آمریکاامنیت و دفاع

چگونه دولت ترامپ برتری نظامی آمریکا را تضعیف می‌کند

جنگ ایران با فرسایش ذخایر تسلیحاتی و انتقال توان دفاعی آمریکا، بر آمادگی این کشور برای مقابله با چین و تهدیدهای آینده فشار وارد کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چگونه دولت ترامپ برتری نظامی آمریکا را تضعیف می‌کند» نوشته مایکل شیفر (Michael Schiffer) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است و پیامدهای راهبردی جنگ ایران بر توان نظامی آمریکا را بررسی می‌کند. نویسنده استدلال می‌کند که ورود به جنگی که پیش‌تر در اولویت راهبردی واشنگتن قرار نداشت، در شرایط ضعف پایگاه صنعتی دفاعی، موجب فرسایش مهمات، فشار بر نیروها و انتقال ظرفیت‌های دفاعی از مناطق حیاتی دیگر شده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

دولت ترامپ کار خود را با وعده احیای قدرت نظامی آمریکا از طریق «واقع‌گرایی انعطاف‌پذیر» آغاز کرد؛ راهبردی که قرار بود رویکرد دفاعی منضبط‌تری ایجاد کند، جاه‌طلبی‌های گسترده دوران پس از یازده سپتامبر را کنار بگذارد، چین را در اولویت قرار دهد، از متحدان مسئولیت بیشتری بخواهد و تعهدات آمریکا را با توان واقعی آن هماهنگ کند. اما ۶ ماه پس از آغاز جنگ انتخابی و بدون مجوز با ایران، تصویر متفاوتی شکل گرفته است. آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان را در اختیار دارد، اما دولت ترامپ با جنگ ایران در حال تضعیف بخشی از همان ظرفیت‌هایی است که برای مقابله با مهم‌ترین تهدیدهای امنیتی کشور مورد نیازند.

جنگ ایران مقادیر عظیمی از مهمات و رهگیرهای پدافند هوایی آمریکا را مصرف کرده است. ذخایر تسلیحات دوربرد دقیق به‌شدت کاهش یافته و موجودی سامانه‌های پاتریوت و تاد نیز تحت فشار شدید قرار گرفته است. دولت اکنون شرکت‌های دفاعی را برای افزایش سرعت تولید تحت فشار گذاشته، اما گلوگاه‌های موجود در پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا برای رفع‌شدن به سال‌ها زمان نیاز دارند. برخی کمبودهای مهمات نیز پیش از دولت ترامپ و در نتیجه سال‌ها سرمایه‌گذاری ناکافی در این بخش شکل گرفته بودند؛ با این ‌حال، مسئله اصلی صرفاً لجستیکی نیست، بلکه به تصمیم راهبردی برای ورود به جنگی مربوط می‌شود که پیامدهای قابل پیش‌بینی آن بر منابع نظامی آمریکا باید از پیش سنجیده می‌شد.

فشارهای عملیاتی جنگ ایران به دیگر مناطق نیز سرایت کرده است. ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» پس از استقراری غیرعادی طولانی، با حرکت «جرج واشنگتن» به‌سوی غرب آسیا در حال جایگزینی است. در نتیجه، آمریکا اکنون هیچ ناو هواپیمابری در اقیانوس آرام ندارد؛ درست زمانی که چین فشارهای اجباری خود بر ژاپن، تایوان و فیلیپین را افزایش داده است. بخشی از ظرفیت پدافند موشکی تاد آمریکا نیز از کره جنوبی خارج و به غرب آسیا منتقل شده و شکاف دیگری در دفاع از متحدان ایجاد کرده است.

واقع‌گرایی صرفاً پذیرش اهمیت قدرت نیست، بلکه شناخت محدود بودن آن است. سیاست خارجی واقع‌گرا باید میان اهداف و منابع موجود محاسبه‌ای سرد انجام دهد و مشخص کند کدام منافع ارزش مصرف منابع را دارند و چه خطرهایی باید در مناطق دیگر پذیرفته شوند. اگر چین واقعاً «چالش معیار» آمریکا است، دولت باید توضیح دهد چرا جنگ ایران توجیه‌کننده انتقال توان از منطقه هند-آرام، مصرف ذخایر مورد نیاز برای بحران‌های احتمالی اقیانوس آرام و تحمیل استقرارهای فرساینده بر نیروهای آمریکایی است.

یک قدرت بزرگ زمانی از نظر راهبردی قوی‌تر می‌شود که بتواند در نبرد امروز پیروز شود، بدون آنکه توان پیروزی فردا را به خطر اندازد. دولت ترامپ میراث قدرت نظامی عظیمی را به ارث برده، اما اکنون با مصرف سریع‌تر ذخایر از ظرفیت جایگزینی، تمدید استقرار نیروها فراتر از حدود پایدار و پذیرش مکرر ریسک‌های بالا در غرب آسیا، این میراث را هدر می‌دهد. اگر ترامپ اولویت مسئله ایران را بر هند-آرام یا اروپا ترجیح می‌دهد، باید صریحاً آن را اعلام کند و درباره هزینه‌های کاهش حضور نظامی آمریکا در کره، خالی‌ماندن موقت اقیانوس آرام از ناو هواپیمابر و کاهش ذخایر مهمات توضیح دهد. در نهایت، مسئله فقط پیروزی احتمالی در ایران نیست؛ بلکه این است که آیا آمریکا پس از این جنگ همچنان ظرفیت نظامی و انعطاف راهبردی لازم برای مقابله با جنگ‌های آینده را حفظ خواهد کرد یا نه./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا