انتخاب ترامپ درباره ایران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «انتخاب ترامپ درباره ایران» نوشته اِما آشْفورد (Emma Ashford) در نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy) تحلیلی از تلاشهای دولت دوم ترامپ برای تغییر رویکرد نسبت به ایران و حرکت به سمت دیپلماسی به جای فشار حداکثری است؛ این یادداشت میکوشد نشان دهد که مذاکرات ایران آزمونی مهم برای ارزیابی جدیت این دولت در تمرکز بر اولویتهای راهبردی مانند مقابله با چین و خروج نیروهای آمریکایی از خاورمیانه است. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
دولت دوم دونالد ترامپ در کمتر از شش ماه از آغاز فعالیت خود، تفاوتهای مشهودی نسبت به دوره اول ریاستجمهوری او نشان داده است؛ یکی از برجستهترین تغییرات تمایل آشکار وی برای به عهده گرفتن نقش میانجی صلح و سازنده توافقهای جهانی است. در حوزههای مختلفی از جمله اوکراین، غزه و عربستان سعودی، کاخ سفید تلاش کرده کانالهای ارتباطی جدیدی باز کند، با دشمنان سابق گفتگو داشته باشد و معاملات تسلیحاتی و سرمایهگذاری را تبلیغ نماید. اما مهمترین و پیچیدهترین تلاشهای ترامپ این دوره مربوط به ایران است.
در دوره اول، ترامپ غالباً تحت تأثیر مشاوران تندرو خود بود که سیاست فشار حداکثری را بر تهران توصیه میکردند. این سیاست شامل خروج از توافق هستهای ۲۰۱۵ (برجام)، تحمیل تحریمهای شدید، و حملات هدفمند به نیروهای نیابتی ایران و حتی ترور قاسم سلیمانی بود. این رویکرد، برخلاف انتظار، به انجماد مذاکرات و مقاومت ایران در برابر گفتگو منجر شد و تهران هیچ تمایلی به بازگشت به میز مذاکرات نداشت.
اکنون اما تحولات منطقهای چشمگیر رخ داده است؛ سقوط رژیم اسد در سوریه، جنگ اسرائیل و لبنان و عادیسازی روابط برخی کشورهای خلیج فارس با اسرائیل، باعث شده موقعیت منطقهای تهران تضعیف شود و کشورهای همسایه بیشتر به دنبال صلح باشند. این شرایط فرصت مناسبی برای ترامپ است تا از فشار به سمت دیپلماسی حرکت کند. هرچند انگیزههای دولت آمریکا در این تغییر سیاست مبهم است، زیرا بسیاری از جمهوریخواهان خواستار ادامه فشار شدید و حتی حمله نظامی به ایراناند.
از سوی دیگر، تغییر رویکرد ترامپ با هدف تمرکز مجدد سیاست خارجی آمریکا روی رقابت با چین و کاهش حضور نظامی در خاورمیانه توجیه میشود. ترامپ در سفر اخیرش به عربستان، سیاستهای قدیمی منطقهای آمریکا را نقد کرد و معاونش، جی. دی. ونس، وعده پایان «ماموریتهای نامشخص» و «درگیریهای بیپایان» را داده است. اقداماتی چون مقاومت در برابر حمایت از حملات اسرائیل به نیروهای ایران و توقف بمباران حوثیها در یمن، نشاندهنده همسویی با این رویکرد است. همچنین دستورالعملهای استراتژیک وزارت دفاع آمریکا، بر تمرکز نیروها بر قاره آمریکا و منطقه هند- اقیانوس آرام تاکید دارد و ریسک حضور در مناطق دیگر را میپذیرد.
