شباهتهای جنگ دوازدهروزه با جنگ تحمیلی
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «شباهتهای جنگ دوازدهروزه و جنگ تحمیلی» به قلم سیدمحمد حسینی در اندیشکده دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با مرور ابعاد نظامی، دیپلماتیک و اجتماعی دو جنگ، بر تکرار الگوهای تاریخی و نقش حمایت مردمی، رهبری و دیپلماسی عملگرایانه در موفقیت نسبی ایران تأکید میکند و این شباهتها را نشانهای از واقعبینی در ادعای پیروزی میداند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
جنگ دوازدهروزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل از برخی جهات یادآور جنگ هشتساله تحمیلی ایران و عراق است. در هر دو مقطع، ایران آغازگر منازعه نبوده و بهرغم تحریکات، تمایلی به گشودن جبهه مستقیم نداشت. در آغاز جنگ تحمیلی، ایران بدون تجهیزات کافی و در انزوای راهبردی قرار داشت و عراق با حمایت گسترده شوروی، کشورهای عربی، اروپا و در نهایت آمریکا جنگ را پیش میبرد. در جنگ دوازدهروزه نیز ایران تنها بود و صرفاً حمایت لفظی برخی کشورها را داشت، در حالی که اسرائیل از حمایت مستقیم آمریکا، ناتو، قدرتهای اروپایی و برخی همسایگان عرب برخوردار بود. هر دو جنگ در چارچوب نظام بینالملل و ساختار قدرت منطقهای، فرصتها و تهدیدهایی را برای ایران پدید آوردند.
شباهتهایی در سطح رهبری و فرماندهی نیز قابل مشاهده است؛ روانشناسی صدام با بنیامین نتانیاهو از نظر ماجراجویی و محاسبات شباهت دارد و سبک رهبری در هر دو جنگ نقش مهمی ایفا کرده است. در جنگ تحمیلی، عدم توازن تجهیزات موجب شد ایران خسارتهای زیادی در سطوح فرماندهی، نظامی و مردمی متحمل شود. همزمان، منافقین در نقش ستون پنجم فعال بودند. با وجود کمبودهایی مانند نبود موشک برای پاسخ به حملات، تدابیر فرماندهی و مدیریت جنگ ادامه یافت. در پایان جنگ عراق، صدام به اهدافی چون سقوط نظام یا جداسازی خاک ایران نرسید. در جنگ دوازدهروزه نیز، با وجود خسارات، اسرائیل موفق به تحقق اهداف خود از جمله سرنگونی نظام، تحریک مردم و تجزیه کشور نشد.
حمایت مردمی در هر دو جنگ عاملی کلیدی بوده است. در جنگ دوازدهروزه، این حمایت شگفتی تحلیلگران را برانگیخت. پس از پایان هر دو جنگ، تهدیدات امنیتی ادامه یافت؛ ایران حتی پس از شکست عراق در کویت، آماده مقابله با حمله مجدد صدام بود. نگرانی مشابهی نسبت به حمله مجدد اسرائیل پس از جنگ دوازدهروزه وجود دارد و حفظ آمادگی ضروری دانسته میشود.
در عرصه دیپلماسی، شباهتها در پذیرش رویکرد عملگرایانه مشهود است. ایران در سال ۱۳۶۷، با وجود شعارهای ادامه جنگ، قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت که نتیجه دیپلماسی هوشمندانه و تکیه بر جانفشانیهای رزمندگان بود. این قطعنامه نسبت به موارد پیشین شورای امنیت، بسیاری از مطالبات ایران را تأمین کرد. در جنگ اخیر نیز، ایران با پاسخهای نظامی دقیق و نمایش توان بازدارندگی، زمینه چانهزنی دیپلماتیک را فراهم ساخت.
انتخاب علی لاریجانی بهعنوان دبیر شورای امنیت ملی بخشی از این رویکرد است. او سابقه وزارت، ریاست صداوسیما، دبیری شورای امنیت و ریاست مجلس را دارد و با نخبگان سیاسی و نظامی در ارتباط است. لاریجانی توان تحلیل مستقل، درک همهجانبه از ابعاد قدرت و امنیت، و مهارت پیوند میدان و دیپلماسی را داراست. تجربه موفق او در بهرهبرداری از پیروزی حزبالله در مذاکرات با عربستان و نقش در مذاکرات هستهای با خاویر سولانا نمونههایی از توانمندی او است. رویکرد عملی، بهرهگیری از ظرفیت نخبگان، شجاعت در تصمیمگیری و پایبندی به اخلاق سیاسی از دیگر ویژگیهای اوست. این ترکیب در شرایط حساس کنونی برای پیشبرد منافع ملی و حفظ انسجام سیاست داخلی و خارجی کشور بهکار گرفته میشود./ منبع



