آمریکا در آستانه: درسهایی از روم، هشدارهایی از تاریخ
ایالات متحده با گسترش بیش از حد امپراتوری و فشار اقتصادی، به نقطه هشدار تاریخ نزدیک میشود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آمریکا در آستانه: درسهایی از روم، هشدارهایی از تاریخ» از جاسم العزاوی (Jasim Al-Azzawi) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. این مقاله استدلال میکند که همانند امپراتوریهای گذشته نظیر روم و بریتانیا، ایالات متحده نیز در حال ورود به مرحله «گسترش بیش از حد امپراتوری» (Imperial Overstretch) است که در آن، تعهدات نظامی از توان اقتصادی پیشی میگیرد. نویسنده با استناد به هشدارهای مورخان برجسته مانند پل کندی و گراهام آلیسون، تأکید میکند که افزایش سرسامآور بدهی ملی (رسیدن به ۳۷ تریلیون دلار)، استقرار نظامی جهانی (بیش از هشتصد پایگاه در هفتاد کشور) و پیشی گرفتن چین در بسیاری از زمینههای حیاتی (مانند ظرفیت صنعتی و قدرت خرید)، نشانههای روشنی از نزول قدرت آمریکا هستند. وی هشدار میدهد که رهبران آمریکا باید پیش از آنکه گرفتار «تله توسیدید» شوند، مسیر انطباق هوشمندانه را بهجای سلطه پایدار انتخاب کنند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
امپراتوریها بهندرت لحظهای را که قدرتشان شروع به افول میکند، تشخیص میدهند؛ درسی که امپراتوریهای بزرگ نظیر روم، عثمانی و بریتانیا از آن غافل ماندند. به قول ادوارد گیبون، فروپاشی امپراتوری تقریباً همیشه «اثر طبیعی و اجتنابناپذیر عظمت بیش از حد» است؛ جایی که مرزها گسترش یافته، ارتشها متورم شده، بدهی انباشته میگردد و مرکز زیر وزن جاهطلبیهای خود کمر خم میکند. ایالات متحده که پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان قدرت بیدلیل ظهور کرد و در سال ۱۹۹۱ با فروپاشی شوروی بدون رقیب ماند، سالها به این تصور اشتباه دل بسته بود که از قوانین تاریخ مستثنی است. اما اکنون صعود چین دیگر یک فرضیه نیست؛ این پیشرفت قابل اندازهگیری، مشهود و مستند است و در بسیاری از حوزهها تحقق یافته است، تا جایی که حتی به گفته گراهام آلیسون از هاروارد، چین در بسیاری از معیارهای حیاتی از آمریکا پیشی گرفته است.
هشدار اصلی مورخان، از جمله پل کندی در کتاب مشهورش «ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ» در سال ۱۹۸۷، این است که ملتهای بزرگ زمانی سقوط میکنند که تعهدات نظامی از توان اقتصادی آنها پیشی میگیرد، که وی آن را «گسترش بیش از حد امپراتوری» مینامد. اکنون، این هشدار برای واشنگتن صدق میکند؛ آمریکا بیش از هشتصد پایگاه نظامی در بیش از هفتاد کشور جهان دارد و هزینههای دفاعی آن از ۹ کشور بعدی جهان مجموعاً بیشتر است. در همین حال، بدهی ملی آمریکا به ۳۷ تریلیون دلار رسیده است، رقمی بزرگتر از مجموع اقتصادهای چین، ژاپن، آلمان و هند. این مسیر ناپایدار است و به قول گیبون، «منابع دولتی» نه بر اثر حمله، بلکه بر اثر هزینه آمادهشدن برای حمله در همهجا و به صورت همزمان، در حال تخلیه هستند.
آمریکا عادت دارد چین را به چشم یک رقیب بلندپرواز ببیند، اما واقعیت این است که پکن در چندین زمینه کلیدی از آمریکا جلوتر است؛ از جمله در ظرفیت صنعتی (تولید کشتی، فولاد، پنلهای خورشیدی و خودروهای الکتریکی)، قدرت خرید (بر اساس برابری قدرت خرید، اقتصاد چین سالهاست از آمریکا پیشی گرفته است) و زیرساختها (با ۲۶ هزار مایل راهآهن پرسرعت در مقایسه با صفر مایل در آمریکا). اگرچه واشنگتن همچنان در فناوری، مالی و سیستم ارز ذخیره جهانی پیشرو است، اما چین بهدنبال ایجاد یک شکل متفاوت از قدرت است: صبورانه، اقتصادی، زیرساختی و دیپلماتیک.
تاریخ دو مسیر را برای یک قدرت در حال افول نشان میدهد: اول، تنظیم مجدد و برازنده مانند کاری که بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم انجام داد و با واگذاری رهبری جهانی به آمریکا، خود را کوچک کرد و رونق یافت؛ و دوم، مقابله مأیوسانه که در آن امپراتوریها برای حفظ وضعیتی که دیگر قادر به حفظ آن نبودند، به جنگهای ویرانگر روی آوردند. آلیسون این دینامیک را «تله توسیدید» مینامد، که در آن، قدرت فزایندهای، قدرت مستقر را تهدید میکند و اغلب جنگی در پی میآید. اکنون انتخاب پیش روی ایالات متحده این است که آیا آیندهاش در رهبری پایدار است یا در سلطه غیرقابل دوام؛ آیا تطبیق خواهد یافت یا اشتباهات رومیان، عثمانیها و بریتانیاییها را تکرار خواهد کرد؟ افول آمریکا حتمی نیست، اما ادامه برتری آن نیز چنین نیست. اکنون، انتخاب اصلی رهبران آمریکا این است که آیا راهبرد استقرار دائمی جهانی، بودجههای دفاعی بیشمار و برتری مبتنی بر بدهی را ادامه دهند یا قبل از آنکه بار تعهدات، کشور را در هم بشکند، بر اساس این جمله آلبرت اینشتین که «تخیل بسیار مهمتر از دانش است»، مسیر خود را دوباره تنظیم کنند./ منبع



