امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

آیا ترامپ در برابر ایران عقب‌نشینی می‌کند؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «آیا ترامپ در برابر ایران عقب‌نشینی می‌کند؟» نوشته‌ی مجید رفیع‌زاده و منتشرشده در گیت‌استون (Gatestone Institute)، به بررسی تغییرات احتمالی در مواضع دونالد ترامپ نسبت به برنامه هسته‌ای ایران و پیامدهای آن بر موازنه امنیتی در خاورمیانه می‌پردازد. این مقاله با تحلیل نشانه‌های نرمش در سیاست‌های اعلامی، به تأثیر آن بر قدرت بازدارندگی آمریکا و امنیت اسرائیل توجه دارد. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.


دونالد ترامپ در چارچوب یک بازنگری در سیاست «اول آمریکا»، شماری از مقام‌های حامی اسرائیل را از سمت‌هایشان برکنار کرده و به دنبال جایگزینی برای مدیریت سیاست خاورمیانه در شورای امنیت ملی است که مواضعی نرم‌تر نسبت به ایران دارد. هم‌زمان، فشارها برای دستیابی به توافقی جدید با ایران افزایش یافته است. این تحولات نگرانی‌هایی را درباره عقب‌نشینی ترامپ از موضع سخت‌گیرانه قبلی‌اش نسبت به برنامه هسته‌ای ایران برانگیخته است.

ایران از سانتریفیوژهای خود برای غنی‌سازی اورانیوم تا سطوح بالا استفاده می‌کند؛ اورانیومی که تنها کاربرد آن در ساخت سلاح هسته‌ای است. وجود حتی یک سانتریفیوژ در اختیار ایران، به‌منزله تهدیدی بالفعل برای تولید سلاح هسته‌ای تلقی می‌شود. از این رو، تصویب قانونی در کنگره آمریکا برای ممنوع کردن هرگونه اجازه به ایران جهت حفظ سانتریفیوژها، می‌تواند گامی اساسی برای تضمین امنیت ملی ایالات متحده و جامعه جهانی باشد.

در شرایطی که ایران برنامه هسته‌ای خود را با سرعت پیش می‌برد، دشمنان ایالات متحده همچون روسیه، چین، کره شمالی و ونزوئلا نیز در انتظار روشن شدن موضع واقعی آمریکا هستند تا تصمیم بگیرند آیا می‌توانند اقدامات تهاجمی بیشتری را در پیش گیرند یا نه. این وضعیت نه از سر جنگ‌طلبی، بلکه حاصل تجربه‌های مکرر شکست دیپلماسی در برابر تهدیدهای واقعی است؛ تهدیدهایی که بقا را به چالش می‌کشند. اسرائیل و آمریکا حق دفاع از خود و منطقه را در برابر حکومتی دارند که آشکارا خواهان نابودی آن‌هاست.

در ماه ژانویه، ترامپ هشدار داده بود اگر حماس گروگان‌ها را آزاد نکند، عواقب شدیدی در انتظار خواهد بود؛ اما با بی‌توجهی حماس، هیچ اقدامی از سوی آمریکا صورت نگرفت. سپس در ماه مارس، ترامپ نامه‌ای به رهبر ایران فرستاد و به او دو ماه فرصت داد تا برنامه هسته‌ای را متوقف کند. با گذشت این مدت، نه‌تنها ایران چنین کاری نکرد، بلکه میزان غنی‌سازی اورانیوم را افزایش داد. این واکنش‌های ضعیف، موجب شده حکومت ایران احساس پیروزی مطلق داشته باشد.

ایران از تجربه‌های لیبی و اوکراین این درس را گرفته است که کنار گذاشتن سلاح هسته‌ای منجر به از دست دادن قدرت و امنیت می‌شود؛ بنابراین، احتمال اینکه این حکومت داوطلبانه از برنامه هسته‌ای خود صرف‌نظر کند، بسیار اندک است. ایران، برنامه هسته‌ای خود را نه‌فقط ابزاری راهبردی بلکه تضمینی برای بقای نظام حاکم می‌داند.

تهدید ناشی از جاه‌طلبی هسته‌ای ایران، یک خطر منطقه‌ای یا دیپلماتیک دور از ذهن نیست، بلکه بحرانی فوری و پرخطر برای اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی قاره‌های آمریکا محسوب می‌شود. هرگونه پذیرش باقی ماندن سانتریفیوژهای ایران به معنای تسلیم شدن در برابر فریب و تزویر است. ایران بارها دروغ گفته، قطعنامه‌های شورای امنیت را نقض کرده و تأسیسات مخفی هسته‌ای ساخته است.

غرب، به‌ویژه در دوران توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، با نادیده گرفتن تهدید واقعی ایران، از موضعی خیالی و خوش‌بینانه وارد مذاکره شد و اسرائیل را از روند مذاکرات کنار گذاشت؛ کشوری که بیش از همه در معرض تهدید قرار دارد. نتیجه این بی‌توجهی، توافقی بود که به ایران میلیاردها دلار کمک اقتصادی داد و زیرساخت‌های هسته‌ای‌اش را دست‌نخورده باقی گذاشت.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اخیراً گزارش داده که ایران نه‌تنها به غنی‌سازی اورانیوم با غنای بالا ادامه داده، بلکه به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند تا ۱۰ سلاح هسته‌ای تولید کند. ایران با استفاده از این فرصت، همزمان در حال بازسازی سیستم‌های پدافند هوایی خود است که در گذشته هدف حملات اسرائیل قرار گرفته بودند. در همین حال، گفت‌وگوهای دیپلماتیک با ایران ادامه دارد، در حالی که مدیریت این مذاکرات بر عهده شخصی است که روابط نزدیکی با قطر دارد؛ کشوری که از متحدان ایران و حامی گروه‌های تروریستی مانند حماس به شمار می‌رود.

حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ توسط حماس که با حمایت و آموزش ایران انجام شد، تنها یک اقدام مقطعی نبود، بلکه بخشی از یک استراتژی گسترده‌تر برای بی‌ثبات کردن منطقه و نابودی اسرائیل و آمریکا بود. ایران از طریق نیروهای نیابتی خود مانند حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها، همچنین با حملات مستقیم موشکی، در پی پیاده‌سازی همین سیاست است.

تهدیدهای علنی مقامات ایرانی علیه آمریکا و اسرائیل همواره بخشی از گفتمان سیاسی نظام جمهوری اسلامی بوده است. از جمله، در سال ۲۰۲۳، علی خامنه‌ای اعلام کرد که شعار «مرگ بر آمریکا» تنها یک شعار نیست، بلکه سیاستی رسمی است. همچنین در سال ۲۰۱۲، محمود احمدی‌نژاد، اسرائیل را «غده سرطانی» خواند و خواستار محو آن از نقشه زمین شد. فرماندهان سپاه نیز بارها از قصد خود برای نابودی آمریکا و اسرائیل سخن گفته‌اند.

دو گزینه اصلی برای مقابله با تهدید هسته‌ای ایران وجود دارد. نخست، مدل لیبی است؛ یعنی نابودی کامل زیرساخت‌های هسته‌ای ایران با دسترسی کامل بازرسان بین‌المللی به هر مکان و در هر زمان. این سطح از شفافیت، چیزی است که ایران تاکنون هرگز نپذیرفته است. گزینه دوم، اقدام نظامی برای نابودسازی زیرساخت‌های هسته‌ای ایران است. این گزینه نه از سر تمایل به جنگ، بلکه به‌عنوان آخرین راه‌حل در صورت شکست دیپلماسی و برای حفظ بقا مطرح می‌شود.

ایران با استفاده از تاکتیک‌های تأخیر و فریب، همواره تلاش کرده با زمان‌کشی، زیرساخت‌های دفاعی خود را بازیابی کرده و به اهدافش نزدیک‌تر شود. در این میان، تلاش ترامپ برای اجتناب از رویارویی نظامی با ایران، به‌ویژه پس از پیام‌های بی‌نتیجه‌اش به حماس و رهبر ایران، این گمانه را تقویت کرده که واشنگتن در حال عقب‌نشینی است؛ چیزی که ایران آن را نشانه ضعف تلقی می‌کند.

هیچ راه‌حل میانی مؤثری در این زمینه وجود ندارد. توافقی که به ایران اجازه حفظ سانتریفیوژها را بدهد، معادل پذیرش یک برنامه تسلیحاتی فعال و خطرناک است. این رویکرد نه تنها دیپلماسی نیست، بلکه خیانت به امنیت غرب به شمار می‌آید. ایران با دستیابی به سلاح هسته‌ای، به ابزاری برای باج‌گیری جهانی دست خواهد یافت و در صدر فهرست اهداف این حکومت، اسرائیل و آمریکا قرار دارند.

هر توافقی که بدون نظر و رضایت اسرائیل صورت گیرد، نه مشروعیت دارد و نه اعتبار. در مواجهه با تهدید ایران، اسرائیل نه‌تنها طرف ذی‌نفع، بلکه بازیگری ضروری و انکارناپذیر است. برای توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران، لازم است تصمیمی قاطع اتخاذ شود و این بار، باید اسرائیل نیز در آن مشارکت داشته باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا