«گروه ۲» آمریکا و چین، بقیه جهان را کنار میگذارد
آمریکا و چین در حال شکلدهی به نظمی هستند که دیگر قدرتهای جهان را به حاشیه میراند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «"گروه ۲" آمریکا و چین، بقیه جهان را کنار میگذارد» به قلم نیکو لانگه (Nico Lange) در نشنال اینترست (National Interest)منتشر شده است و استدلال میکند که تعامل فزاینده واشنگتن و پکن در حال شکلدادن به یک نظم غیررسمی دوجانبه است که در آن تصمیمهای مهم جهانی عمدتاً میان آمریکا و چین گرفته میشود و سایر کشورها ناچار به واکنشاند. مقاله بر پیامدهای این روند برای اروپا، قدرتهای میانی و توازن جهانی تمرکز دارد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
جشن مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک توجه گستردهای جلب میکند، اما تأثیر سیاسی آن محدود است. در حالی که رهبران جهان در نشستهای سازمان ملل سخنرانی میکنند، دیدارهای مستقیم دونالد ترامپ و شی جینپینگ در واشنگتن و پکن پیامدهای بسیار مهمتری برای نظم جهانی دارد. این دیدارها، بخشی از مجموعهای چهارگانه، نشانه شکلگیری نظمی غیررسمی است که در آن ایالات متحده و چین درباره مسائل تعیینکننده قدرت جهانی مستقیماً با یکدیگر مذاکره میکنند و سایر کشورها عمدتاً ناچارند با نتایج آن سازگار شوند.
نویسنده این وضعیت را شکلگیری یک «گروه ۲» (G2) میان آمریکا و چین میداند؛ ساختاری که نه چندجانبه است و نه مبتنی بر یک چارچوب روشن قواعد، بلکه شخصی، تاکتیکی و نامتوازن است. ترامپ بیشتر بر نمایش سیاسی تمرکز دارد، در حالی که پکن از نتایج عملی این تعاملات بهره میگیرد. چین همزمان در حال ایجاد وضعیتی جدید پیرامون تایوان است. افزایش حضور کشتیهای چینی و گسترش گشتزنی در آبهای مورد مناقشه، فشار بر تایوان و دیگر کشورهای منطقه هند-آرام را افزایش داده است.
این روند با تغییر وضعیت نظامی آمریکا همزمان شده است. ناوهای هواپیمابر آمریکا که نماد بازدارندگی واشنگتن بودند، به نیمکره غربی و خلیج فارس منتقل شدهاند. ترامپ، با وجود این تحولات، برای حفظ مسیر دیدار با شی از تقابل مستقیم با چین پرهیز میکند و همین سکوت میتواند از سوی پکن بهعنوان نوعی پذیرش تلقی شود. در همین حال، چین در پشت صحنه در حال گسترش نفوذ خود در نقاط راهبردی مانند تنگه هرمز و بابالمندب است و از روابطش با ایران، پاکستان، کشورهای حاشیه خلیج فارس و حوثیها استفاده میکند. پکن حمایت اطلاعاتی و ماهوارهای از ایران داشته است که به افزایش آسیبپذیری نیروها و تجهیزات آمریکا در منطقه کمک کرده است.
در مقابل، اروپا و دیگر قدرتهای میانی پس از سخنرانی مارک کارنی در داووس درباره شکلدهی به ائتلافها و نظم آینده بحث کردهاند، اما این تلاشها تاکنون جایگزین مؤثری برای نظم در حال شکلگیری آمریکا و چین ارائه نکردهاند. تصمیمهای تعیینکننده بیشتر در واشنگتن و پکن گرفته میشوند تا در برلین، پاریس یا اوتاوا.
سپس بحث حوزه هوش مصنوعی مطرح است. آمریکا و چین در حال آغاز گفتوگو برای ایجاد تفاهم درباره این فناوری هستند؛ روندی آن را باید مشابه مذاکرات اولیه درباره سلاحهای کشتارجمعی دانست، زیرا میتواند قواعد فناوریای را تعیین کند که موازنه راهبردی را تغییر دهد. بار دیگر، دو کشور اصلی پشت میز قرار دارند و دیگران ممکن است صرفاً قواعد حاصل را دریافت کنند.
اگر رئیسجمهور آمریکا بهجای رقابت راهبردی با چین، از رویارویی با آن اجتناب کند و اختلافات را نادیده بگیرد، چه خواهد شد؟ خطر آن است که این گروه ۲ بهجای ایجاد توازن قدرت، به انتقال تدریجی وزن نظم جهانی بهسوی چین منجر شود. بنابراین، در حالی که مجمع عمومی سازمان ملل ظاهراً صحنه شکلدهی به امور جهانی است، مذاکرات ترامپ و شی در عمل در حال بازتعریف نظم بینالمللی در سطح جهانی و منطقهایاند؛ و این تحول تاکنون در جهت منافع غرب پیش نرفته است./ منبع