گذار سیاست جهانی از منطق تعهد به بقا در لحظه
دیپلماسی معاصر از هنر صلحسازی به مهارت مدیریت بقا در لحظه تغییر ماهیت داده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گذار سیاست جهانی از منطق تعهد به بقا در لحظه» به قلم حسین دلیر در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این نوشتار با نگاهی تحلیلی به فرسایش اعتبار پیمانهای بینالمللی، استدلال میکند که دیپلماسی معاصر تحت تأثیر رویکردهای معاملهگرایانه قدرتهای بزرگ، از جایگاه ابزاری برای صلح پایدار به مهارتی برای مدیریت اصطکاک و بقا در لحظه تقلیل یافته است. نویسنده با بررسی تنشهای ایران و آمریکا، ضرورت گذار به رئالیسم نوین و جایگزینی تضمینهای ساختاری بهجای تعهدات فردی را برای خروج از بنبست کنونی پیشنهاد میدهد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
دیپلماسی معاصر بیش از آنکه با انسداد در مجاری گفتوگو روبهرو باشد، با بحرانی متناقض در تعهد و فرسایش هستیشناختی مفهوم «قرارداد» مواجه شده است. در دوران کنونی، ضمانتهای بینالمللی از اصل استعلایی حقوقی به متغیرهای لرزان سیاسی تقلیل یافتهاند. این واقعیت تلخ در لایههای دیالکتیک غیرمستقیم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا بهوضوح دیده میشود؛ طرفینی که با نوعی بدبینی تجربی و عقلانی، نه با هدف رسیدن به پیمانی ماندگار، بلکه صرفاً برای مدیریت سطح اصطکاک به میز مذاکره بازگشتهاند. در این جغرافیای بیثبات، توافق دیگر فرجام منازعه نیست، بلکه ایستگاهی گذرا برای کاهش موقت تنش و مجالی کوتاه برای تنظیم تنفس سیاسی در میانه کارزار قدرت محسوب میشود. پیامد این استحالهی معنایی، سقوط دیپلماسی از جایگاه هنر آیندهسازی به مهارت حداقلی بقا در اکنون است که نشاندهنده دگردیسی ژرف در عقلانیت حاکم بر دستگاههای تصمیمساز و جایگزینی مفهوم اعتبار با منفعت آنی است.
این وضعیت یک ناهنجاری گذرا نیست، بلکه جابهجایی در ساحت تصمیمسازی حکمرانی است که توسط عاملیت سیاسی قدرتهای بزرگ هدایت میشود. خروج یکجانبه آمریکا از پیمانهای راهبردی مانند برجام یا معاهده نیروهای هستهای میانبرد، اعلان رسمی عصر «معاملهگرایی عریان» است. تعهدات راهبردی در برابر منطق سیالیتِ التزام در مثلث مستعد تنش واشنگتن، پکن و مسکو رنگ باختهاند. زمانی که بازیگران اصلی به این نتیجه میرسند که هزینه پایبندی بیش از سود خروج از پیمان است، نظم حقوقی عملاً به آنارشی ساختارمند بدل میشود. در این پارادایم، توافق ابزاری برای خرید زمان و تعلیق تصمیم است تا صرفاً از برخورد مستقیم جلوگیری شود، بیآنکه ارادهای بر حل ریشهای بحران وجود داشته باشد. در غیاب تضمینهای سخت، دیپلماسی از جوهره الزامآور تهی شده و پایبندی به متون مکتوب، تحت تأثیر نوسانهای داخلی، چرخههای انتخاباتی و ملاحظات اقتصادی سنجیده میشود.
فقدان بستر مشترک ذهنی میان طرفین، واژگان سیاسی مانند تنشزدایی و توافق موقت را به مفاهیمی با وزن و جهت متفاوت در دستگاه مختصات بازیگران تبدیل کرده که بهجای درک متقابل، به تولید تکگوییهای موازی و مدیریت سوءتفاهم منجر میشود. از منظر جامعهشناسی سیاسی، فرسایش بنیانهای تضمین با اضطراب تودهها پیوندی ارگانیک دارد. وقتی اعتبار امضاها از دست میرود، عدم قطعیت از تراز کلان سیاسی به لایههای خرد اجتماعی و سفره مردم نفوذ میکند. جامعهای که بارها اعتبارزدایی از امضا و اجرای ناقص پیمانها را دیده، توان برنامهریزی برای آینده را از دست میدهد و بیافقی دیپلماتیک به فرسایش امید اجتماعی بدل میگردد. بیاعتمادی شهروندان واکنشی عقلانی به جهانی است که در آن هزینه وفاداری به عهد سنگینتر از خروج تاکتیکی است. دولتها با ذبح تضمین به پای تاکتیک، در حال تخریب زیرساختهای باور اجتماعی هستند، چراکه جامعه ممکن است فشار تحریم را تحمل کند اما تابآوری بلاتکلیفی مستمر را ندارد.
همزمان با این تحولات، نظامیگری کلامی و پیامهای سخت امنیتی به جزء جداییناپذیر و مکمل میز گفتوگو تبدیل شدهاند. هدف غایی سیاست خارجی در این عصر دیگر رسیدن به صلح پایدار نیست، بلکه مدیریت ریسک و کنترل رفتار رقیب در اتمسفر بازدارندگی است. زمان نیز که در دیپلماسی کلاسیک بستر اعتمادسازی بود، اکنون ابزاری برای تعویق تصمیمهای دشوار و راهبردی برای خرید زمان است، در حالی که ریشههای بحران همچنان پیشروی میکنند. راه خروج از این برزخ، گذار به رئالیسم نوین است؛ واقعگرایی که بر تعهدات خُرد عینی و بازگشتناپذیر استوار باشد. دیپلماسی باید از مدل توافق بزرگ به سمت دستاوردهای گامبهگام و تضمینمحور حرکت کند. هر گام کوچک در مسیر تنشزدایی باید با تضمین ساختاری و عملیاتی گره بخورد که هزینه نقض آن غیرقابلجبران باشد. تنها با جایگزینی تضمینهای سیستمی به جای ضمانتهای فردی و تکیه بر درهمتنیدگی منافع، میتوان اعتبار را به میز مذاکره بازگرداند. جهان به عصر پسا-تضمین وارد شده است؛ دورهای که در آن دیپلماسی به فن زیستن بر گسل و مهارت خلق ثبات در دل بیثباتی بدل شده است./ منبع



