جنگ ناپاک پیت هگست
پیوند دادن زبان مسیحیت با قدرت نظامی، مناقشهای درباره ایمان و جنگ ایجاد کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، «جنگ ناپاک پیت هگست» با عنوان اصلی Pete Hegseth’s Unholy War، نوشته لیز تئوهاریس (Liz Theoharis) و منتشرشده در تامدیسپچ (TomDispatch) وابسته به اینترسپت (The Intercept)، به بررسی استفاده از مفاهیم مسیحی در توجیه قدرت نظامی، سیاستهای امنیتی و گفتمان ملیگرایی مذهبی در آمریکا میپردازد. این یادداشت با تمرکز بر دیدگاههای دینی مطرحشده از سوی پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، تنش میان سنتهای مختلف مسیحی درباره جنگ، صلح و قدرت سیاسی را تحلیل میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در سالهای اخیر به دلیل استفاده گسترده از زبان دینی در سخنرانیها و فعالیتهای مرتبط با ارتش، مورد توجه و انتقاد قرار گرفته است. محور اصلی این مناقشه، نه صرفاً باورهای مذهبی شخصی او، بلکه نحوه پیوند دادن مفاهیم مسیحی با قدرت نظامی، جنگ و سیاست خارجی است. این مسئله پرسشی قدیمی را دوباره مطرح کرده است: هنگامی که نام عیسی مسیح در کنار قدرت نظامی و تصمیمات جنگی قرار میگیرد، چه برداشتی از مسیحیت ارائه میشود؟
هگست در مراسمهای مذهبی برگزارشده در پنتاگون، از مفاهیم دینی برای صحبت درباره خدمت نظامی، هویت ملی و نقش آمریکا در جهان استفاده کرده است. برخی از سخنان و نقلقولهای مطرحشده در این مراسمها، به دلیل تأکید بر خشونت، دشمنسازی و پیوند دادن جنگ با مفاهیم مقدس، واکنشهایی را برانگیخته است. منتقدان معتقدند چنین رویکردی میتواند مرز میان باور دینی و اهداف سیاسی ـ نظامی دولت را کمرنگ کند.
بحث اصلی فراتر از شخص هگست، به اختلافی گستردهتر در تاریخ مسیحیت درباره رابطه ایمان و قدرت بازمیگردد. در سنت مسیحی، دیدگاههای متفاوتی درباره جنگ وجود داشته است؛ از نظریه جنگ عادلانه و دفاع مشروع گرفته تا صلحطلبی مذهبی و مخالفت با خشونت. مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که قدرت دولت خود را ابزاری برای اجرای اراده الهی معرفی کند.
یکی از محورهای مهم این مناقشه، تفاوت میان دو برداشت از مسیحیت است. یک برداشت بر قدرت، نظم ملی، مرزها، دشمنان و پیروزی نظامی تأکید میکند. برداشت دیگر بر آموزههایی مانند محبت به دشمن، کمک به فقرا، پذیرش مهاجران و حمایت از گروههای آسیبپذیر تمرکز دارد. این دو رویکرد در طول تاریخ مسیحیت همواره در کنار یکدیگر وجود داشتهاند.
در این چارچوب، موضوع مهاجرت و سیاستهای مرزی نیز مطرح میشود. برخی سیاستمداران استفاده از تعابیر مذهبی برای توجیه کنترل مرزها را بخشی از دفاع از ارزشهای مسیحی معرفی کردهاند، اما منتقدان مذهبی معتقدند آموزههای مسیحی بر استقبال از غریبه، توجه به نیازمندان و حمایت از افراد بیپناه تأکید دارد.
یکی دیگر از موضوعات مورد بحث، مفهوم «دشمن» در نگاه مسیحی است. بر اساس برخی آموزههای اصلی مسیحیت، دشمنان نباید از انسانیت خارج شوند و قدرت نظامی نباید به عنوان امری مقدس یا ذاتاً اخلاقی معرفی شود. این دیدگاه تأکید میکند که حتی در شرایط تهدید امنیتی، استفاده از خشونت نیازمند بررسی اخلاقی و محدودیتهای جدی است.
عبارت «مسیح پادشاه است» نیز در سالهای اخیر در برخی جریانهای مذهبی محافظهکار آمریکا بیشتر مطرح شده است. منتقدان این جریان هشدار میدهند که ترکیب این شعار با ملیگرایی میتواند به جایگاه دولت و ملت نقشی فراتر از حد معمول بدهد و مرز میان ایمان دینی و وفاداری سیاسی را مخدوش کند.
در نهایت، مناقشه درباره هگست بخشی از بحث بزرگتر درباره نقش دین در سیاست آمریکا است. پرسش اصلی این نیست که آیا افراد نظامی میتوانند مؤمن باشند، بلکه این است که آیا قدرت نظامی میتواند به نام ایمان مقدس جلوه داده شود. این اختلاف نشاندهنده دو برداشت متفاوت از قدرت است: قدرت به عنوان ابزار سلطه و پیروزی، یا قدرت به عنوان مسئولیتی برای خدمت، حمایت از آسیبپذیران و حفظ کرامت انسانی./ منبع



