عصر جدید یا سقوط دیپلماسی کلاسیک؟
ترامپ قواعد دیپلماسی کلاسیک را به چالش میکشد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «عصر جدید یا سقوط دیپلماسی کلاسیک؟» به قلم علیاصغر بصیریجم و منتشر شده در دیپلماسی ایرانی، به بررسی تأثیر سیاستها و رفتارهای دونالد ترامپ بر تضعیف اصول دیپلماسی کلاسیک، حقوق بینالملل و نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم میپردازد و استدلال میکند که رویکرد یکجانبه، تهدیدمحور و غیرقابل پیشبینی دولت ترامپ موجب ایجاد شکافهای پایدار در همکاریهای چندجانبه و افزایش بیثباتی در روابط بینالملل شده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، شیوه تعاملات بینالمللی و اصول حاکم بر روابط بینالملل و حقوق بینالملل با دگرگونیهای اساسی مواجه شد. سیاستهای تهاجمی و غیرقابل پیشبینی او ساختارهای تثبیتشده دیپلماسی را به چالش کشید و بسیاری از اصولی را که طی دههها با هزینههای فراوان شکل گرفته بودند، تضعیف کرد. در این چارچوب، جهان وارد دورهای شد که میتوان آن را به قبل و بعد از ترامپ تقسیم کرد؛ دورهای که در آن دیپلماسی کلاسیک و قواعد حقوق بینالملل جایگاه پیشین خود را از دست دادند و الگوهای جدیدی از کنش سیاسی و بینالمللی شکل گرفت.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، شکستن قواعد کلاسیک دیپلماسی آشکارتر شد. رویکرد او نشان داد که مفاهیمی مانند دیپلماسی چندجانبه و حقوق بینالملل جای خود را به تصمیمگیریهای یکجانبه و مبتنی بر منافع فوری دادهاند. سیاستهای آمریکا در این دوره اغلب خارج از چارچوبهای پذیرفتهشده روابط بینالملل قرار گرفت و باعث تردید گسترده نسبت به اعتبار قواعد موجود شد.
یکی از نمونههای بارز این رویکرد، تهدید و اقدام به ربایش رئیسجمهور قانونی ونزوئلا و طرح علنی گزینههای نظامی برای تغییر رژیم در این کشور بود. چنین اقداماتی بهطور مستقیم اصول حاکمیت ملی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها را نقض کرد؛ اصولی که پیشتر حتی از سوی قدرتهای بزرگ با احتیاط بیشتری رعایت میشدند. در دوره ترامپ، این سیاستها نهتنها مطرح بلکه بهصورت علنی پیگیری شدند.
لغو یکجانبه توافقها و معاهدات بینالمللی از دیگر ویژگیهای این دوره بود. خروج آمریکا از توافق هستهای ایران و معاهده تغییرات آبوهوایی، نمونههایی از بیاعتنایی به توافقهایی بود که حاصل سالها مذاکره و اجماع بینالمللی بودند. این اقدامات باعث شد بسیاری از کشورها نسبت به دوام و اعتبار توافقهای بینالمللی دچار تردید شوند و آینده همکاریهای جهانی با ابهام مواجه شود.
در غرب آسیا، تهدیدات مستمر علیه ایران و افزایش تنشها جایگاه ویژهای داشت. استفاده همزمان از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی، از جمله اعزام ناوگروهها به خلیج فارس، منطقه را در آستانه بحرانهای جدی قرار داد. سیاست فشار حداکثری نیز با هدف وادار کردن ایران به مذاکره مجدد تحت شرایط متفاوت دنبال شد و به تشدید بیثباتی منطقهای انجامید.
در عرصه اقتصادی، اعمال تعرفههای سنگین علیه چین و اتحادیه اروپا و خروج از توافقهای تجاری مانند نفتا، نشاندهنده اولویت مطلق منافع آمریکا و رویکرد انزواگرایانه بود. این سیاستها جنگهای تجاری گستردهای ایجاد کرد و روابط اقتصادی آمریکا با بسیاری از کشورها را تحت تأثیر منفی قرار داد.
در مجموع، این دوره موجب ایجاد شکافهای عمیق در نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم شد. تضعیف نقش سازمانهای بینالمللی، افزایش مداخلات مستقیم و رفتارهای متناقض در روابط با متحدان و رقبا، کشورها را به بازنگری در مناسبات خود با آمریکا واداشت. نتیجه این روند، شکلگیری جهانی پرتنش و نامطمئن بود که آینده آن همچنان با ابهام همراه است./ منبع



