آسیاامنیت و دفاعخارجی

چرا جنگ ایران و عراق باید در تفکر نظامی آمریکا درباره نبردهای بزرگ ‌مقیاس لحاظ شود؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا جنگ ایران و عراق باید در تفکر نظامی آمریکا درباره نبردهای بزرگ‌مقیاس لحاظ شود؟» نوشته‌ی هریسون مورگان (Harrison Morgan) در مؤسسه مدرن وار (Modern War Institute)  منتشر شده است. این یادداشت با تمرکز بر سه متغیر کلیدی ـ سیاست داخلی، ائتلاف‌های خارجی و تأمین مالی جنگ ـ استدلال می‌کند که این عوامل نه‌تنها نحوه بسیج، تجهیز و به‌کارگیری نیروها در جنگ ایران و عراق را شکل دادند، بلکه می‌توانند چارچوبی تحلیلی برای درک جنگ‌های بزرگ‌مقیاس معاصر، از جمله نبرد اوکراین و روسیه، فراهم آورند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، یکی از نمونه‌های شاخص نبردهای بزرگ‌مقیاس قرن بیستم بود که در گستره‌ای هزار مایلی و با مشارکت صدها هزار نیرو و هزاران تانک، توپ و هواپیما جریان یافت و حدود نیم‌میلیون کشته برجای گذاشت. این جنگ در ماه سپتامبر ۱۹۸۰ با لغو توافق الجزایر از سوی بغداد و حمله به ایران آغاز شد؛ عراق گمان می‌کرد ناآرامی‌های پس از انقلاب در ایران موجب تسلیم سریع تهران خواهد شد. تا سال ۱۹۸۷، عراق حدود هشتصد هزار نیرو، بیش از ۴۵۰۰ تانک و ۵۰۰ هواپیما در اختیار داشت و ایران نیز نزدیک به ۸۵۰ هزار نیرو، حدود هزار تانک و تعداد اندکی جنگنده فعال بسیج کرده بود. عملیات سال ۱۹۸۸ که به بازپس‌گیری سریع شبه‌جزیره فاو منجر شد، زمینه‌ساز پذیرش آتش‌بس توسط ایران تحت قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت شد. با وجود گستره و پیچیدگی آن، این جنگ کمتر از جنگ‌های یوم‌کیپور و طوفان صحرا در مطالعات نظامی مورد توجه قرار گرفته، در حالی‌که به‌خوبی نشان می‌دهد چگونه ساختار سیاسی، روابط خارجی و منابع مالی جهت و سرنوشت جنگ را تعیین می‌کنند.

صدام حسین به‌عنوان حاکمی شخصی‌گرا، جنگ را برای نمایش قدرت آغاز کرد و با بسیج تدریجی سالانه نیروها، کنترل داخلی خود را حفظ نمود. پس از نابودی پایانه‌های نفتی عراق و افت درآمد نفتی از ۲۶ میلیارد دلار در ۱۹۸۰ به ۷ میلیارد در سال ۱۹۸۳، وام‌ها و اعتبارات ۱۱۰ میلیارد دلاری از سوی کشورهای عرب خلیج فارس و شوروی امکان تجهیز گسترده عراق به تانک‌های تی-۷۲، جنگنده‌های میگ و سوخو، و بالگردهای رزمی را فراهم کرد. عراق بیشتر جنگ را با دفاع در عمق و پشتیبانی هوایی و شیمیایی پیش برد و سرانجام در عملیات توکلنا در سال ۱۹۸۸، فاو را ظرف ۳۶ ساعت بازپس گرفت. تلفات ایران بسیار سنگین‌تر بود؛ برآوردها از حدود پانصد هزار کشته ایرانی در برابر ۱۸۰ هزار عراقی حکایت دارد.

در مقابل، رهبران انقلابی ایران به ارتش سنتی بی‌اعتماد بودند و با تشکیل سپاه پاسداران و بسیج مردمی، مدل «کمیت در برابر کیفیت» را برگزیدند. انزوای بین‌المللی و نبود اعتبار خارجی، ایران را به تأمین هزینه‌ها از درآمد نفتی بین ۱۰ تا ۲۱ میلیارد دلار در سال‌های آغازین واداشت. تهران با خرید محدود تسلیحات از چین، کره شمالی و لیبی و استفاده از نیروی انسانی گسترده، توانست برتری عددی در جبهه‌ها ایجاد کند و در اوایل دهه ۱۹۸۰ موفقیت‌هایی چون آزادسازی خرمشهر و تصرف جزیره مجنون را رقم بزند، اما در ادامه با افزایش تلفات و کاهش درآمدها، در عملیات‌هایی مانند کربلای ۵ فرسوده شد.

این الگوها در جنگ اوکراین نیز بازتاب یافته‌اند: کی‌یف با تکیه بر ائتلاف غربی و تأمین مالی و تسلیحاتی خارجی، به‌جای بسیج انبوه نیرو، بر ارتقای کیفیت، آموزش ناتو، و عملیات دقیق متکی است؛ مشابه مدلی که عراق با اتکای اعتبارات خارجی دنبال می‌کرد.

در حوزه تشدید جنگ نیز عراق مسیر عمودی و ایران مسیر افقی را برگزید. بغداد با حملات موشکی به شهرهای ایران، استفاده گسترده از سلاح شیمیایی و حملات به نفتکش‌ها شدت جنگ را افزایش داد؛ اقداماتی که با اتکای به وام‌ها و تسلیحات شوروی و فرانسه ممکن شد. در مقابل، ایران با بهره‌گیری از گروگان‌گیری و عملیات نیابتی حزب‌الله در لبنان و حملات تروریستی در بیروت و پاریس، به‌دنبال امتیازگیری سیاسی و نظامی کم‌هزینه بود.

پس از جنگ، عراقِ بدهکار و پیروز ظاهری با حمله به کویت در سال ۱۹۹۰ دچار فروپاشی شد، در حالی‌که ایران در مسیر «مقاومت پایدار» قرار گرفت و بر توسعه موشکی، پهپادی و شبکه‌های نیابتی متمرکز شد. ترکیب سیاست داخلی، ائتلاف‌های خارجی و منابع مالی، تعیین‌کننده راهبردهای بسیج، تشدید و رفتار پس از جنگ است و مطالعه جنگ ایران و عراق باید جایگاه مهمی در آموزش نظامی و برنامه‌ریزی راهبردی آمریکا داشته باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا