آیا سیاست فلسطینی قابل احیاشدن است؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا سیاست فلسطینی قابل احیاشدن است؟» به قلم ناتان جی. براون (Nathan J. Brown) در اندیشکده بنیاد کارنگی(Carnegie Endowment) منتشر شده است. این مقاله به بررسی چالشهای احیای سیاست فلسطینی و ضرورت بازنگری در مفهوم اصلاحات در چارچوب حمایت بینالمللی و واقعیتهای داخلی فلسطین میپردازد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
بحث اصلاحات سیاسی فلسطین پس از یکونیم دهه، با کارزار جهانی برای بهرسمیتشناختن دولت فلسطین، دوباره مطرح شده است. با این حال، فروپاشی نهادهای سیاسی فلسطین و چشمانداز دشوار جنبش ملی، نیازمند تغییر واژگان از «اصلاح» به «احیای» سیاست فلسطینی است. اصلاحات که زمانی به تغییرات مالی، رویهای، حقوقی و قانون اساسی در تشکیلات خودگردان فلسطین اشاره داشت، اکنون به شعاری تکنوکراتیک یا غیرصادقانه تبدیل شده است. احیای سیاست فلسطینی نیازمند تلاشی عظیم و چندنسلی با حمایت داخلی و بینالمللی است، وگرنه شکست خواهد خورد.
ایده اصلاحات در تشکیلات خودگردان از سال ۱۹۹۴، همزمان با شکلگیری آن و فرآیند اسلو، از سوی فلسطینیان مطرح شد. نارضایتی از ناکارآمدی، فساد و اقتدارگرایی در میان مردم و روشنفکران، به بحثهایی در شورای قانونگذاری فلسطین و سازمانهای غیردولتی منجر شد. اما این تلاشها بهدلیل تمرکز رهبران فلسطینی، بهویژه یاسر عرفات، بر هدف دولتسازی و بیتوجهی اسرائیل و آمریکا به اصلاحات داخلی، پیشرفت چندانی نداشت. اسرائیل و حامیان بینالمللی فرآیند صلح، بیشتر به امنیت اسرائیل اهمیت میدادند تا اصلاحات فلسطینی.
در اوایل دهه ۲۰۰۰، با شروع انتفاضه دوم، ائتلافی از شخصیتهای فلسطینی و حامیان بینالمللی، اصلاحات را پیش بردند. اتحادیه اروپا کمکهای خود را مشروط کرد، شورای امنیت سازمان ملل در نقشهراه ۲۰۰۳ اصلاحات را گنجاند و قوانین اساسی، قضایی و مالی تصویب شد. اما این ائتلاف با پیروزی حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ فروپاشید. بازیگران بینالمللی بهدلیل نتایج انتخابات، از اصلاحات عقبنشینی کردند و نظام سیاسی فلسطین به دو بخش تقسیم شد: کرانه باختری تحت کنترل فتح و محمود عباس، و غزه تحت کنترل حماس.
پس از سال ۲۰۰۷، تشکیلات خودگردان با تعلیق پارلمان، قانون اساسی و حاکمیت فرمانی، دچار فروپاشی شد. تلاشهای تکنوکراتیک در دوره نخستوزیری سلام فیاض (۲۰۰۷-۲۰۱۳) برای بهبود مدیریت مالی و خدمات مدنی، بهدلیل فقدان پایه سیاسی و ادامه اشغالگری اسرائیل، به دولتسازی منجر نشد. اسرائیل و حامیان بینالمللی، با طرح مطالبات غیرواقعی مانند تغییر برنامه آموزشی یا توقف حمایت از زندانیان، اصلاحات را به ابزاری برای تضعیف تشکیلات خودگردان تبدیل کردند.
بهتازگی، تلاشهایی مانند اعلامیه نیویورک (جولای ۲۰۲۵)، کنفرانس ملی فلسطین و گزارش «وقت تلفکردن نیست» (مارس ۲۰۲۵) برای احیای سیاست فلسطینی مطرح شدهاند. این طرحها با جزئیات عملی، به واقعیتهای فلسطینی توجه دارند، اما نقاط ضعفی نیز دارند. اعلامیه نیویورک بر دیپلماسی متمرکز است اما در زمینههایی مانند استقلال قضایی کلیگویی میکند. کنفرانس ملی فلسطین، با وجود انتقاد از رهبری قضیه، فاقد حمایت گسترده است.
احیای سیاست فلسطینی نیازمند مواجهه با چالشهایی مانند بازسازی غزه، عادیسازی شرایط کرانه باختری، ترغیب رهبری ائتلاف بینالمللی به پاسخگویی، ایجاد تعادل بین وحدت و رقابت سیاسی، احیای جامعه مدنی، جلب مشارکت جامعه تبعیدی فلسطین و جذب جوانان است. مقاومت اسرائیل، که دولت فلسطینی را تهدیدی وجودی میداند، و سیاستهای آمریکا که اغلب تشکیلات خودگردان را تضعیف میکنند، موانع اصلی هستند. با این حال، طرحهای اخیر با تمرکز بر واقعیتهای سیاسی، نشانههایی از امید ارائه میدهند، اما بدون غلبه بر موانع داخلی و خارجی، این انرژی هدر خواهد رفت./ منبع



