کابینه ترامپ و جنگ تمدنی؟
واقعیتهای تاریخی قابل انکار نیستند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «کابینه ترامپ و جنگ تمدنی؟» نوشته ذوالفقار صادقی، در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این یادداشت با تمرکز بر اظهارات دونالد ترامپ و مارکو روبیو درباره ایران، تقابل کنونی را در چارچوب نظریه جنگ تمدنها، برداشتهای تاریخی و محاسبات راهبردی واشنگتن بررسی میکند. نویسنده استدلال میکند که اتکای بیش از حد به موفقیتهای نظامی گذشته میتواند به خطای محاسباتی و گرفتارشدن در «تله امپراتوری» بینجامد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
دولت دونالد ترامپ را میتوان از منظر پیوند میان سیاست قدرت، برداشتهای تمدنی و بازتعریف جایگاه ایالات متحده در نظم بینالمللی بررسی کرد. در چنین چارچوبی، اظهارات مقامهای ارشد دولت، از جمله مارکو روبیو، صرفاً مواضعی مقطعی تلقی نمیشوند، بلکه ممکن است بازتابدهنده نگرشی گستردهتر درباره هویت تاریخی غرب و نسبت آن با دیگر تمدنها باشند. این رویکرد، بحث درباره نظریه برخورد تمدنها را بار دیگر به کانون تحلیل سیاست خارجی آمریکا بازمیگرداند؛ نظریهای که رقابتهای جهانی را نه فقط بر پایه منافع اقتصادی و امنیتی، بلکه در چارچوب تفاوتهای فرهنگی و تاریخی نیز تفسیر میکند.
با این حال، تبدیل اختلافهای سیاسی و راهبردی به تقابل تمدنی میتواند پیچیدگی روابط بینالملل را کاهش دهد و برداشتهای یکسویه از تاریخ را تقویت کند. تاریخ تمدنها سرشار از تعامل، انتقال دانش، رقابت، جنگ و تأثیرپذیری متقابل است. ازاینرو، تصویرکردن تمدنها بهعنوان واحدهایی ثابت و همواره متخاصم، با واقعیت تاریخی سازگاری کاملی ندارد. چنین نگاهی ممکن است اختلافهای سیاسی امروز را به رویاروییهایی اجتنابناپذیر و ریشهدار در گذشته تبدیل کند و امکان دستیابی به راهحلهای دیپلماتیک را محدود سازد.
نمونههای تاریخی مربوط به ایران باستان و یونان نیز نشان میدهند که روایتهای تمدنی تا چه اندازه میتوانند تحت تأثیر زاویه دید سیاسی قرار گیرند. مناسبات هخامنشیان و دولتشهرهای یونانی، از جمله آتن، تنها به جنگ و دشمنی محدود نبود و در بستر گستردهتری از رقابتهای منطقهای، روابط سیاسی و تحولات فرهنگی شکل گرفت. بازخوانی گزینشی این گذشته میتواند به ساختن تصویری سادهشده از تقابل شرق و غرب منجر شود؛ تصویری که بهجای روشنکردن پیچیدگیهای تاریخی، در خدمت توجیه مواضع سیاسی معاصر قرار میگیرد. واقعیتهای تاریخی را نمیتوان صرفاً بر اساس نیازهای سیاسی روز بازتعریف کرد.
در سطح راهبردی، استفاده از استعارههای نظامی و نمایش قدرت نیز نیازمند بررسی دقیق است. تعبیرهایی مانند «ناوگان عظیم» یا «آرمادا» میتوانند قدرت نظامی را به نمادی از اراده سیاسی و برتری ملی تبدیل کنند، اما تجربه تاریخی نشان میدهد که بزرگی نیروهای نظامی لزوماً به موفقیت راهبردی منجر نمیشود. سرنوشت ناوگان اسپانیا در قرن شانزدهم نمونهای شناختهشده از فاصله میان نمایش قدرت و تحقق اهداف نظامی است. برتری ظاهری ممکن است تحت تأثیر خطاهای محاسباتی، محدودیتهای عملیاتی، شرایط محیطی و مقاومت طرف مقابل قرار گیرد. بنابراین، قدرتنمایی زمانی به نتیجه مطلوب میرسد که با ارزیابی واقعبینانه اهداف، هزینهها و ظرفیتهای طرف مقابل همراه باشد.
یکی از خطرهای مهم در تصمیمگیری سیاست خارجی، پدیدهای است که در ادبیات راهبردی با مفهوم «قمار برای احیای موقعیت» شناخته میشود. این وضعیت زمانی شکل میگیرد که یک رهبر سیاسی برای جبران کاهش اعتبار، ناکامیهای پیشین یا تضعیف موقعیت داخلی، به اقدامی پرخطر متوسل شود. در چنین شرایطی، تصمیمگیری ممکن است بیش از آنکه بر ارزیابی منطقی منافع و هزینهها متکی باشد، از نیاز به نمایش قاطعیت و بازگرداندن اعتبار تأثیر بپذیرد. در نتیجه، اقدام نظامیای که با هدف تقویت جایگاه یک قدرت آغاز شده است، میتواند به تشدید بحران و افزایش هزینههای سیاسی و امنیتی بینجامد.
تجربه ایالات متحده در عملیاتهای نظامی مختلف نیز ضرورت تمایز میان موفقیت عملیاتی و دستیابی به اهداف سیاسی را برجسته میکند. پیروزی در یک نبرد یا برتری در میدان نظامی الزاماً به ایجاد نظمی پایدار یا تحقق اهداف بلندمدت منجر نمیشود. قدرت نظامی میتواند در کوتاهمدت بر موازنه اثر بگذارد، اما نتایج سیاسی به عوامل دیگری همچون مشروعیت، شناخت جامعه هدف، توان مدیریت پیامدهای پس از جنگ و امکان شکلدادن به توافقهای پایدار وابسته است. نادیدهگرفتن این عوامل میتواند قدرتهای بزرگ را وارد چرخهای از مداخله، هزینهکرد و ناکامی کند.
در نهایت، مفهوم «دام امپراتوری» هشداری درباره فاصله میان توانایی اعمال قدرت و ظرفیت حفظ دستاوردهای آن است. گسترش تعهدات نظامی و سیاسی ممکن است منابع یک کشور را فرسوده کند و همزمان مقاومت در برابر نفوذ آن را افزایش دهد. اگر سیاست خارجی بر برداشتهای تمدنی مطلق، نمایش قدرت و محاسبات خوشبینانه استوار شود، خطر ورود به درگیریهایی افزایش مییابد که خروج از آنها دشوار و پرهزینه است. سیاست واقعبینانه مستلزم شناخت محدودیتهای قدرت، توجه به واقعیتهای تاریخی و پرهیز از تبدیل رقابتهای سیاسی به جنگی فراگیر میان تمدنهاست./ منبع