تحقیر کریستی نوم
دونالد ترامپ در مدیریت بحرانهای سیاسی بهجای برکناری مستقیم مقامات ارشد، از تعلیق جایگاه و تحقیر علنی بهعنوان ابزاری برای حفظ کنترل و اعمال اقتدار استفاده میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تحقیر کریستی نوم» نوشته مارک لیبوویچ (Mark Leibovich) در آتلانتیک (Atlantic) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی شیوه جدید دونالد ترامپ در مواجهه با مقامات ارشد دولتش میپردازد؛ رویکردی که بهجای اخراج فوری، بر تعلیق، تردید و تحقیر علنی استوار است و از خلال پرونده کریستی نوم، وزیر امنیت داخلی، تصویری معنادار از منطق قدرت، وفاداری و کنترل در دولت دوم ترامپ ارائه میدهد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
در هفتهای که یک پروژه پر سر و صدای ریاستجمهوری بهطور غیرمنتظرهای با بحران روبهرو شد، انتظار میرفت یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا شغل خود را از دست بدهد. در جریان اعتراضات علیه سیاستهای مهاجرتی دولت در ایالت مینهسوتا، مأموران فدرال مهاجرت دو معترض را به قتل رساندند و بهدنبال آن، اعتماد عمومی به نحوه مدیریت موضوع مهاجرت بهشدت کاهش یافت. در چنین فضایی، وزیر امنیت داخلی که چهره اصلی اجرای سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی بهشمار میرفت، بهعنوان گزینهای محتمل برای کنار گذاشته شدن مطرح شد. با این حال، برخلاف الگوی آشنای سالهای نخست ریاستجمهوری که برکناریهای ناگهانی و علنی به امری رایج تبدیل شده بود، اینبار رویکرد متفاوتی در پیش گرفته شد.
در پایان هفته، مقام یادشده همچنان در سمت خود باقی ماند، اما عملاً در موقعیتی قرار گرفت که بهصورت علنی در معرض تردید، فشار و تضعیف جایگاه سیاسی بود. این وضعیت نشانهای از تغییری ظریف در شیوه برخورد رئیسجمهور با زیردستان تلقی شد؛ بهجای اخراج سریع و صریح، ترجیح داده شد فضای بلاتکلیفی ایجاد شود و توجه افکار عمومی بر تصمیمگیری نهایی که همچنان در دستان رئیسجمهور است، متمرکز بماند. این روش، برای فردی که هدف قرار گرفته، فرساینده و آزاردهنده است، اما امکان میدهد کنترل صحنه و روایت همچنان در اختیار بالاترین مقام اجرایی باقی بماند.
در دوره دوم ریاستجمهوری، چندین عضو کابینه با شایعات مربوط به برکناری مواجه شدهاند، اما اغلب توانستهاند در سمت خود باقی بمانند. نمونههایی از این دست شامل مقاماتی است که درگیر حاشیههای رسانهای، پیامهای افشاشده یا اشتباهات امنیتی شدهاند، بیآنکه بهطور کامل از ساختار قدرت کنار گذاشته شوند. این ثبات نسبی، تفاوت قابل توجهی با دوره نخست ایجاد کرده است؛ دورهای که در آن، اختلافنظر با رئیسجمهور و فقدان وفاداری کامل میتوانست به خروج سریع از دولت منجر شود. در ساختار جدید، تمرکز اصلی بر وفاداری مطلق و اجرای بیچونوچرای خواستههای رئیسجمهور است و همین امر باعث شده بسیاری از خطاها یا رسواییها نادیده گرفته شوند.
بحران مینهسوتا نقطه آغاز افول تدریجی جایگاه وزیر امنیت داخلی بود. پس از کشتهشدن یک پرستار در جریان اعتراضات، او این فرد را «تروریست داخلی» نامید و ادعاهایی مطرح کرد که با شواهد و ویدیوهای منتشرشده همخوانی نداشت. واکنش منفی افکار عمومی و فاصله گرفتن کاخ سفید از این اظهارات، مجموعهای از مقصرشناسیها و جابهجاییهای تاکتیکی را در پی داشت. برخی فرماندهان عملیاتی کنار گذاشته شدند و یک مقام دیگر بهطور مستقیم مسئولیت مدیریت اوضاع را برعهده گرفت، آن هم بدون گزارشدهی به وزیر مربوطه. همزمان، انتقادها از سوی دموکراتها و حتی شماری از سناتورهای جمهوریخواه شدت گرفت و بحث درباره جانشینان احتمالی بالا گرفت.
با وجود این فشارها، در نشست کابینه فرصتی برای بازسازی اعتماد فراهم نشد و سکوت رئیسجمهور در قبال وزیر، معنایی نمادین یافت. این رویکرد نشان داد که در فضای سیاسی واشنگتن، بیتوجهی و کنار گذاشتن تدریجی میتواند بهاندازه برکناری رسمی، پیامدهای سنگینی داشته باشد./ منبع



