پیمان نظامی مکه چه معنایی برای چین دارد؟
پیمان مکه چگونه موازنه امنیتی غرب آسیا و محاسبات راهبردی چین را دگرگون میکند؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «پیمان نظامی مکه چه معنایی برای چین دارد؟» نوشته رونی پی. ساسمیتا (Ronny P. Sasmita) در ساوت چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) منتشر شده است. نویسنده پیمان دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نشانه بازآرایی معماری امنیتی غرب آسیا میداند و پیامدهای آن را برای روابط چین با ایران، رقابت دفاعی و نقش اقتصادی و دیپلماتیک پکن بررسی میکند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
پیمان دفاعی مکه که عربستان، ترکیه و پاکستان امضا کردهاند، بازآرایی ساختاری معماری امنیتی غرب آسیا است. این توافق حمله مسلحانه به هر عضو را حمله به همه تلقی میکند و بر توافق دفاعی عربستان و پاکستان در سپتامبر بنا شده است. ترکیب سرمایه کشوری از حاشیه خلیج فارس، توان صنعتی و نظامی ترکیه و ظرفیت عملیاتی پاکستان هسته اصلی پیمان را شکل میدهد. توافق در واکنش به آسیبپذیریهای منطقه و کاهش اعتماد به تضمینهای امنیتی غرب ایجاد شده است. برای ریاض، پیمان نوعی بیمه برای حفاظت از پروژههای «چشمانداز ۲۰۳۰» و مسیرهای انرژی در برابر بیثباتی منطقه، اختلالات دریایی حوثیها و سیاست غیرقابل پیشبینی آمریکا است. برای آنکارا، ابزاری برای گسترش نفوذ در جهان اسلام و توسعه صادرات دفاعی، بهویژه پهپادهای بیرقدار و جنگنده قاآن، محسوب میشود. اسلامآباد نیز از طریق آن به منابع مالی و انرژی خلیج فارس دسترسی مطمئنتر یافته و جایگاه نخبگان نظامی خود را ارتقا میدهد.
مقایسه پیمان مکه با ناتو یا تعبیر «ناتوی اسلامی» نادرست است. برخلاف ناتو با ساختار فرماندهی و نهادهای دائمی، این پیمان ائتلافی انعطافپذیر و معاملهمحور است که بر هماهنگی دفاعی، اشتراک اطلاعات و توسعه مشترک صنایع دفاعی تکیه دارد. اهمیت اصلی آن در تغییر نگرش منطقهای است: وابستگی مطلق به چتر امنیتی آمریکا پایان یافته و قدرتهای غرب آسیا بهجای جایگزینکردن یک هژمون، به دنبال تنوعبخشی امنیتی هستند. ترکیب سرمایه سعودی، فناوری نظامی ترکیه و نیروی انسانی پاکستان میتواند بلوکی دفاعی ایجاد کند که بدون واگذاری حاکمیت به قدرتهای بزرگ، بازدارندگی منطقهای فراهم آورد.
از دید چین، این تحول هم فرصت و هم تهدید است. پکن از کاهش انحصار امنیتی آمریکا در خلیج فارس استقبال میکند، زیرا ائتلافی متکی بر خوداتکایی منطقهای با تصور چین از نظم چندقطبی سازگار است و ثبات دریای سرخ و خلیج فارس از مسیرهای تجاری و انرژی مرتبط با ابتکار کمربند و جاده محافظت میکند. با این حال، این پیمان روابط چین با ایران را پیچیده میکند. پکن به نفت ایران وابسته است و پیشتر خود را میانجی بیطرف نشان داده بود. اگر میان ائتلاف مکه و ایران درگیری رخ دهد، چین ممکن است میان تأمینکننده اصلی انرژی خود و نزدیکترین شریکش در جنوب آسیا ناچار به انتخاب شود.
پیمان همچنین با جاهطلبیهای صنایع دفاعی چین رقابت میکند، زیرا فناوریهای ترکیه در حوزه جنگنده قاآن و پهپادها با صادرات دفاعی چین در پاکستان و بازارهای خلیج فارس رقابت دارند. پکن همچنین با احتیاط گسترش نفوذ ترکیه در جنوب آسیا را دنبال میکند. موضع رسمی چین احتمالاً حمایت محتاطانه از «مالکیت منطقهای امنیت» و اصل عدم مداخله خواهد بود، اما دیپلماتهای چینی میکوشند پیمان به ائتلافی آشکارا ضدایرانی تبدیل نشود.
این توافق نظم ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک غرب آسیا را تغییر میدهد و منطقه را بهسوی پویشی سهقطبی میان محور مکه، محور مقاومت ایران، و غرب محتاط سوق میدهد. بازدارندگی نهادی ممکن است مانع جنگهای متعارف گسترده شود، اما رقابت در موشکهای بالستیک، پهپادها و جنگ سایبری را تشدید میکند. در این شرایط، چین باید از نقش صرفاً اقتصادی به مدیریت فعال دیپلماتیک گذار کند، ایران را به خویشتنداری تشویق کند و با پیوند دادن چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان، دالان میانی ترکیه و دالان اقتصادی چین و پاکستان، نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد. هدف نهایی پکن آن است که پیمان مکه سختافزار امنیت منطقه را مدیریت کند، اما چین معمار اصلی آینده اقتصادی غرب آسیا باقی بماند./منبع



