آتشبس، تفاهمنامه و درگیریهای مقطعی؛ آیا ایران و آمریکا میتوانند به صلح دائمی برسند؟
ایران و آمریکا به جای حل اختلافات بنیادی، در چرخه مدیریت بحران باقی ماندهاند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آتشبس، تفاهمنامه و درگیریهای مقطعی؛ آیا ایران و آمریکا میتوانند به صلح دائمی برسند؟» نوشته محمد نوروزمن (Mohammed Nuruzzaman) و منتشرشده در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor)، با بررسی وضعیت روابط ایران و آمریکا پس از جنگ و توافقهای موقت، استدلال میکند که تداوم آتشبسها و تفاهمنامهها به جای توافق صلح نهایی، نتیجه تضادهای راهبردی، محدودیتهای سیاسی داخلی و تمایل دو طرف به حفظ نوعی بیثباتی کنترلشده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
روابط ایران و آمریکا در دوره پس از جنگ فوریه ۲۰۲۶ وارد مرحلهای شده که نه جنگ تمامعیار است و نه صلح پایدار. این وضعیت با مجموعهای از اعلام آتشبسها، تفاهمنامههای موقت و درگیریهای پراکنده در اطراف خلیج فارس مشخص میشود. تفاهمنامه امضاشده میان دو طرف در ژوئن ۲۰۲۶ نیز بهعنوان توافق صلح تعریف نشده، بلکه چارچوبی موقت برای توقف درگیری و آغاز مذاکرات معرفی شده است. با این حال، حتی این چارچوب محدود نیز با حوادث دریایی و حملات متقابل با چالش مواجه شده است.
مسئله اصلی این است که مشکل میان تهران و واشنگتن صرفاً نبود گفتوگو نیست، بلکه اختلافات عمیق در اهداف امنیتی و سیاسی است. هر دو طرف طی سالهای گذشته یاد گرفتهاند که چگونه تقابل را مدیریت کنند، بدون آنکه به سمت حل ریشهای اختلافات حرکت کنند. به همین دلیل، تفاهمنامهها بیشتر نقش ابزار کاهش تنش دارند تا مسیر رسیدن به یک توافق نهایی.
دیپلماسی میان ایران و آمریکا به الگویی تبدیل شده که میتوان آن را «فرآیند بدون پایان» دانست. مذاکرات معمولاً به ایجاد چارچوبها، کمیتههای فنی و توافقهای مرحلهای منجر میشود، اما به تعهدات برگشتناپذیر ختم نمیشود. این چرخه شامل افزایش تنش، آتشبس اضطراری، توافق موقت، اختلاف درباره اجرای تعهدات و سپس بازگشت بحران است.
سه مانع ساختاری، دستیابی به یک پیمان دائمی را دشوار کرده است. نخست، دو طرف تعریف مشترکی از امنیت ندارند. آمریکا برنامه هستهای ایران را تهدیدی برای اشاعه هستهای و امنیت منطقهای میداند، در حالی که ایران آن را ابزاری بازدارنده در برابر فشار خارجی تلقی میکند. دوم، دو طرف از ابزارهای متفاوت قدرت استفاده میکنند؛ ایران بر نفوذ منطقهای، گروههای همسو و نقاط فشار دریایی تکیه دارد، در مقابل آمریکا بر حضور نظامی، تحریمها و شبکه متحدان خود متکی است.
سومین مانع، بحران اعتماد است. تجربه برجام و خروج آمریکا از آن در سال ۲۰۱۸ موجب شده هر دو طرف نسبت به دوام تعهدات طرف مقابل تردید داشته باشند. در چنین شرایطی، هیچ توافقی بدون سازوکارهای قوی تضمین اجرا نمیتواند به اختلافات پایان دهد.
موضوع هستهای همچنان محور اصلی اختلافات باقی مانده است. حتی زمانی که مذاکرات درباره تحریمها یا امنیت دریایی انجام میشود، مسئله ظرفیت غنیسازی ایران در مرکز نگرانیهای آمریکا قرار دارد. از سوی دیگر، تحریمها نیز تنها ابزار فشار اقتصادی نیستند، بلکه به بخشی از ساختار تعاملات ایران با اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند و حذف آنها پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی گستردهای دارد.
ابعاد منطقهای نیز مانع مهمی است. هر توافق احتمالی میان ایران و آمریکا در عمل تنها دوجانبه نخواهد بود و منافع کشورهای حوزه خلیج فارس، اسرائیل، گروههای مسلح منطقهای و بازار انرژی را درگیر خواهد کرد. برخی بازیگران منطقهای از نزدیکی تهران و واشنگتن نگران هستند و میتوانند روند اجرای توافق را دشوار کنند.
در نهایت، ادامه وضعیت کنونی نشان میدهد که آتشبسها و تفاهمنامهها به بخشی از الگوی جدید روابط ایران و آمریکا تبدیل شدهاند. دستیابی به صلح پایدار نیازمند تغییرات اساسی در معماری امنیت منطقهای، مسئله هستهای و ساختار تحریمهاست؛ تغییراتی که در شرایط فعلی برای هیچیک از طرفین هزینه سیاسی قابل قبولی ندارد./منبع



