اصل عدم مداخله در امور داخلی، عملاً بیاعتبار شده است.
در چنین شرایطی، ایران باید موضع خود را در برابر تحولات پیچیده جهانی بازتعریف کند. درهمتنیدگی اقتصاد و سیاست بینالمللی موجب شده است که هیچ کشوری از آثار تحولات جهانی مصون نباشد. رخدادهایی نظیر احتمال جنگ آمریکا با ونزوئلا که در جغرافیایی دور از ایران رخ میدهد، بهدلیل تأثیر آنها بر بازار انرژی، میتوانند مستقیماً بر امنیت ملی و اقتصاد ایران اثرگذار باشند. از سوی دیگر، درگیری احتمالی اسرائیل و لبنان نیز نقشی تعیینکننده در معادلات بازدارندگی امنیتی ایران خواهد داشت و نتیجه آن ممکن است بر اراده اسرائیل برای هرگونه اقدام نظامی آینده علیه تهران تأثیر بگذارد. از این منظر، تحولات جهانی کنونی نه حاشیهای، بلکه بخشی از محیط مستقیم امنیتی و راهبردی ایران هستند.
در دوران گذار نظام بینالملل، بیتوجهی به این درهمتنیدگی و نادیدهگرفتن هر بخش از پازل جهانی میتواند هزینههای سنگینی برای هر کشور ایجاد کند. اگر ایران نسبت به رخدادهایی چون جنگ احتمالی میان واشنگتن و کاراکاس بیاعتنا باشد، یکی از ستونهای عمق راهبردی خود را از دست داده و جایگاه خود در ساختار آینده نظام بینالملل تضعیف خواهد شد. در چنین وضعیتی، حلقه فشاری که برای محدودکردن نفوذ منطقهای و قدرت سیاسی ایران طراحی شده، تنگتر میشود.
تحولات منطقه غربآسیا باید در چارچوب تلاشی تاریخی از سوی قدرتهای غربی برای مهندسی نظم امنیتی این منطقه تحلیل شود؛ روندی که از توافق سایکس-پیکو در سال ۱۹۱۷ و فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد و از طریق شکلگیری اسرائیل، جنگهای لبنان در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ و درگیریهای سوریه تداوم یافت. شکست طرح ابراهیم پس از عملیات طوفانالاقصی این زنجیره را به مرحلهای حساس رسانده که سرنوشت آن تحولات کنونی در سوریه و عراق خواهد بود. در این میدان، هر دو جبهه -شبکه مقاومت و طرف غربی- در موقعیتی سرنوشتساز قرار دارند. در چنین شرایطی، سادهانگاری درباره سیاست منطقهای ایران و تقلیل آن به یک «کارت بازی» سیاسی خطایی راهبردی تلقی میشود. تجربه اشغال ایران در شهریور ماه؛ سال ۱۳۲۰ نشان داد که بیتحلیلی در برابر تحولات جهانی و باور به شعارهای فریبندهای مانند بیطرفی، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد.
اکنون منطقه غربآسیا در بستر دوران گذار نظام بینالملل، آبستن مجموعهای از جنگهای دو یا چندجانبه است. درک نادرست از این روند یا تأخیر در تطبیق با مقتضیات آن میتواند آسیبهای جدی برای کشورها بههمراه آورد. کشورهایی مانند ترکیه و امارات با درک دقیق این تحول، سیاستهای فعالی را برای افزایش قدرت و عمق راهبردی خود در پیش گرفتهاند. در این فضای آنارشیک و پرتحول، ایران نیز ناگزیر از اتخاذ راهبردی تازه و متناسب با شرایط جدید جهانی است تا جایگاه خود را در نظم آینده حفظ کند./ منبع



