بیداری غرب در داووس و فروپاشی نظم آمریکامحور
نقش جنگ غزه، سیاستهای دولت ترامپ و تغییر جهت متحدان غربی، گسست عمیقی در معماری قدرت جهانی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بیداری غرب در داووس و فروپاشی نظم آمریکامحور» نوشته جو گیل (Joe Gill) در میدل ایست آی (Middle East Eye) منتشر شده است که به بررسی پایان نظم پساجنگ جهانی دوم و فروریختن ساختار موسوم به نظم مبتنی بر قواعد میپردازد. نویسنده با اشاره به نقش جنگ غزه، سیاستهای دولت ترامپ و تغییر جهت متحدان غربی، این وضعیت را نشانه گسست عمیق در معماری قدرت جهانی میداند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نظم بینالمللی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، بهدنبال دو سال نسلکشی در غزه و حملات علیه ایران و ونزوئلا فروپاشیده است؛ واقعیتی که بسیاری از کشورهای غیرغربی مدتهاست آن را درک کردهاند. در این میان، سخنرانی مارک کارنی در داووس بهعنوان لحظهای تاریخی توصیف شد که میتواند با سخنرانی مشهور وینستون چرچیل در سال ۱۹۴۶ مقایسه شود. او پایان نظم آمریکامحور و آغاز دورهای تازه از رقابت قدرتهای بزرگ را اعلام کرد و از فرسایش نظم مبتنی بر قواعد سخن گفت؛ نظمی که در آن، قدرتمندان هرچه میخواهند انجام میدهند و ضعیفان ناچار به تحمل هستند. همزمان، دیگر رهبران غربی نیز با لحنی تند نسبت به اقدامات دونالد ترامپ و تأثیر آن بر اتحاد غرب هشدار دادند. تهدیدهای ترامپ علیه متحدان ناتو برای واگذاری گرینلند و سپس عقبنشینی ناگهانی او، نشانهای از بیثباتی فزاینده در روابط غربی تلقی شد. بااینحال، برای جهان غیرغربی، این بیداری دیرهنگام بود؛ زیرا آنچه نظم پساجنگ جهانی دوم را درهم شکست، نه بحران گرینلند، بلکه جنگ غزه بود.
کارنی اذعان کرد که نظم مبتنی بر قواعد هرگز برای همه یکسان نبود و بیشتر بهعنوان پوششی برای منافع قدرتهای غربی عمل میکرد. او توضیح داد که قوانین تجارت بهصورت نامتقارن اجرا میشد و حقوق بینالملل بسته به هویت قربانی یا متهم، شدت و ضعف مییافت. این ساختار برای کشورهای جنوب جهانی، از فلسطین تا ونزوئلا و ایران، هرگز کارآمد نبود؛ جایی که منافع اقتصادی غرب یا مخالفت با سلطه آمریکا، به مداخله، تحریم یا سرکوب منجر میشد. در همین چارچوب، حمایت بیقیدوشرط غرب از اقدامات اسرائیل در غزه، آخرین بقایای ادعای نظم مبتنی بر قانون را از میان برد. روایتهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر شد، نشان میداد چگونه کشورهای غربی نهتنها مانع اسرائیل نشدند، بلکه با تأمین مالی و تسلیحاتی، وتوی سازوکارهای پاسخگویی و جرمانگاری اعتراضات داخلی، عملاً اجرای قانون بینالمللی را به حالت تعلیق درآوردند.
در سطح جهانی، سیاستهای ترامپ این روند را تشدید کرد؛ از تحریم دادگاه کیفری بینالمللی تا قطع بودجه نهادهای سازمان ملل. همزمان، تغییرات ژئوپلیتیکی شتاب گرفت و اتحادهای جدیدی شکل گرفت. کارنی در سفر به چین از آغاز دورهای تازه در روابط دو کشور سخن گفت و تأکید کرد که ساختارهای چندجانبه سنتی مانند سازمان تجارت جهانی و توافقهای اقلیمی در حال فرسایشاند و جای خود را به ائتلافهای جدید میدهند. در غرب آسیا نیز بازآرایی روابط با سرعت ادامه دارد؛ نزدیکی ترکیه و عربستان، شکاف میان امارات و ریاض، و تغییر مواضع رسانهای عربستان نسبت به اسرائیل از نشانههای این تحول است. در سوریه، آمریکا حمایت خود از نیروهای کرد را کنار گذاشته و از دولت جدید دمشق پشتیبانی کرده است.
در غزه، مرحله تازهای از جنگ با تشکیل «هیئت اجرایی غزه» تحت رهبری ترامپ آغاز شده است؛ ساختاری که چهرههای جنجالی و ثروتمندان نزدیک به او را در موقعیتهای حکمرانی قرار میدهد و بهعنوان الگویی برای جایگزینی سازمان ملل معرفی میشود. این هیئت اختیار تعیین و حذف اعضا را به رئیس خود میدهد و نوعی حکمرانی شرکتی را در سطح جهانی بازتاب میدهد. کشورهایی از غرب آسیا و آسیا به این ساختار پیوستهاند، درحالیکه دولتهای غربی از حضور در نهادی که روسیه نیز به آن دعوت شده، خودداری میکنند. در مجموع، قدرت از نهادهای بینالمللی سنتی در حال عقبنشینی است و جهان وارد دورهای از گسست عمیق شده است؛ وضعیتی که نشانههای فروپاشی نظم آمریکامحور را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است./ منبع



