آیا چین تهدیدی وجودی برای آمریکا است؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا چین تهدیدی وجودی برای آمریکا است؟» نوشته سام روگون (Sam Roggeveen)، منتشرشده در ریلکلیردیفنس (RealClearDefense)، به بررسی تفاوتهای واکنش آمریکا به رقابت علمی و فناوری با چین در مقایسه با تهدید شوروی در دوران جنگ سرد میپردازد. این یادداشت بررسی میکند که آیا نگرانیهای کنونی آمریکا از چین به تهدیدی واقعی مربوط است یا به جایگاه جهانی این کشور و دلایل انفعال کنونی آمریکا را کاوش میکند. در ادامه، چکیده این مطلب ارائه شده است.
در سال ۱۹۵۷، پرتاب ماهواره اسپوتنیک توسط اتحاد جماهیر شوروی شوک عمیقی به ایالات متحده وارد کرد و جایگاه این کشور بهعنوان رهبر جهانی را به چالش کشید. این رویداد، که به «لحظه اسپوتنیک» معروف شد، واکنشهای سریع و جاهطلبانهای را به دنبال داشت. بودجه بنیاد ملی علوم (NSF) در یک سال، سهبرابر شد و تا پایان دهه بیش از ۱۰ برابر افزایش یافت. قانون آموزش دفاع ملی، نظام دانشگاهی را بازسازی کرد و برنامههای وام دانشجویی برای رشتههای زبانهای خارجی و مهندسی راهاندازی شد. برنامههای درسی دبیرستانها با تاکید بر «ریاضیات جدید» بازطراحی شدند و تکالیف دانشآموزان دوبرابر شد. همچنین، در سال ۱۹۵۸، سازمانهای ناسا و آرپا (که بعدها به دارپا تغییر نام داد) تاسیس شدند. این اقدامات نشاندهنده عزم ملی برای حفظ برتری علمی، فناوری و نظامی در برابر تهدید شوروی بود که در آن زمان بهعنوان یک خطر وجودی تلقی میشد.
امروز، پیشرفتهای علمی و فناوری چین، بهویژه دستاورد شرکت دیپسیک در توسعه مدل هوش مصنوعی R1 که با مدل o1 شرکت اوپنایآی رقابت میکند، بهعنوان «لحظه دیپسیک» مطرح شده است. اما واکنش آمریکا به این پیشرفتها با آنچه در دهه ۱۹۵۰ رخ داد، تفاوت چشمگیری دارد. بهجای عزم و رقابت، این لحظه با اضطراب و انفعال همراه بوده است. یکی از دلایل این تفاوت، گسترش تفکر صفر و یک در ایالات متحده است، یعنی این باور که هر پیشرفت چین لزوما به ضرر آمریکا تمام میشود. برای مثال، فهرستی از دستاوردهای علمی و فناوری چین، از جمله پیشرفت در هوش مصنوعی و سایر حوزهها، نشاندهنده سرعتگرفتن توسعه این کشور است. با این حال، این پیشرفتها لزوما به معنای زیان برای آمریکا نیستند و حتی ممکن است در برخی موارد برای آن مفید باشند.
تفاوت اصلی بین رقابت آمریکا با شوروی در دوران جنگ سرد و رقابت کنونی با چین، در ماهیت تهدید است. در سالهای اولیه پس از جنگ جهانی دوم، خطر تسلط کمونیستی تحت رهبری شوروی بر تمام اوراسیا، از اروپای غربی تا چین، واقعی به نظر میرسید. چنین قدرتی میتوانست از نظر اقتصادی و نظامی ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد. اما امروز، چین نمیتواند به چنین تسلطی بر اوراسیا یا حتی آسیا دست یابد، زیرا دیگر قدرتهای بزرگ، از جمله کشورهای مجهز به تسلیحات هستهای، مانع این امر میشوند. حتی اگر چین نفوذ بیشتری کسب کند، ایالات متحده با اقتصاد قوی، ارتش بزرگ و زرادخانه هستهای خود همچنان از امنیت برخوردار خواهد بود. بنابراین، برخلاف شوروی، چین تهدیدی وجودی برای آمریکا ایجاد نمیکند.
بررسی ادعاهای مطرحشده درباره تهدید چین نشان میدهد که هیچ شواهد مشخصی برای توانایی این کشور در فتح سرزمینی یا نابودی نظام سیاسی ایالات متحده وجود ندارد. در واقع، نگرانی اصلی آمریکا به جایگاه و پرستیژ جهانی آن مربوط است، نه تهدیدی واقعی برای موجودیتش. این نگرانی از کاهش جایگاه در فناوری، تولید ناخالص داخلی، یا نفوذ در آسیا، انگیزهای مشابه اقدامات دوران جنگ سرد ایجاد نکرده است. برای مثال، حضور نظامی ایالات متحده در آسیا از پایان جنگ سرد بهسختی افزایش یافته است. همچنین، نخبگان فکری آمریکا، برخلاف دهههای گذشته، کمتر در بحثهای مربوط به رقابت با چین فعال بودهاند. این انفعال ممکن است نتیجه خستگی از درگیریهای خارجی باشد که در سالهای اخیر آمریکا را فرسوده کرده است.
ظهور چین بهعنوان یک قدرت جهانی، پدیدهای بزرگ توصیفشده که جایگاه غرب را بهعنوان نیروی محوری تاریخ جهان به چالش کشیده است. با این حال، به نظر میرسد آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که این کاهش جایگاه نسبی ارزش مبارزهای گسترده را ندارد، زیرا ایالات متحده همچنان کشوری ثروتمند و امن باقی خواهد ماند. این دیدگاه نشاندهنده تغییری در اولویتهای ملی است، جایی که حفظ امنیت و ثروت داخلی بر رقابت برای حفظ برتری جهانی ترجیح داده میشود./ منبع



