«شکاف فرآیندی» در سیاستورزی دونالد ترامپ
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «شکاف فرآیندی در سیاستورزی دونالد ترامپ» که به قلم پل آر. پیلار (Paul R. Pillar)، در مجله نشنال اینترست (National Interest)، منتشر شده است، به بررسی ضعفهای فرآیند سیاستگذاری خارجی در دولت دوم دونالد ترامپ میپردازد و استدلال میکند که نادیدهگرفتن و تضعیف دستگاه امنیت ملی، از جمله شورای امنیت ملی و اولویتدادن به وفاداری سیاسی بهجای شایستگی، سیاست خارجی آمریکا را در معرض شکست قرار داده است. نویسنده با مثالهایی از بینظمیها و مقایسه با نمونههای تاریخی مانند جنگ عراق، هشدار میدهد که فقدان فرآیند منظم سیاستگذاری میتواند به نتایج فاجعهبار منجر شود. در ادامه بهره سخن این مقاله را میخوانید.
فقدان فرآیند منظم در سیاستگذاری خارجی دولت دونالد ترامپ، با تضعیف دستگاه امنیت ملی و اولویتدادن به وفاداری سیاسی، سیاست خارجی آمریکا را در معرض شکست قرار داده است. نمونههای اخیر این بینظمی شامل مذاکرات ناهماهنگ با ونزوئلا برای تبادل زندانیان است که در آن بخشهای مختلف دولت بدون هماهنگی با یکدیگر عمل کردند، و توقف ارسال تسلیحات به اوکراین توسط پنتاگون بدون هماهنگی کامل، که باعث نارضایتی ترامپ شد و او بعداً این تصمیم را لغو کرد. این موارد نشاندهنده ضعف فرآیند است که فراتر از ناهماهنگی بین نهادها، به فقدان راهبرد منسجم منجر میشود.
فرآیند به اندازه محتوا در سیاست خارجی اهمیت دارد. در حالی که فقدان فرآیند در صورت داشتن درک عمیق از مسائل میتواند موفقیتآمیز باشد (مانند دیپلماسی نیکسون و کیسینجر در گشایش روابط با چین در دهه ۱۹۷۰)، این رویکرد در مسائل دیگر مانند جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۷۱ به دلیل نادیدهگرفتن پویاییهای منطقهای به نتایج ضعیفی منجر شد. برخلاف نیکسون، که سالها درباره سیاست جهانی تأمل کرده بود، هیچ شواهدی وجود ندارد که ترامپ در چهار سال بین دو دوره ریاستجمهوری خود راهبرد دیپلماتیک جامعی طراحی کرده باشد. سیاست خارجی او تحت تأثیر توجه کوتاهمدت و تمایلات شخصی است، که در تصمیمات متغیر درباره تعرفهها و تهدیدهای تجاری مشهود است.
ترامپ با حمله به بوروکراسی فدرال، از جمله کاهش شدید منابع وزارت امور خارجه و اخراج متخصصان، فرآیند سیاستگذاری را مختل کرده است. اولویتدادن به وفاداری سیاسی بهجای شایستگی، بهویژه در نهادهایی مانند افبیآی که آزمایشهای پلیگراف برای شناسایی مخالفان سیاسی اعمال میشود، مانع از ارائه نظرات صادقانه کارشناسان میشود. شورای امنیت ملی که مسئول هماهنگی سیاست خارجی است، بهشدت آسیب دیده است. اخراج اعضای ارشد شورای امنیت ملی توسط لورا لومر، فعال راست افراطی، و نبود مشاور امنیت ملی تماموقت (پس از برکناری مایک والتز در ماه آوریل) نشاندهنده بیتوجهی ترامپ به فرآیند منظم است. مارکو روبیو، که همزمان چندین نقش از جمله وزیر امور خارجه را بر عهده دارد، نمیتواند بهطور مؤثر شورای امنیت ملی را مدیریت کند.
من جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را نمونهای برجسته از هزینههای فقدان فرآیند سیاستگذاری میدانم. تصمیم جرج دبلیو بوش برای آغاز جنگ بدون بررسی گزینهها، جلسات رسمی، یا بحث درباره عقلانیت جنگ، به نتایج فاجعهبار مانند ظهور گروههای تروریستی و شورشهایی منجر شد که هزاران تلفات آمریکایی بهدنبال داشت. اطلاعات و دیدگاههای موجود در بوروکراسی که میتوانست این پیامدها را پیشبینی کند، به دلیل نبود فرآیند نادیده گرفته شد. امروز، فقدان فرآیند منظم، سازوکارهای مدیریت آن، و تمایل رئیسجمهور به استفاده از آنها، بههمراه ناتوانی راهبردی ترامپ در مقایسه با نیکسون، خطر نتایج مشابهی را افزایش میدهد. این وضعیت میتواند به پیامدهای پیشبینیپذیر اما غیرمنتظرهای منجر شود؛ بهویژه با توجه به تمرکز بیش از حد بر وفاداری سیاسی و تضعیف تخصص در دستگاه امنیت ملی./ منبع



