آمریکاایالات متحدهداخلی

شورای صلح ترامپ؛ ویترینی پرهیاهو اما توخالی

شکاف میان شعارهای کلان و دستاوردهای واقعی، ابزار روابط عمومی دولت ترامپ برای انحراف افکار عمومی است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «شورای صلح ترامپ؛ ویترینی پرهیاهو اما توخالی» نوشته دیوید ویپمن (David Wippman) و گلن سی. آلتشولر (Glenn C. Altschuler) در هیل (The Hill) منتشر شده است. این یادداشت، ناکارآمدی و ماهیت تبلیغاتی ابتکارات دیپلماتیک و داخلی دونالد ترامپ، به‌ویژه «شورای صلح غزه» را بررسی کرده و به واکاوی الگوهای رفتاری او در استفاده از پروژه‌های بزرگ برای حاشیه‌سازی و فرار از واقعیت‌های اجرایی می‌پردازد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

تشکیل نهادهای موازی و اعلام ابتکارات دیپلماتیک پر زرق‌وبرق، به یکی از ابزارهای اصلی مدیریت افکار عمومی در ساختار اجرایی کنونی ایالات متحده تبدیل شده است. نمونه بارز این سیاست، تأسیس ساختاری موسوم به «شورای صلح» برای حل مناقشه غزه و ایجاد ثبات در مناطق بحرانی است. این شورا که با هدف جایگزینی تدریجی سازمان ملل متحد و به عنوان یکی از بااهمیت‌ترین نهادهای بین‌المللی معرفی شد، پس از گذشت چندین ماه از زمان تأسیس، فراتر از تدوین یک اساسنامه اولیه و جذب تعداد انگشت‌شماری نیروی نظامی، هیچ خروجی عملیاتی ملموسی نداشته است. این شکاف عمیق میان ادعاهای اولیه و واقعیت‌های میدانی، منعکس‌کننده یک راهبرد کلان است که در آن، نفس دادن یک وعده بزرگ و جنجالی، خود به عنوان یک دستاورد نهایی تلقی می‌شود تا سرفصل رسانه‌ها را تسخیر کند و توجهات را از شکست‌ها یا بن‌بست‌های موازی منحرف سازد.

بررسی عملکرد این نهاد نشان می‌دهد که متحدان سنتی و کلیدی غرب، از جمله کشورهای اروپایی، کانادا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی، تمایلی به مشارکت در این طرح نداشته و عمدتاً کشورهای اقتدارگرا در آن حضور یافته‌اند. از سوی دیگر، تعهدات مالی کلان بین‌المللی و ملی که برای بازسازی منطقه آسیب‌دیده وعده داده شده بود، عملاً تحقق نیافته و درصد بسیار ناچیزی از آن تأمین شده است. طرح تشکیل یک نیروی بین‌المللی بیست‌هزار نفری برای تأمین امنیت بازسازی نیز به دلیل نگرانی‌های بین‌المللی از پیامدهای جنگ میان آمریکا و ایران، ابهامات مربوط به قواعد درگیری، محدودیت‌های حقوقی و مالی و همچنین اصرار واشنگتن بر عدم ورود نیروهای آمریکایی به زمین، در نطفه خفه شده و تنها به چند افسر محدود خلاصه شده است. در غیاب یک راهبرد منسجم برای غیرنظامی‌سازی گروه‌های شبه‌نظامی محلی و خروج نیروهای نظامی دیگر، ایده تبدیل این منطقه بحرانی به یک قطب تجاری و توریستی پیشرفته، کاملاً دور از واقعیت به نظر می‌رسد.

این رویکرد تبلیغاتی محدود به سیاست خارجی نیست، بلکه الگوی رفتاری ثابتی است که در برنامه‌های داخلی نیز تکرار می‌شود. بررسی سوابق نشان می‌دهد که طرح‌های متعددی نظیر ساخت شهرهای نوین غیرقانون‌مند تحت عنوان «شهرهای آزادی»، لغو و جایگزینی قوانین جامع درمانی قبلی و برنامه‌های کلان زیرساختی، پس از فروکش‌کردن موج رسانه‌ای اولیه، کاملاً به دست فراموشی سپرده شده‌اند. حتی وعده‌هایی مانند پایان‌دادن به جنگ‌های فرسایشی بین‌المللی در بازه زمانی بیست‌وچهار ساعته، مهار آنی تورم، یا جایگزینی کامل مالیات بر درآمد با درآمدهای حاصل از تعرفه‌ها، همگی در سطح شعار باقی مانده‌اند. پروژه گنبد دفاع موشکی سراسری نیز با وجود برآوردهای هزینه‌ای تریلیون دلاری و هشدارهای کارشناسی مبنی بر احتمال ناکارآمدی در برابر حملات همه‌جانبه، هنوز در سطوح تئوریک قرار دارد.

به همین ترتیب، نهادهای تازه تأسیس برای ارزیابی بهره‌وری دولتی که با ادعای صرفه‌جویی‌های نجومی تریلیون دلاری و تعدیل گسترده و آسیب‌زای بدنه کارشناسی دولت آغاز به کار کردند، در نهایت بخش ناچیزی از ارقام اعلام‌شده را محقق ساختند و اکنون دیگر نامی از آن‌ها یا برنامه‌های حمایتی مالی مرتبط برده نمی‌شود. برنامه‌های جذب سرمایه بین‌المللی از طریق صدور ویزاهای ویژه نیز با شکستی فاحش روبرو شده است. در نهایت، فعال‌سازی چنین ساختارهای موازی و توخالی، نه تنها روند حل بحران‌های واقعی را با به حاشیه راندن نهادهای تخصصی مانند سازمان ملل دشوارتر می‌کند، بلکه با هدردادن زمان، انرژی و منابع مالی، اعتبار بین‌المللی ایالات متحده را خدشه‌دار ساخته و مسائل بنیادین داخلی را بدون راهکار رها می‌سازد./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا