امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

اسرائیل، آمریکا را به دام جنگ با ایران می‌کشاند

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اسرائیل، آمریکا را به دام جنگ با ایران می‌کشاند» نوشته پل آر. پیلار (Paul  R. Pillar) و منتشرشده در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft)، تحلیلی درباره تبعات مداخله آمریکا در جنگ اسرائیل و ایران ارائه و نشان می‌دهد که حمایت آمریکا از اسرائیل در این جنگ نه‌تنها به‌نفع منافع ایالات متحده نیست، بلکه به بی‌ثباتی منطقه و تضعیف امنیت بین‌المللی دامن می‌زند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


اسرائیل با هدفی فراتر از نگرانی‌های مطرح‌شده درباره برنامه هسته‌ای ایران، آمریکا را به سمت درگیری نظامی با ایران می‌کشاند. حملات اسرائیل نه‌تنها به تأسیسات هسته‌ای ایران محدود نمی‌شود بلکه گستره اهداف آن شامل مواردی است که به منافع آمریکا مربوط نیست و می‌تواند به تضعیف دیپلماسی آمریکا با ایران منجر شود. هدف دیگری که در پس این حملات نهفته است، منحرف‌کردن توجه جهانی از رفتار اسرائیل نسبت به فلسطینیان است، به‌ویژه در شرایطی که حملات به ساکنان گرسنه در غزه شدت گرفته است.

اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا از بی‌طرفی به حمایت فعال از اسرائیل تغییر کرد و این حمایت حتی به ادعای برتری هوایی علیه ایران رسید. این تغییر موضع نشان‌دهنده تمایل به کسب اعتبار برای مقابله با تهدید هسته‌ای فرضی ایران است.

جنگ فعلی، چه با مشارکت آمریکا و چه بدون آن، احتمال ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران را کاهش نمی‌دهد و حتی ممکن است آن را افزایش دهد. پیش از جنگ، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا حاکی از آن بود که ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و در حال مذاکره جدی برای دستیابی به توافقی جدید بود که از تولید چنین سلاحی جلوگیری کند. برجام مسیرهای ممکن برای تولید سلاح هسته‌ای توسط ایران را با محدودیت‌ها و نظارت‌های دقیق بسته بود.

خسارت‌های واردشده به تأسیسات هسته‌ای ایران، حتی اگر توسط آمریکا با بمب‌های سنگین تکمیل شود، تنها باعث تأخیر در برنامه هسته‌ای ایران می‌شود و توانایی‌های این کشور برای تولید سلاح هسته‌ای را از بین نمی‌برد. تجهیزات و دانش فنی مرتبط قابل بازسازی هستند و جان‌باختن برخی دانشمندان محدودیت بلندمدتی ایجاد نمی‌کند.

تصمیمات سیاسی ایران اهمیت بیش‌تری نسبت به توانایی‌های فنی دارد و هیچ رخدادی به اندازه حمله نظامی به خاک ایران نمی‌تواند مقامات تهران را به ساخت سلاح هسته‌ای ترغیب کند. حملات اسرائیل احتمال افزایش گرایش‌های سخت‌گیرانه و تقویت مخالفان مذاکره را افزایش داده‌اند و مداخله نظامی آمریکا می‌تواند مذاکرات هسته‌ای را برای همیشه متوقف کند. در این شرایط، توان نظارتی بین‌المللی بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران نیز کاهش می‌یابد.

مشارکت نظامی آمریکا در جنگ اسرائیل با ایران می‌تواند به درگیری طولانی و بدون پایان بینجامد. در حالی که ممکن است تصور شود حملاتی محدود مانند بمباران تأسیسات هسته‌ای کافی است، پراکندگی تأسیسات هسته‌ای ایران و احتمال تولید سلاح به‌صورت مخفیانه، باعث می‌شود عملیات جست‌وجو و نابودی به یک مأموریت طولانی تبدیل شود. این وضعیت شبیه به الگوی تکراری اسرائیل در مقابله با تهدیدات منطقه‌ای خواهد بود که آمریکا نیز به آن وارد می‌شود.

فشارهای داخلی و خارجی برای حفظ حضور نظامی آمریکا در این منطقه افزایش خواهد یافت، به‌ویژه اگر نتیجه ملموسی در توقف برنامه هسته‌ای ایران به دست نیاید.

تجربه آمریکا در تغییر حکومت‌ها در غرب آسیا نشان داده است که این سیاست‌ها اغلب به نتایجی فاجعه‌بار منجر شده‌اند. نمونه‌هایی مانند عراق، لیبی و ایران نشان می‌دهد که سرنگونی حکومت‌ها نه‌تنها به ثبات منطقه کمک نکرده بلکه باعث گسترش بی‌ثباتی و ظهور گروه‌های شبه‌نظامی شده است. در عراق، پس از سرنگونی صدام حسین، جنگی طولانی و پرهزینه رخ داد و تروریسم در منطقه گسترش یافت. لیبی پس از سقوط قذافی به کشوری فاقد حکومت پایدار تبدیل شد و ایران نیز پس از کودتای سال ۱۹۵۳ به‌تدریج به سمت انقلاب اسلامی حرکت کرد.

احتمال ایجاد تغییرات مثبت در ساختار سیاسی ایران در نتیجه جنگ کنونی بسیار پایین است. برخلاف انتظار، حملات اسرائیل باعث افزایش همبستگی ملی در ایران شده است و بسیاری از افراد بین ملت ایران و نظام حاکم تمایز قائل می‌شوند. در صورت ایجاد هرگونه تغییر سیاسی، احتمال دارد که سخت‌گیران قدرت بیش‌تری پیدا کنند و ممکن است نظامی‌گری افزایش یابد، به‌ویژه در میان اعضای سپاه پاسداران که از عملکرد نرم نظام ناراضی هستند و حمایت از توسعه سلاح هسته‌ای را دنبال می‌کنند.

این جنگ فرصتی برای ظهور یک دولت معتدل و میانه‌رو در ایران فراهم نمی‌کند. اسرائیل با نفوذ خود در میان برخی مخالفان ایرانی به خوبی از این موضوع آگاه است. این کشور احتمالاً ترجیح می‌دهد که وضعیت به یک آشفتگی شبیه لیبی تبدیل شود تا یک دموکراسی پایدار و معتدل که روابط خوبی با آمریکا داشته باشد. چنین دموکراسی‌ای می‌تواند سیاست خارجی اسرائیل را که بر تصویر ایران به عنوان دشمن اصلی استوار است، به چالش بکشد.

علاوه بر ناکامی‌های احتمالی در زمینه کنترل برنامه هسته‌ای و تغییر نظام، دخالت آمریکا در جنگ هزینه‌ها و پیامدهای دیگری نیز دارد. افزایش تلفات جانی از جمله جان نظامیان آمریکایی، تلافی‌جویی ایران علیه پایگاه‌های نظامی آمریکا و احتمال عملیات مخفیانه، از جمله این پیامدها هستند.

بی‌ثباتی منطقه‌ای نیز تشدید می‌شود، زیرا حضور نظامی آمریکا و واکنش‌های ایران می‌تواند جنگ را به منطقه‌ای گسترده‌تر تبدیل کند. بعد هسته‌ای این بی‌ثباتی نیز باید در نظر گرفته شود. هدف اسرائیل از جنگ حفظ انحصار هسته‌ای خود در منطقه است و این به منزله رد تلاش برای جلوگیری از اشاعه تسلیحات هسته‌ای در غرب آسیا نیست بلکه برای تثبیت این انحصار است.

این انحصار، زمینه‌ای برای رفتارهای مخرب اسرائیل فراهم کرده است که این کشور را به مخرب‌ترین بازیگر نظامی در منطقه تبدیل کرده است. مشارکت مستقیم آمریکا در این جنگ، به معنای تأیید و تشویق چنین رفتارهایی است که باعث بی‌ثباتی بیش‌تر منطقه می‌شود.

از سوی دیگر، این جنگ به قواعد بین‌المللی و هنجار عدم تجاوز آسیب می‌زند. همان‌طور که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، با اشاره به حمله آمریکا به عراق، انتقادات بین‌المللی از اقدامات خود علیه اوکراین را رد می‌کند، دخالت آمریکا در این جنگ می‌تواند قدرت‌های دیگری مانند روسیه و چین را به تکرار اقدامات تجاوزکارانه ترغیب کند.

این موضوع باعث کاهش اعتماد جهانی به آمریکا به‌عنوان یک شریک قابل اعتماد در مذاکرات می‌شود. بسیاری از ناظران و البته مردم ایران، اعم از حق یا ناحق، به این نتیجه رسیده‌اند که تلاش‌های دولت ترامپ برای دستیابی به توافق هسته‌ای در واقع پوششی برای حمله نظامی بوده است.

قدرت نرم آمریکا نیز به واسطه این ارتباط نزدیک با حملات علیه ایران و رفتارهای مخرب متحدش، بیش از پیش آسیب می‌بیند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا