جهانفناوری و فضای مجازی

ظرفیت پرشِ هوش مصنوعی: مسیر قدرت‌های میانی میان رقابت و وابستگی

قدرت‌های میانی نظیر آلمان و هند نمی‌توانند به‌تنهایی به مرزهای هوش مصنوعی دست یابند، اما با حفظ ظرفیت‌های پنهان توسعه (محاسباتی و انسانی)، می‌توانند از انحصار واشنگتن و پکن رها شوند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای تحلیلی با عنوان «ظرفیت پرشِ هوش مصنوعی: مسیر قدرت‌های میانی میان رقابت و وابستگی» به قلم آنتون لایخت و سم وینتر-لوی (Anton Leicht and Sam Winter-Levy) در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی (Carnegie Endowment for International Peace) منتشر شده است. این مقاله به چالش قدرت‌های میانی در مواجهه با انحصار فناوری هوش مصنوعی پیشرفته توسط آمریکا و چین پرداخته و راهبرد «حفظ ظرفیتِ پرش» را به‌عنوان جایگزینی برای وابستگی مطلق یا رقابت پرهزینه پیشنهاد می‌دهد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

دسترسی به سیستم‌های پیشرفته هوش مصنوعی (Frontier AI) روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. ملاحظات امنیتی شرکت‌های توسعه‌دهنده، کمبود توان محاسباتی و اِعمال کنترل‌های صادراتی توسط دولت آمریکا، همگی دسترسی به این فناوری را محدود و مشروط کرده‌اند. این روند برای قدرت‌های میانی مانند آلمان، هند و بریتانیا، کشورهایی با ظرفیت‌های اقتصادی و نظامی بالا اما فاقد مدل‌های پیشرفته بومی، یک زنگ خطر جدی است. آن‌ها اکنون دریافتند که دسترسی‌شان به این فناوری راهبردی، کاملاً به تصمیمات سیاست‌گذاران در واشنگتن و پکن وابسته است.

در مواجهه با این انحصار، گزینه‌های پیش‌روی قدرت‌های میانی چندان رضایت‌بخش نیست. تلاش برای ساخت مدل‌های بومی فوق‌پیشرفته (مانند پروژه ناکام گیکا فکتوری‌های اروپا) نیازمند سرمایه‌گذاری‌های نجومی، انرژی عظیم و توافقات سیاسی پیچیده است که در شرایط عادی عملاً غیرممکن به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، اتکا به راهبرد «پیروی سریع» (استفاده از نسخه‌های ضعیف‌تر و متن‌باز) نیز با توجه به شکاف فزاینده توان محاسباتی میان غول‌های آمریکایی و سایرین، دیگر پاسخگوی نیازهای حیاتی در حوزه‌های سایبری، نظامی و تحقیق و توسعه نخواهد بود. همچنین، تضمین‌های دیپلماتیک برای واردات این سیستم‌ها نیز در صورت بروز بحران‌های سیاسی ممکن است به‌راحتی لغو شوند.

راهکار پیشنهادی این مقاله، اتخاذ راهبرد «حفظ ظرفیت پَرش» (Breakout Posture) است؛ رویکردی مشابه سیاست «نهفتگی هسته‌ای» (مانند مدل ژاپن) که در آن کشورها بدون ساخت مدل‌های نهایی، تمام زیرساخت‌های لازم برای تولید سریع آن را در زمان بحران حفظ می‌کنند. این راهبرد دارای چهار مزیت عمده است، اول صرفه‌جویی مالی تا زمان مشخص‌شدن مدل‌های موفق بازار. دوم عبور آسان‌تر از موانع سیاسی داخلی برای تخصیص بودجه در زمان بحران. سوم کاهش حساسیت قدرت‌های بزرگ (به‌ویژه آمریکا) در مقایسه با تلاش‌های علنی برای استقلال فناورانه و چهارمین مورد جلوگیری از شرط‌بندی روی پارادایم‌های فنی غلط در محیطی که هنوز مرزهای فناوری در آن تثبیت نشده است.

اجرای این راهبرد نیازمند دو پیش‌شرط اساسی است. نخست، انباشت توان محاسباتی (Compute) از طریق خرید تجهیزات، ترغیب بخش خصوصی داخلی و جذب سرمایه‌گذاری شرکت‌های فناوری خارجی (نظیر ساخت دیتاسنترها) با در نظر گرفتن بندهای حقوقی برای استفاده اضطراری دولت از آن‌ها. دوم، پرورش ظرفیت بخش خصوصی؛ شامل حفظ نخبگان، تقویت تیم‌های توسعه‌دهنده مدل‌های کوچک‌تر مانند Mistral در فرانسه و دسترسی به ابزارهای برنامه‌نویسی پیشرفته. در کنار این موارد، دولت‌ها باید قوانین اضطراری مدونی برای بسیج منابع انرژی و مالی در زمان بحران تدوین کنند و این ظرفیت‌ها را از نوسانات سیاسی دور نگه دارند.

در نهایت، موفقیت این راهبرد مستلزم حفظ همسویی و ادغام عمیق با اکوسیستم فناوری ایالات متحده است. قدرت‌های میانی نباید رویکردی خصمانه اتخاذ کنند، زیرا آمریکا کنترل حیاتی‌ترین زنجیره‌های تأمین تراشه را در دست دارد. اگر این رویکرد صرفاً به‌عنوان یک «پلان بی‌» در کنار ادغام با اکوسیستم آمریکا تعریف شود، واشنگتن نیز دلیلی برای مداخله یا تحریم نخواهد دید. قدرت‌های میانی با حفظ این ظرفیت پنهان، نه‌تنها اهرم فشار خود را در مذاکرات واردات فناوری تقویت می‌کنند، بلکه به واشنگتن یادآور می‌شوند که تبدیل‌شدن به یک تأمین‌کننده قابل‌اعتماد، تنها راه جلوگیری از تلاش متحدانش برای استقلال کامل فناورانه است./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا