آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

ترامپ نظم لیبرال جهانی را دفن کرده، اما آنچه پس از آن می‌آید، شاید بهتر باشد

اتفاقاتی که در دوران راست جمهوری دونالد ترامپ افتاده، نظم بین‌المللی لیبرال را تضعیف کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ترامپ نظم لیبرال جهانی را دفن کرده، اما آنچه پس از آن می‌آید، شاید بهتر باشد» نوشته وانگ هویائو (Wang Huiyao) در ساوت چاینا مورنینگ پست (South China Morning Post) منتشر شده است. دو دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ بنیان‌های نظم بین‌المللی لیبرال تحت رهبری آمریکا را تضعیف کرده، اما هم‌زمان زمینه شکل‌گیری نظمی چندقطبی‌تر، منعطف‌تر و مبتنی بر همزیستی عمل‌گرایانه میان قدرت‌ها را فراهم آورده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

دو دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تأثیر عمیقی بر تضعیف نظم بین‌المللی لیبرال تحت رهبری آمریکا گذاشته است؛ نظمی که برای دهه‌ها چارچوب اصلی سیاست جهانی را شکل می‌داد. این ساختار سنتی بر ترویج دموکراسی، بازارهای آزاد، نهادهای چندجانبه و نوعی رهبری ایدئولوژیک آمریکا استوار بود، اما با تغییر جهت سیاست خارجی واشنگتن به‌سوی رویکردی معامله‌محور و مبتنی بر حاکمیت ملی، این بنیان‌ها به‌تدریج فرسوده شده‌اند. در این رویکرد جدید، به‌جای ارائه قدرت آمریکا به‌عنوان پروژه‌ای جهانی با مشروعیت اخلاقی فراگیر، تأکید بر منافع ملی، استفاده از تعرفه‌های اقتصادی، مطالبه سهم بیشتر متحدان در تأمین امنیت و بدبینی نسبت به ارزش‌های لیبرال و مترقی در سیاست بین‌الملل قرار گرفته است.

این تغییر نه‌تنها سیاست‌ها، بلکه برداشت جهانی از قابلیت اتکای آمریکا را نیز دگرگون کرده است. حتی اگر دولت‌های آینده آمریکا بخواهند مدل پیشین بین‌الملل‌گرایی لیبرال را احیا کنند، اعتبار آن به‌شدت کاهش یافته و میراث سیاسی و راهبردی این دوره انتظارات متحدان و رقبای آمریکا را تغییر داده است. در نتیجه، بازگشت کامل به نظم سابق به‌طور فزاینده‌ای نامحتمل به‌نظر می‌رسد.

یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این تحول در روابط دو سوی آتلانتیک مشاهده می‌شود. انتقادهای واشنگتن از میزان هزینه‌های دفاعی اروپا، قابلیت اتکای سیاسی آن و وابستگی راهبردی‌اش، این تصور را که ائتلاف آتلانتیک ستون ثابت نظم جهانی است، تضعیف کرده است. در واکنش، اروپا به‌طور فزاینده‌ای به‌دنبال «خودمختاری راهبردی» رفته و این موضوع نشان می‌دهد که اتکای صرف به آمریکا دیگر تضمین‌کننده امنیت و هم‌سویی سیاسی بلندمدت نیست. از این منظر، بلوک آتلانتیک دیگر ساختاری ثابت تلقی نمی‌شود، بلکه آرایشی انعطاف‌پذیر است که بر اساس منافع متغیر شکل می‌گیرد.

در سطح جهانی نیز ساختار روابط بین‌الملل به سمت چندقطبی‌شدن حرکت کرده است. قدرت‌های میانی دیگر به‌طور کامل در یک بلوک بزرگ قرار نمی‌گیرند، بلکه میان مراکز مختلف قدرت موازنه ایجاد می‌کنند. ائتلاف‌ها انعطاف‌پذیرتر و مشروط‌تر شده‌اند و نهادهای منطقه‌ای اهمیت بیشتری یافته‌اند. بسیاری از کشورهای جنوب جهانی نیز تمایل کمتری به پیوستن به اردوگاه‌های ایدئولوژیک سخت‌گیرانه دارند و ترجیح می‌دهند با رویکردی عمل‌گرایانه، آزادی عمل خود را حفظ کنند.

برای جلوگیری از تشدید تنش، باید سطح امنیتی‌سازی در روابط آمریکا و چین کاهش یابد و رقابت در قالبی کمتر تقابلی تعریف شود. به‌جای تلقی رقابت به‌عنوان جنگی اجتناب‌ناپذیر، امکان شکل‌گیری رقابت مدیریت‌شده‌ای وجود دارد که در آن دو قدرت ضمن پذیرش اختلافات، کانال‌های همکاری و مدیریت بحران را حفظ کنند.

ساختار جدید نظام بین‌الملل نیز چنین امکانی را تقویت می‌کند. با تضعیف بلوک‌های ایدئولوژیک و افزایش پراکندگی در سیاست جهانی، فضای بیشتری برای همزیستی عمل‌گرایانه ایجاد شده است. در این نظم نوظهور، ثبات بیش از آنکه به ائتلاف‌های سخت و دائمی وابسته باشد، به ترتیبات منعطفی متکی است که بتوانند رقابت را بدون تبدیل‌شدن به تقابل مستقیم مدیریت کنند.

در نهایت، چالش اصلی آمریکا و چین در این نظم جدید، تعدیل انتظارات است. هیچ‌یک از دو کشور دیگر نمی‌توانند مانند دوره‌های پیشین بر کل نظام جهانی سلطه کامل داشته باشند و هر دو ناچارند در فضایی از وابستگی متقابل فعالیت کنند. به همین دلیل، مسیر روابط واشنگتن و پکن نقشی تعیین‌کننده در حرکت سیاست جهانی به‌سوی ثبات مدیریت‌شده یا تشدید چندپارگی خواهد داشت./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا