بازنگری در مفهوم «محور شیعی»
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «بازنگری در مفهوم «محور شیعی» به قلم راز زیمت (Raz Zimmt) در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (Institute for National Security Studies) منتشر شده است. این مقاله با تمرکز بر تحولات کلیدی منطقه، به بررسی تقویت و تحول محور مقاومت توسط ایران، نقش آن در برابر محور همکاری به رهبری عربستان و مصر و فرایند گذار محور از چارچوبی سلسلهمراتبی به شبکهای منعطف و غیرمتمرکز از گروههای شیعی فعال در منطقه در بستر رخدادهای اخیر میپردازد. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
از زمان اشغال عراق توسط آمریکا و همزمان با موج دگرگونیهای جهان عرب در سال ۲۰۱۱، ایران به طور مستمر بر تقویت آنچه به عنوان «محور مقاومت» شناخته میشود، تمرکز کرده تا بتواند در برابر «محور همکاری» با محوریت عربستان و مصر، موقعیت و نفوذ منطقهای خود را تثبیت کند. استراتژی ایران بر گسترش عمق راهبردی خود در سراسر منطقه هلال حاصلخیز استوار بود و ایجاد جبههای از بازیگران متحد از نظر ایدئولوژیک و منافع راهبردی، هدف اصلی این سیاست به شمار میرفت. شبکه مورد نظر ایران هیچگاه ساختار کاملاً سلسلهمراتبی یا فرماندهی کامل تهران را نداشت، بلکه اغلب متکی بر همکاری غیرساختاری اجزایی بود که نقش پیونددهنده آنها، مقاومت مشترک در برابر اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای این دو بازیگر بود. ایران تلاش میکرد نفوذ و تسلط خود را تا حد امکان بر اجزای این شبکه حفظ کند اما غالباً همکاریها به چارچوبهای رسمی یا پیمانهای الزامآور محدود نمیشد.
در میان گروههای محور مقاومت، حزبالله لبنان نمونه شاخصی از پیچیدگی هویتی و استقلال نسبی به شمار میرود. این سازمان طی سالیان، هویت لبنانی خود را در کنار پیوندهای عمیق با ایران تقویت کرده و با وجودی که ایران منبع اصلی قدرت و وفاداریاش باقی مانده، فرآیند تصمیمگیری در آن حول محور پویایی میان چند هویت میچرخد؛ هویتهایی که گاه همزیستی مسالمتآمیز داشته اما گاهی تضادهای قابل توجهی میان آنها بروز میکند. این الگو همچنین در میان گروههای شبهنظامی شیعه در عراق نیز مشاهده میشود که درجه وفاداری و تعهد به جمهوری اسلامی ایران میان آنها متفاوت است.
با وجود موانع مدیریتی و چالشهای عملیاتی، تحولات منطقهای چون ترور فرمانده شاخص محور مقاومت و امضای توافقنامههای جدید میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل، فرصتی ایجاد کرد تا ایران تلاشهای خود را بر هماهنگی و همکاری مؤثرتر اجزای مقاومت متمرکز کند. ایران به دنبال تشکیل اتاق عملیات مشترک رفت تا هماهنگی نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی را میان گروههایی چون حماس، جهاد اسلامی، حزبالله، نیروهای هوادار تهران در سوریه و عراق و همچنین حوثیهای یمن افزایش دهد. این تلاشها با محوریت مقابله با اسرائیل و کاهش تهدیدات علیه جبهه مقاومت صورت گرفت.
آغاز جنگ غزه نقطه عطفی برای اجرای استراتژی «همگرایی جبههها» شد. با این حال، این رویداد عمق محدودیتهای ایران را برای بهرهبرداری کامل از ظرفیتهای محور آشکار کرد؛ از جمله نگرانی شدید تهران از کشیده شدن به رویارویی مستقیم با اسرائیل و محتمل شدن مداخله آمریکا، که سبب شد ایران احتیاط و محدودیتهایی در دامنه اقدامات محور مقاومت اعمال کند. علاوه بر این، تنشها و اختلافاتی میان ایران و برخی گروههای نیابتی نیز آشکار شد که بیشتر ریشه در شکاف بین منافع ایران و منافع مستقل هر یک از بازیگران محور داشت. نمونه بارز این وضعیت، انتظارات برآوردهنشده ایران از رفتار حزبالله پس از حمله گسترده ایران به اسرائیل در آوریل ۲۰۲۴ بود که منابع اطلاعاتی از نارضایتی تهران خبر دادند.
رخدادهای پس از آغاز جنگ غزه تأثیرات بنیادینی بر بقای حماس و حتی قدرت حزبالله گذاشت. استحکام موضع سران جمهوری اسلامی ایران و رویکرد رسمی سیاستگذاران این کشور در ماههای گذشته حاکی از عزم جدی برای تداوم تلاش در حفظ و بازسازی محور مقاومت در برابر اسرائیل است. ایران با اتکا به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تمرکز بسیاری بر بازسازی و توانمندسازی اجزای تضعیفشده در نبرد با اسرائیل داشته است. در لبنان، سیاست ایران یافتن مسیرهای جایگزین برای جبران آسیب یا از دست رفتن مسیر استراتژیک سوریه است و در عراق نیز به صراحت مخالف خلع سلاح و ادغام گروههای شبهنظامی شیعه در ارتش ملی بوده و نفوذ خود را حفظ کرده است.
با این حال، تحولات یک سال گذشته، به ویژه پس از حمله گسترده اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴، از جمله تضعیف ایران در منطقه، فروپاشی حکومت سوریه به رهبری اسد، عقبنشینی حزبالله به دلیل فشار نظامی و سیاسی، و توقف عملیات نیروهای شبهنظامی عراقی به خاطر فشارها برای خلع سلاح، باعث شد تا بازنگری در مفهوم محور مقاومت و جستجوی چارچوب مفهومی جدید ضرورت یابد. اکنون به جای یک محور متشکل و یکپارچه، شبکهای غیرمتمرکز، منعطف و مبتنی بر همکاریهای موردی میان بازیگران با پیوندهای سستتر ایدئولوژیک و سطحی از هماهنگی نسبی شکل گرفته است. ساختار شکلگرفته جدید بیشتر به یک شبکه شیعی شبیه است تا محور سلسلهمراتبی قبلی؛ شبکهای که به جای فرماندهی یکدست، از روابط نامتقارن و تعاملات چندسطحی بازیگران متنوع با منافع قابل تبدیل به همکاری و حتی رقابت برخوردار است.
نادیدهگرفتن این واقعیت که شکل همکاری میان بازیگران تحت نفوذ ایران بنیانهای جدیدی یافته و مدلهای قبلی سلسلهمراتبی دیگر کارآیی تبیینی سابق را ندارند، به سطحینگری تحلیلی و کمبرآورد کردن دامنه تغییر و تنوع رو به افزایش نفوذ منطقهای ایران میانجامد. حدود و مرزهای این شبکه جدید، متغیر و سیال بوده و بسته به شرایط صحنه منطقه، واکنش اعضا به متغیرهای راهبردی، سهمپذیری و ارزیابی مشترک موقعیت تغییر میکند. این شبکه، ماهیتی پویا داشته، پیوندهای ایدئولوژیکی همچنان پابرجاست، اما وزن وابستگیها کاهشی و استقلال کنشگران رو به افزایش است؛ مسئلهای که باعث میشود راهبرد ایران نه در قالب محور، بلکه در چهارچوب شبکهای از ائتلافهای متزلزل و همکاریهای مقطعی تعریف شود. بنابراین، پس از تحولات اخیر، ساختار محور مقاومت شیعی به تدریج جای خود را به شبکهای نامتمرکز و تعاملپذیر داده که منافع و تهدیدات را در قالب جبههای پراکنده اما به هم متصل دنبال میکند./منبع



