آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

ترامپ و تنش‌های دیپلماتیک؛ دفتر بیضی به میدان نبرد سیاسی تبدیل شده است

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «ترامپ و تنش‌های دیپلماتیک؛ دفتر بیضی به میدان نبرد سیاسی تبدیل شده است» نوشته‌ی جیانلو بی (Jianlu Bi)، و منتشرشده در ساوث چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post)، به بررسی تغییرات بنیادین و تنش‌آلود در سیاست خارجی آمریکا در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ می‌پردازد. این مقاله نشان می‌دهد چگونه برخوردهای غیرسنتی و پرتنش ترامپ در دیدارهای دیپلماتیک موجب تضعیف اعتبار و نفوذ جهانی آمریکا شده است. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.


اتاق بیضی کاخ سفید که همواره نمادی از ادب و میزبان مناسبات دیپلماتیک بین‌المللی بوده، در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ دستخوش تغییرات بنیادینی شده است. ملاقات‌ها و دیدارهایی که زمانی فرصتی برای گسترش همکاری‌ها و حل چالش‌های جهانی به شمار می‌آمدند، به محیطی پرخطر و تنش‌آلود تبدیل شده‌اند؛ جایی که رهبران خارجی نه تنها با احتمال تحقیر عمومی مواجه می‌شوند، بلکه منافع ملی‌شان نیز به خطر می‌افتد.

نمونه‌ای از این روند، دیدار رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی، سیریل رامافوسا، است که در جریان آن ترامپ ویدئویی را پخش کرد و روزنامه‌هایی را نشان داد که نظریه توطئه‌ای مبنی بر «نسل‌کشی سفیدپوستان» و مصادره زمین‌ها در آفریقای جنوبی را ترویج می‌دادند. ترامپ ادعا کرد بسیاری از شهروندان آفریقای جنوبی به دلیل ترس از جان و دارایی به ایالات متحده پناه می‌برند. رامافوسا که تحت تأثیر این اتهامات بی‌پایه قرار گرفت اما خونسردی خود را حفظ کرد، به شدت این ادعاها را رد کرد و بر حمایت قانون اساسی کشورش از مالکیت زمین تأکید کرد و اشاره نمود که اکثر قربانیان خشونت در آفریقای جنوبی را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند. آنچه قرار بود دیداری سازنده برای توسعه تجارت و سرمایه‌گذاری باشد، به مناظره‌ای پرتنش تبدیل شد که بر کل سفر سایه افکند.

این برخورد تنها یک مورد منفرد نیست، بلکه بخشی از الگویی است که دیپلماسی کاخ سفید در دوره ترامپ را تعریف می‌کند و یادآور برخورد سخت و پرتنشی است که ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، تجربه کرد. در فوریه همان سال، ترامپ و معاونش جی‌دی ونس زلنسکی را تحت فشار گذاشتند تا قراردادی برای دسترسی آمریکا به معادن حیاتی اوکراین امضا کند و هم‌زمان از نحوه مدیریت جنگ روسیه و اوکراین انتقاد کردند. واکنش زلنسکی ترامپ را عصبانی کرد و او را متهم به «قمار با جان میلیون‌ها نفر» و آغاز جنگ جهانی سوم نمود. مذاکرات به شکلی ناگهانی و پرتنش پایان یافت.

رفتار ترامپ با سایر رهبران جهان نیز مشابه است؛ او معمولاً رهبران را در موقعیت‌های ناخوشایندی قرار می‌دهد. پادشاه اردن، عبدالله دوم، تحت فشارهای ترامپ برای پذیرش پناهجویان غزه قرار گرفت اما به دلیل وابستگی اردن به کمک‌های آمریکا، نتوانست به طور کامل پاسخ دهد. نخست‌وزیر کانادا، مارک کارنی، نیز در مقابل انتقادهای ترامپ که بر دفاع از کانادا متمرکز بود، تأکید کرد کشورش «قابل فروش نیست».

این نمونه‌ها نشان‌دهنده تغییر اساسی در نوع تعاملات دیپلماتیک آمریکا هستند. دیدارهای رسمی دیگر به مبادلات مودبانه محدود نمی‌شوند، بلکه به صحنه‌هایی پر از رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی و حملات سیاسی تبدیل شده‌اند که رهبران باید با آن کنار بیایند.

