خاورمیانهسیاست داخلی و جامعه

مقاومت، مذاکره و سرنوشت ایران

عبور از بحران ایران به تلفیق بازدارندگی، اصلاحات داخلی و دیپلماسی هدفمند نیاز دارد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «مقاومت، مذاکره و سرنوشت ایران» نوشته بیژن عبدالکریمی و منتشرشده در فرهیختگان، با بررسی اختلاف دیدگاه‌های مذاکره‌گرا و مقاومت‌گرا درباره آینده ایران، قوت‌ها و محدودیت‌های هر دو رویکرد را تحلیل می‌کند. این نوشته استدلال می‌کند که حفظ استقلال، دستیابی به صلح پایدار و بهبود زندگی مردم مستلزم پیوند بازدارندگی، بازسازی ظرفیت‌های داخلی و دیپلماسی قابل‌اتکا است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

ایران با شرایطی مواجه است که سرنوشت آن تنها به نتیجه جنگ یا مذاکرات وابسته نیست. کیفیت حکمرانی، توان اقتصادی، فناوری و انسجام اجتماعی نیز بر آینده اثر می‌گذارند. وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» تصمیم‌گیری بلندمدت را دشوار کرده و پرسش‌هایی درباره صلح پایدار و استقلال مطرح ساخته است. از این منظر، اختلاف دیدگاه‌های سیاسی باید در چارچوب راه‌های تحقق منافع ملی ارزیابی شود.

رویکرد مذاکره‌گرا بر کاهش هزینه‌های تقابل، رفع تحریم‌ها، احیای اقتصاد و ثبات اجتماعی تأکید دارد. این رویکرد همچنین پیامدهای انسانی و اقتصادی تصمیم‌های امنیتی، حقوق شهروندی و ضرورت اصلاح نهادهای حکمرانی را برجسته می‌کند. بااین‌حال، دستیابی به توافق لزوماً پایان ساختاری تهدیدها را تضمین نمی‌کند. پایداری توافق به توازن امتیازات، راستی‌آزمایی و ضمانت اجرا بستگی دارد؛ بنابراین، صرف دعوت به مذاکره، جایگزین طراحی راهبرد اجرایی نمی‌شود.

نقد دیگر به رویکرد مذاکره‌محور، کم‌توجهی احتمالی به نابرابری قدرت و نقش بازدارندگی در چانه‌زنی است. توان دفاعی، ظرفیت اقتصادی، انسجام داخلی و گزینه‌های جایگزین می‌توانند موقعیت ایران در گفت‌وگوها را تعیین کنند. همچنین مسائل کشور فقط محصول انسداد سیاسی یا عملکرد یک جناح نیستند؛ فساد، روابط دولت و جامعه و محدودیت‌های خارجی نیز اهمیت دارند. تعریف منافع ملی و اولویت‌بندی استقلال، امنیت، رفاه و آزادی‌های سیاسی باید با معیارهای روشن صورت گیرد.

گفتمان مقاومت بر استقلال تصمیم‌گیری، ماهیت نامتقارن روابط قدرت و ضرورت جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به امتیازگیری یک‌جانبه تأکید دارد. از این دیدگاه، بازدارندگی می‌تواند پشتوانه دیپلماسی و عاملی برای افزایش قدرت چانه‌زنی باشد. موقعیت ژئوپلیتیکی و هویت تاریخی نیز اهمیت دارند. بااین‌حال، مقاومت نباید صرفاً با ادامه تقابل یا حفظ ظرفیت نظامی یکسان دانسته شود؛ ارزش راهبردی آن به نتایج ملموس بستگی دارد.

در نقد مقاومت، خطر تشدید بحران و هزینه‌های اجتماعی برجسته است. افزایش توان دفاعی درصورتی به موفقیت سیاسی تبدیل می‌شود که احتمال حمله را کاهش دهد و امکان امنیت و توسعه پایدار را فراهم کند. قدرت ملی نیز فقط نظامی نیست و به کیفیت نهادها، سرمایه انسانی، فناوری، مشروعیت سیاسی و اعتماد عمومی وابسته است. بدون برنامه‌ای روشن برای اقتصاد پس از بحران، کاهش فساد و ترمیم رابطه دولت و جامعه، مقاومت ممکن است فرسایشی شود.

راهبرد پیشنهادی بر سه محور استوار است: بازدارندگی حساب‌شده، بازسازی توان ملی و دیپلماسی هدفمند. در محور نخست، هزینه تقابل باید سنجیده شود. در محور دوم، اصلاح ساختار اداری، مبارزه با فساد، تقویت تولید و فناوری و کاهش نابرابری بخشی از امنیت ملی تلقی می‌شود. در محور سوم، هدف مذاکره نه صرفاً کاهش موقت تنش، بلکه دستیابی به تعهدات متوازن، قابل راستی‌آزمایی و نسبتاً پایدار است که زمینه بازسازی کشور را فراهم کند.

جمع‌بندی آن است که مذاکره و مقاومت به‌تنهایی پاسخ کامل بحران نیستند. مذاکره بدون پشتوانه قدرت می‌تواند به توافقی شکننده بینجامد و مقاومت بدون افق سیاسی مشخص نیز امکان فرسایش منابع ملی را افزایش می‌دهد. هر گزینه باید با آثارش بر استقلال، امنیت و زندگی مردم سنجیده شود. عبور از دوقطبی‌سازی و ایجاد گفت‌وگوی عقلانی میان نیروهای اجتماعی، شرط طراحی راهبردی است که حفظ حاکمیت ملی را با صلح پایدار و توسعه پیوند دهد./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا