آمریکاسیاست داخلی و جامعه

جنگ ترامپ با ایران محکوم به شکست است

اتکای صرف به قدرت هوایی نمی‌تواند پیروزی در جنگ با ایران را تضمین کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان«جنگ ترامپ با ایران محکوم به شکست است» نوشته فرد کاپلان (Fred Kaplan) در اسلیت (Slate)، با مرور تجربه‌های تاریخی جنگ‌های مدرن، استدلال می‌کند که راهبرد مبتنی بر حملات هوایی بدون عملیات زمینی و برنامه سیاسی برای تغییر موازنه قدرت، نمی‌تواند به تحقق اهداف آمریکا در جنگ با ایران منجر شود و این رویکرد، واشنگتن را در بن‌بستی راهبردی قرار داده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

حملات گسترده هوایی آمریکا علیه ایران، با وجود هدف قرار دادن هزاران موضع نظامی و زیرساختی، نتوانسته تهران را به تسلیم وادار کند. تجربه جنگ‌های مدرن نیز نشان می‌دهد که اتکای صرف به قدرت هوایی، بدون همراهی عملیات زمینی یا وجود نیرویی مؤثر در داخل کشور هدف، به‌ندرت به پیروزی قاطع منجر شده است. از همین رو، ادامه این مسیر نیز چشم‌انداز روشنی برای تحقق اهداف اعلامی واشنگتن ترسیم نمی‌کند.

یکی از پیش‌فرض‌های اصلی این راهبرد، شکنندگی ساختار سیاسی ایران و امکان فروپاشی سریع آن پس از حذف رهبران ارشد بود. بر همین اساس، این تصور شکل گرفت که با تشدید حملات و ایجاد خلأ قدرت، نیروهای مخالف حکومت یا بخشی از ارتش کنترل اوضاع را در دست خواهند گرفت. بااین‌حال، چنین سناریویی نه از حمایت اجتماعی برخوردار بود و نه بر شناخت دقیقی از ساختار قدرت در ایران استوار بود. در عمل نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با سرعت کنترل نهادهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی را حفظ کرد و مانع شکل‌گیری هرگونه خلأ قدرت شد.

برخی طرح‌های جایگزین، از جمله استفاده از نیروهای کرد مستقر در عراق یا تکیه بر چهره‌های سیاسی پیشین ایران، نیز فاقد پشتوانه اجتماعی و عملیاتی لازم بودند. این گزینه‌ها نه توان ایجاد اجماع داخلی را داشتند و نه می‌توانستند در برابر ساختار امنیتی مستقر دوام بیاورند. ازاین‌رو، فرض تغییر حکومت از طریق فشار خارجی، بیش از آنکه بر واقعیات میدانی استوار باشد، بر محاسبات خوش‌بینانه و غیرواقع‌بینانه تکیه داشت.

بررسی تجربه‌های تاریخی نیز این ارزیابی را تأیید می‌کند. از جنگ جهانی دوم تا جنگ‌های کره، ویتنام، عراق، افغانستان و حتی درگیری‌های اخیر، حملات هوایی زمانی اثر تعیین‌کننده داشته‌اند که در هماهنگی با عملیات زمینی یا اقدامات سیاسی و اطلاعاتی گسترده اجرا شده باشند. بمباران راهبردی به‌تنهایی نه توانسته دولت‌ها را وادار به تسلیم کند، نه موجب شورش عمومی شده و نه در اغلب موارد به فروپاشی ساختار سیاسی انجامیده است. حتی نمونه‌هایی که در نگاه نخست موفق به‌نظر می‌رسند، در عمل با عملیات اطلاعاتی، فشارهای سیاسی یا حضور نیروهای میدانی همراه بوده‌اند.

در چنین شرایطی، آمریکا با یک دوراهی راهبردی روبه‌رو است. از یک سو، اعزام نیروهای زمینی به ایران به‌دلیل هزینه‌های سنگین نظامی و سیاسی، گزینه‌ای بسیار پرریسک محسوب می‌شود و از سوی دیگر، ادامه حملات هوایی نیز احتمالاً تغییری اساسی در رفتار یا ساختار قدرت ایران ایجاد نخواهد کرد. در نتیجه، راهبرد کنونی نه امکان دستیابی به پیروزی نظامی را فراهم می‌کند و نه مسیر خروج آبرومندانه از جنگ را نشان می‌دهد.

این وضعیت بیانگر آن است که اتکا به فناوری‌های پیشرفته و برتری هوایی، جایگزین شناخت دقیق از واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی میدان نبرد نمی‌شود. نادیده گرفتن محدودیت‌های تاریخی قدرت هوایی و بزرگ‌نمایی اثرگذاری آن، می‌تواند جنگ را به مسیری فرسایشی و پرهزینه سوق دهد؛ مسیری که نه اهداف اولیه را محقق می‌کند و نه ثبات منطقه‌ای را افزایش می‌دهد، بلکه احتمال تشدید بحران و گسترش دامنه درگیری را بیشتر خواهد کرد./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا