آیا چرخش بهسوی چین هنوز ممکن است؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا چرخش بهسوی چین هنوز ممکن است؟» نوشته رامون مارکس (Ramon Marks) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مقاله به بررسی چالشهای راهبردی ایالات متحده در تغییر تمرکز نظامی و دیپلماتیک بهسوی چین و آسیا میپردازد و استدلال میکند که این چرخش تنها با مشارکت بیشتر متحدان آمریکا در تقسیم بار تعهد دفاعی امکانپذیر است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
تلاشهای مکرر ایالات متحده برای «چرخش» راهبردی بهسوی چین و آسیا، بهدلیل درگیریهای متعدد در مناطق دیگر مانند جنگ اوکراین، حماس در غزه، برنامه هستهای ایران، حزبالله در لبنان، اسد در سوریه، و حوثیها در دریای سرخ، ناکام مانده است. این درگیریها مانع از تمرکز آمریکا بر اقیانوس آرام شدهاند. چالش عمیقتر، انقلاب در فناوریهای نظامی است که پنتاگون را با مشکلات جدیدی روبهرو کرده است. بهعنوان مثال، حوثیهای یمن با استفاده از پهپادها و موشکهای ارزانقیمت زمینی، تنگه بابالمندب را بیش از یک سال مسدود کردهاند و نیروی دریایی آمریکا، با وجود قدرت بینظیرش، نتوانسته امنیت تجارت بینالمللی را در این مسیر تضمین کند. بهطور مشابه، اوکراین با استفاده از موشکها و پهپادهای زمینی، ناوگان دریای سیاه روسیه را عقب راند و کریدوری دریایی برای تجارت ایجاد کرد.
این فناوریهای نامتقارن، که میتوانند آبهای دور از ساحل را تحت کنترل درآورند، نقش ناوهای جنگی سطحی را در جنگهای آینده تضعیف کرده و پایگاههای عملیاتی پیشرو (FOBs) آمریکا در ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین و گوام را در برابر حملات موشکی و پهپادی ارتش چین آسیبپذیر میکند. این پایگاهها بدون اقدامات حفاظتی کافی، در درگیری احتمالی با چین به پناهگاههای امن تبدیل نخواهند شد. علاوه بر این، وجود بیش از ششصد سلاح هستهای چین، خطر تشدید درگیری متعارف به هستهای را افزایش میدهد؛ بهویژه اگر آمریکا به بنادر ساحلی چین حمله کند یا چین به پایگاههای آمریکا در منطقه پاسخ دهد. آمریکا هیچ پیمان دفاعی با تایوان ندارد و کنگره نیز مأموریت روشنی برای دفاع از تایوان در صورت حمله ارائه نکرده است.
بهجای انتقال منابع نظامی محدود به اقیانوس آرام، آمریکا باید بر تقویت متحدان خود در زنجیره اول جزایر (مانند ژاپن، فیلیپین و تایوان) با تسلیحات ضدکشتی و دفاع هوایی تمرکز کند تا راهبرد «جوجهتیغی» منطقهای را تقویت کند. تفنگداران دریایی و ارتش آمریکا در حال توسعه سیستمهای تسلیحاتی زمینی مانند نمسیس وهایمارس هستند که ظرفیت خود را در فیلیپین نشان دادهاند. پنتاگون باید با متحدان برای توسعه این قابلیتها همکاری کند.
فشارهای نظامی بر آمریکا فراتر از چین، اوکراین یا غرب آسیا است. دفاع از خاک آمریکا با تهدید پهپادها و موشکهای هایپرسونیک، نیازمند بازنگری کامل تحت مفهوم دفاع «گنبد آهنین» یا «گنبد طلایی» است. همچنین، نوسازی نیروهای هستهای آمریکا با هزینهای نزدیک به یک تریلیون دلار طی ۹ سال آینده ضروری است. خبر خوب این است که متحدان ناتو، تحت فشار واشنگتن و پس از تهاجم روسیه به اوکراین، تعهدات بودجه دفاعی خود را افزایش دادهاند و مسئولیت بیشتری در تأمین تجهیزات برای اوکراین پذیرفتهاند. چهار متحد اروپایی حتی یک میلیارد دلار برای تأمین تسلیحات اوکراین به آمریکا پرداخت کردهاند، زیرا جاهطلبیهای روسیه تهدید بزرگتری برای پانصد میلیون نفر در اروپا نسبت به آمریکا است.
نیرویهای دریایی اروپا باید مسئولیت بیشتری در چالشهایی مانند حملات حوثیها در دریای سرخ بر عهده گیرند، زیرا این مسیر برای اروپا از نظر تجاری و راهبردی مهمتر است. ناوگان دریایی ناتوی اروپا از نظر تعداد کشتی از نیروی دریایی آمریکا پیشی میگیرد و باید نقش رهبری را در چنین عملیاتهایی بر عهده گیرد. آمریکا بیش از یک میلیارد دلار در یک ماه برای مهار حوثیها هزینه کرده است؛ در حالی که متحدان اروپایی مشارکت محدودی در عملیات «آسپیدس» داشتهاند. با توجه به نیاز به تمرکز بر آسیا، تهدید ایران، و توسعه گنبد طلایی، ادامه نقش اصلی آمریکا در بابالمندب منطقی نیست.
آمریکا نمیتواند به انزواگرایی روی آورد و باید به عنوان دموکراسی پیشروی جهان، در سطح جهانی فعال بماند. با این حال، پنتاگون باید زمان برای بازسازی ارتش و پایگاه صنعتی دفاعی خود برای ادغام فناوریها و دکترینهای جدید اختصاص دهد. دوران تسلط نظامی آمریکا پس از جنگ سرد بهپایان رسیده و متحدان باید بار نظامی بیشتری را بهدوش بکشند. اولویت راهبردی واشنگتن باید بازتعادل بار تعهد نظامی با متحدان توانمند باشد، نه صرفاً چرخش به یک منطقه خاص./ منبع