در این چارچوب، پرونده ایران آزمونی سرنوشتساز برای سنجش جدیت دولت ترامپ در اولویتبندی استراتژیک محسوب میشود. پیش از این، روسای جمهور آمریکا، از اوباما گرفته تا دوره اول ترامپ، وعده تمرکز بر رقابت با قدرتهای بزرگ داده بودند، اما در عمل درگیر بحرانهای خاورمیانه شدند. این بار اما ترامپ به نظر میرسد باور دارد که تعامل اقتصادی و دیپلماتیک با ایران بهتر از انزوا یا حملات هوایی نتیجه میدهد؛ هرچند هنوز خطر گرفتار شدن در باتلاق منطقهای وجود دارد. پرسش کلیدی این است که آیا میتوان به توافقی رسید یا مذاکرات به دلیل انتظارات غیرواقعی شکست خواهد خورد.
گزارشها و اظهارات طرفهای ایرانی و نماینده ویژه آمریکا، استیو ویتکاف، نشان میدهد اختلافات چندان عمیق نیست، اما مواردی سخت برای حل باقی مانده است. مهمترین موضوع اختلافی، مسئله غنیسازی اورانیوم است. ایران بر حق داشتن برنامه هستهای صلحآمیز تاکید دارد، اما آمریکا خواهان انتقال همه مراحل غنیسازی به خارج از کشور است. توافق برجام امکان غنیسازی محدود داخل ایران را با نظارت شدید داده بود، اما بسیاری جمهوریخواهان آن را ناکافی میدانستند. امروز، ایران اورانیوم را تا سطح غنیسازی تسلیحاتی پیش برده و از نظر زمانی فاصله چند ماههای تا ساخت بمب هستهای دارد.
در توافق جدید، ایران باید اورانیوم غنیشده فعلی را کنار بگذارد و محدودیتهای جدیدی در غنیسازی بپذیرد که ممکن است از استانداردهای برجام هم سختگیرانهتر باشد. راهکارهای خلاقانهای نیز مطرح شده است؛ مثل توقف موقت غنیسازی داخلی یا ایجاد کنسرسیومی منطقهای با کشورهای همسایه. با این حال، در داخل دولت آمریکا هنوز بر سر این موضوع تردید وجود دارد و در حالی که تیم ویتکاف چنین طرحهایی را بررسی میکند، حساب رسمی ترامپ در شبکههای اجتماعی همچنان خواستار «عدم غنیسازی اورانیوم» است.
اما ممنوعیت کامل غنیسازی داخلی احتمالاً سریعترین راه برای شکست مذاکرات است؛ زیرا تهران بارها اعلام کرده این موضوع خط قرمز آنهاست. از سوی دیگر، فشار برای «عدم غنیسازی» از سوی همان مشاورانی میآید که ترامپ را به خروج از برجام در دوره اول تشویق کردند. این امر نشان میدهد برخی از تندروهای سیاست خارجی آمریکا هیچ توافقی را قابل قبول نمیدانند.
با این وجود، توافقی که شامل نظارت دقیق و محدودیتهای سختگیرانه بر برنامه هستهای ایران باشد، بیتردید بهتر از وضعیت کنونی است که ایران عملاً در آستانه تولید سلاح هستهای قرار دارد. همچنین، بهتر از حملات نظامی است که فقط چند سال برنامه هستهای ایران را به عقب میاندازد و احتمال بازگشت به تنشهای منطقهای را بالا میبرد، تنشهایی که نیروهای آمریکایی را هدف قرار خواهند داد. حملات نظامی مسئله هستهای را حل نمیکند بلکه فقط زمان بازگشت بحران را به تعویق میاندازد.
اگرچه ممکن است بزرگنمایی به نظر برسد، مذاکرات ایران از مهمترین آزمونهای میراث سیاست خارجی ترامپ است. در حالی که پروندههای متعددی در دستور کار دولت وجود دارد، مذاکرات ایران شفافترین نشانگر این است که آیا ترامپ و مشاوران نزدیکش میتوانند آمریکا را از درگیریهای بیحاصل خاورمیانه به سمت تمرکز بر چین و چالشهای دیگر سوق دهند یا نه. اگر واقعاً قصد این تغییر را دارد، بمباران ایران انتخاب بسیار بدی خواهد بود و بالعکس، توافق بزرگ و موفق هستهای میتواند آغازگر چرخش دیر هنگام آمریکا به سوی آسیا باشد./ منبع