این برخوردهای مکرر نمایانگر سیاست خارجی آمریکا است که به شکلی نگران‌کننده دچار بی‌ثباتی، سیاسی‌کاری آشکار و گرفتار نظریه‌های توطئه شده است. این روند از هنجارهای دیپلماتیک متداول فاصله گرفته و موجبات بی‌ثباتی جهانی را فراهم کرده است. از ابتدای دوران ریاست‌جمهوری، ترامپ تمایل خود را به تخریب ساختارهای بین‌المللی نشان داده و آمریکا را از توافق‌های مهمی مانند توافق اقلیمی پاریس و توافق هسته‌ای ایران خارج کرده است. سیاست‌های او اغلب بدون ثبات و با تغییرات ناگهانی در مسائل حیاتی مانند منازعات اسرائیل و فلسطین همراه بوده‌اند.

علاوه بر این، سیاست خارجی آمریکا در دوره ترامپ به طور نگران‌کننده‌ای برای اهداف داخلی به کار گرفته شده است؛ مثالی بارز این موضوع استفاده از کمک‌های مالی به اوکراین به عنوان اهرم فشار در مبارزات سیاسی داخلی است. این الگو با میزبانی و برخورد خصمانه با کشورهای آسیب‌پذیر، به ویژه در آفریقا که با کاهش کمک‌های خارجی و تلاش‌های بهره‌برداری از منابع تحت عنوان تجارت همراه است، بیشتر آشکار می‌شود. این رویکرد تعاملی که غالباً همراه با دخالت‌های غیرموجه در امور داخلی کشورهاست، در تضاد آشکار با روند رو به رشد همکاری‌ها و دوستی‌های بین کشورهای آفریقایی و سایر قدرت‌های جهانی است که مدل‌های همکاری محترمانه‌تر و سودمندتری ارائه می‌دهند.

در کشورهایی که با مشکلات پیچیده داخلی مواجه هستند، مانند آفریقای جنوبی پس از دوره آپارتاید، رفتارهای ترامپ نه تنها کمکی به حل این مسائل نمی‌کند بلکه بیشتر به عنوان نمایش سیاسی برای جلب حمایت پایگاه داخلی خود، به ویژه گروه‌های ملی‌گرای سفیدپوست، عمل می‌کند. استفاده از این صحنه‌ها برای نمایش قدرت به سبک «اول آمریکا» و حضور چهره‌هایی مانند ایلان ماسک در این ملاقات‌ها بر ماهیت سیاسی و خودمحورانه این دیدارها دلالت دارد.

این رویکرد ناهماهنگ و خودخواهانه در سیاست خارجی، علی‌رغم هدف نمایاندن قدرت، آسیب‌های قابل توجه و پایداری به ایالات متحده وارد می‌کند. نخست، وجهه و اعتبار بین‌المللی آمریکا به شدت لطمه خورده است. زیر پا گذاشتن مکرر هنجارهای دیپلماتیک، تغییرات ناگهانی سیاست‌ها و تکیه بر ادعاهای بی‌پایه سبب کاهش اعتماد متحدان و حتی رقبای آمریکا شده است. این کاهش اعتماد به بروز حرکت‌هایی مانند «تحریم آمریکا» در اروپا و محکومیت گسترده سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه منجر شده است. تصور عمومی از آمریکا به عنوان رهبری قابل اعتماد و اصولی به سرعت در حال کاهش است.

دوم، این اعتبار مخدوش توانایی همکاری‌های بین‌المللی را تضعیف کرده است. بسیاری از کشورها روابط خود را با آمریکا بازنگری می‌کنند و این موضوع قدرت واشنگتن در بسیج اقدام‌های جمعی برای مقابله با مسائل جهانی حیاتی مانند تغییرات اقلیمی و چالش‌های امنیتی را به شدت کاهش داده است.

در نهایت، جایگاه ژئوپلیتیکی و موقعیت استراتژیک آمریکا در جهان به شدت در خطر است. متحدانی که زمانی وفاداری بی‌چون و چرا به واشنگتن داشتند، دیگر بدون قید و شرط از رهبری آمریکا پیروی نمی‌کنند. در خاورمیانه و آفریقا نفوذ آمریکا به تدریج کاهش یافته و قدرت به سایر بازیگران جهانی منتقل می‌شود.

در صورتی که آمریکا نتواند این آشفتگی‌های دیپلماتیک را اصلاح کرده و به سیاستی پیش‌بینی‌پذیرتر، اصولی‌تر و محترمانه‌تر بازگردد، خطر انزوا و کاهش نفوذ جهانی آن جدی خواهد بود. نمایش‌های اخیر در اتاق بیضی صرفاً نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است که می‌تواند آینده بلندمدت نفوذ و جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل را تهدید کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا