وقتی جورج دبلیو بوش از مسلمانان آمریکا دفاع کرد
بوش پس از ۱۱ سپتامبر بر همزیستی مذهبی تأکید کرد، اما بخشی از راست آمریکا مسیر دیگری پیمود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، «دفاع جورج دبلیو بوش از مسلمانان آمریکا» با عنوان اصلی When George W. Bush Defended Muslim Americans، نوشته لوئیس پارالس (Luis Parrales) و منتشرشده در نشریه آتلانتیک (The Atlantic)، به بررسی تغییر رویکرد بخشی از جریان محافظهکار آمریکا نسبت به اسلام از دوره پس از حملات ۱۱ سپتامبر تا امروز میپردازد و تقابل میان گفتمان همزیستی مذهبی و روایتهای طردگرایانه را تحلیل میکند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر بار دیگر تفاوت میان رویکرد دولت جورج دبلیو بوش در قبال مسلمانان آمریکا و بخشی از گفتمان محافظهکارانه معاصر را برجسته کرده است. چند روز پس از حملات تروریستی سال ۲۰۰۱، در شرایطی که گزارشهای متعددی از آزار، تهدید و خشونت علیه مسلمانان و افرادی که به اشتباه مسلمان تصور میشدند منتشر میشد، بوش از مرکز اسلامی واشنگتن بازدید کرد. او در این دیدار تأکید کرد که اقدامات تروریستی با اصول بنیادین اسلام ناسازگار است و مسلمانان آمریکایی نباید مسئول جنایات گروهی از افراطگرایان شناخته شوند.
این موضعگیری بخشی از تلاش دولت وقت آمریکا برای جلوگیری از تبدیل شدن مبارزه با تروریسم به تقابل میان ادیان بود. پیام اصلی این رویکرد آن بود که امنیت ملی و مقابله با افراطگرایی باید از تبعیض علیه یک جامعه مذهبی جدا باشد. چنین دیدگاهی در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر نیز در سخنرانیهای متعدد تکرار شد و بر آزادی عبادت و جایگاه شهروندی مسلمانان تأکید داشت.
با گذشت زمان، بخشی از جریان راست سیاسی آمریکا از این چارچوب فاصله گرفت. در سالهای اخیر، برخی چهرههای محافظهکار و سیاستمداران جمهوریخواه، اسلام را نه صرفاً به عنوان یک دین، بلکه در قالب یک مسئله تمدنی یا تهدید فرهنگی مطرح کردهاند. در این گفتمان، برخی اقدامات یا دیدگاههای مرتبط با اسلام به کلیت جامعه مسلمانان تعمیم داده میشود و موضوعاتی مانند مهاجرت، هویت ملی و نقش دین در سیاست آمریکا با یکدیگر پیوند میخورند.
یکی از محورهای اصلی این تغییر، برداشت متفاوت از رابطه میان مسیحیت و تکثرگرایی مذهبی است. برخی جریانهای راستگرا دفاع از هویت مسیحی آمریکا را در تضاد با پذیرش حضور عمومی مسلمانان میبینند. در مقابل، برخی الهیدانان مسیحی معتقدند احترام به حقوق و کرامت مسلمانان با باورهای سنتی مسیحی منافاتی ندارد. از این منظر، پذیرش تفاوتهای دینی بخشی از مسئولیت اخلاقی و مذهبی است، نه نشانهای از تضعیف باورهای دینی.
در سنتهای مختلف مسیحی نیز دیدگاههایی درباره رابطه مثبتتر با اسلام وجود دارد. کلیسای کاتولیک پس از شورای دوم واتیکان بر اهمیت گفتوگو با مسلمانان و احترام به پیروان این دین تأکید کرد. برخی متفکران مسیحی نیز بر شباهتهای میان دو سنت دینی، از جمله باور به خدای یگانه و برخی شخصیتهای مشترک مذهبی، تمرکز کردهاند.
با این حال، مخالفت با اسلام در میان برخی محافظهکاران آمریکایی پدیدهای جدید نیست. پس از ۱۱ سپتامبر نیز گروههایی تلاش کردند اسلام را به عنوان دینی مرتبط با خشونت معرفی کنند، اما دولت بوش این برداشت را نپذیرفت. در سالهای بعد، بهویژه در جریان انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۶، بخشی از گفتمان سیاسی آمریکا به سمت تمرکز بیشتر بر هویت مذهبی و امنیتی کردن مسئله مسلمانان حرکت کرد.
اجرای فرمان محدودیت سفر برای اتباع چند کشور مسلماننشین در آغاز دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، یکی از نمونههای برجسته این تغییر رویکرد بود. پس از آن، ادبیات سیاسی درباره مسلمانان در میان برخی گروههای راستگرا صریحتر شد و از نگرانی درباره افراطگرایی به بحثهایی درباره جایگاه اسلام در جامعه آمریکا گسترش یافت.
در مجموع، مناقشه اصلی مطرحشده درباره جایگاه اسلام در آمریکا به اختلافی گستردهتر درباره تعریف هویت ملی، نقش دین در سیاست و حدود تکثرگرایی مذهبی بازمیگردد. رویکرد بوش پس از ۱۱ سپتامبر بر تفکیک میان تروریسم و یک جامعه دینی تأکید داشت، در حالی که برخی جریانهای معاصر محافظهکار مسئله اسلام را در چارچوبی فرهنگی و هویتی مطرح میکنند./ منبع