توافق هستهای در کجای معادلات جهانی تعریف میشود؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «توافق هستهای در کجای معادلات جهانی تعریف میشود؟» در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. این یادداشت با تمرکز بر سهگانه سیاست خارجی احتمالی دولت دوم ترامپ -پایان جنگ غزه، توقف درگیری روسیه و اوکراین و دستیابی به توافق هستهای تازه با ایران- نشان میدهد که پرونده هستهای تهران بهدلیل تحولات ژئوپلیتیکی، بیاعتمادی متقابل و نقشآفرینی روسیه و چین، به پیچیدهترین بخش سیاست خارجی آمریکا بدل شده است. در ادامه، چکیده این یادداشت آورده میشود.
دونالد ترامپ سه محور اصلی سیاست خارجی خود را شامل پایان جنگ غزه، توقف درگیری روسیه و اوکراین و دستیابی به توافق هستهای جدید با ایران معرفی کرده است. در پی میانجیگری مستقیم او برای آتشبس موقت میان اسرائیل و حماس و تبادل اسیران، این رخداد از سوی کاخ سفید بهعنوان موفقیتی دیپلماتیک قلمداد شد. با این حال این موفقیت شکننده توصیف میشود؛ زیرا مسئله خلع سلاح حماس و تعیین آینده سیاسی نوار غزه حل نشده باقی مانده است. بخشهایی از دولت ترامپ از واگذاری اداره غزه به شورای موقت عربی حمایت میکنند، اما اسرائیل بر حفظ کنترل امنیتی کامل اصرار دارد. چنین اختلافنظری زمینه آغاز مرحلهای تازه در رقابتهای سیاسی و امنیتی منطقه را فراهم کرده است. ادامه صلح شکننده در گرو مذاکرات دشوارتر ترامپ با شرکای عرب و اسرائیل ارزیابی میشود؛ مسیری که هر اشتباه در آن میتواند روند صلح را متزلزل کند.
در حوزه سیاست هستهای، اولویت سوم ترامپ یعنی توافق جدید با ایران، چالشبرانگیزتر از بحرانهای غزه و اوکراین توصیف شده است. بازگشت برخی تحریمها و قطعنامههای شورای امنیت پس از جنگهای اخیر فضای گفتوگو را مبهم کرده است. تفاوت ایران با بازیگران غیردولتی، ماهیت دولتی و جایگاه تثبیتشده آن در نظام بینالملل است؛ بنابراین هر توافق جدید مستلزم درک واقعگرایانه از توازن قوا و منافع متقابل است. در رویکرد آمریکا به ایران، دستیابی به توافقی مرحلهای و محدود پیشبینی میشود که بر توقف برخی فعالیتهای حساس هستهای و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده تمرکز دارد. با وجود این، بیاعتمادی متقابل، همراه با نقش روسیه و چین در پرونده ایران، تحقق گفتوگویی پایدار را با دشواری روبهرو کرده است.
ایران پس از تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ حاضر نیست بدون تضمینهای عملی از واشنگتن به تعهدات جدید تن دهد. بر این اساس، سخن از «توافق تازه» بیش از آنکه بیانگر واقعیت میدانی باشد، تلاشی برای نمایش توازن سیاسی در صحنهای متأثر از بحرانهای همزمان غربآسیا و اروپا تلقی میشود. شکست یا معوقماندن هرکدام از این سه محور، بهویژه پرونده ایران، میتواند کل راهبرد سیاست خارجی ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد.
همزمان، روند جنگ اوکراین در بنبست باقی مانده است. زلنسکی در پی دریافت تضمینهای نظامی تازه از ترامپ، از جمله سامانههای پدافند هوایی و موشکهای تاماهاوک است، اما روسیه با وجود فشار اقتصادی، همچنان از پذیرش آتشبس امتناع میورزد. تحلیلها نشان میدهند مسکو تمایل ندارد در شرایط ناپایدار جنگ اوکراین، پروندههای موازی مانند برنامه هستهای ایران بسته شوند. روسیه این پروندهها را ابزار حفظ توازن در مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن میداند و تداوم چند بحران موازی را بهنفع خود ارزیابی میکند. در نتیجه، طولانی شدن جنگ اوکراین موجب کاهش تمرکز و همگرایی غرب در قبال ایران شده است.
در مجموع، بدون تثبیت روابط واشنگتن و مسکو و پایان درگیری اوکراین، احیای هرگونه توافق هستهای جدید میان ایران و آمریکا همچنان دور از دسترس ارزیابی میشود. موفقیت نسبی در غزه یا پیشرفت احتمالی در پرونده اوکراین الزاماً به گشایش در تعامل با تهران منجر نخواهد شد. سه بحران غزه، اوکراین و ایران در یک زنجیره وابستگی متقابل قرار گرفتهاند که در صورت گسست یکی از حلقهها، کل طرح سیاست خارجی دولت ترامپ از توازن خارج خواهد شد./ منبع



