اخلالگران در مسیر صلح آمریکا و ایران
بازیگران مخالف، آینده توافق ایران و آمریکا را با تهدید روبهرو کردهاند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اخلالگران در مسیر صلح آمریکا و ایران» نوشته کانی پک (Connie Peck) در آسیاتایمز (Asia timesw )، با بهرهگیری از نظریه «اخلالگران صلح» به بررسی موانع اجرای تفاهم ایران و آمریکا میپردازد و نشان میدهد که تداوم اختلافهای منطقهای، بازیگران خارج از مذاکرات و ابهامهای توافق، روند دستیابی به توافق نهایی را با چالشهای جدی مواجه کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تفاهمنامه ایران و آمریکا که پس از هفتهها میانجیگری پاکستان و قطر به امضا رسید، زمینه آغاز مذاکرات مستقیم برای دستیابی به یک توافق دائمی را فراهم کرد، اما از همان مراحل اولیه با موانع متعددی روبهرو شد. از منظر مدیریت منازعه، مهمترین تهدید برای هر فرآیند صلح، حضور بازیگرانی است که منافع خود را در تداوم بحران میبینند و با اقدامات سیاسی یا نظامی تلاش میکنند روند مذاکرات را مختل کنند. چنین بازیگرانی ممکن است در داخل فرآیند مذاکره حضور داشته باشند یا اساساً خارج از آن عمل کنند.
پس از امضای تفاهمنامه، مذاکرات تکمیلی در سوئیس با حضور هیئتهای ایران و آمریکا و میانجیگری پاکستان و قطر آغاز شد. با وجود تنشهای اولیه، از جمله تهدید ایران به بستن تنگه هرمز و اظهارات تند دونالد ترامپ، گفتوگوها ادامه یافت و دو طرف بر سر تدوین نقشهراهی شصتروزه برای دستیابی به توافق نهایی به تفاهم رسیدند. همچنین تشکیل کمیته عالی نظارت سیاسی، سه کارگروه تخصصی در حوزه هستهای، تحریمها و حل اختلافات و نیز ایجاد سازوکارهای ارتباطی برای مدیریت بحران در تنگه هرمز و لبنان، از مهمترین دستاوردهای این دور از مذاکرات بود.
با وجود این پیشرفتها، چندین بازیگر همچنان روند صلح را تهدید میکنند. اسرائیل و حزبالله، که خارج از چارچوب مذاکرات قرار دارند، همچنان بر سر وضعیت لبنان و خلع سلاح حزبالله اختلاف دارند. اسرائیل اعلام کرده خود را متعهد به مفاد تفاهم ایران و آمریکا نمیداند و حزبالله نیز خلع سلاح را به خروج کامل نیروهای اسرائیلی از لبنان مشروط کرده است. این وضعیت سبب شده است که اجرای برخی بندهای تفاهم، به رفتار بازیگرانی وابسته باشد که در مذاکرات حضور نداشتهاند.
در داخل آمریکا نیز رویکرد دونالد ترامپ به یکی از عوامل بیثباتی تبدیل شده است. از یکسو، دولت آمریکا بر ادامه مذاکرات تأکید میکند و از سوی دیگر، هرگونه اقدام تحریکآمیز را با تهدید یا پاسخ نظامی همراه میسازد. این رفتار موجب شده است که فضای اعتماد میان طرفین بهطور مستمر تحت تأثیر قرار گیرد و احتمال تشدید تنشها افزایش یابد.
در ایران نیز اگرچه بخشهایی از ساختار سیاسی از روند مذاکرات حمایت میکنند، اما جریانهای تندرو نسبت به هرگونه توافق با آمریکا بدبین هستند و آن را مغایر با اصول انقلاب میدانند. برخی اقدامات نظامی در تنگه هرمز و حملات به منافع آمریکا در منطقه نیز در همین چارچوب ارزیابی میشود. این جریانها میتوانند با افزایش تنش، مسیر مذاکرات را دشوارتر کنند.
یکی دیگر از چالشهای اساسی، ابهام در متن تفاهمنامه است. بسیاری از مفاد آن بهصورت کلی تنظیم شده و همین مسئله امکان برداشتهای متفاوت از تعهدات را فراهم کرده است. همچنین برخی بندها اجرای تعهداتی را بر عهده بازیگرانی قرار داده که اساساً عضو فرآیند مذاکرات نیستند. نبود سازوکارهای عملیاتی برای مدیریت اختلافها، از جمله غیرفعال بودن کانال ارتباطی مربوط به تنگه هرمز، نیز بر پیچیدگی وضعیت افزوده است.
در مجموع، موفقیت این فرآیند بیش از آنکه به متن تفاهم وابسته باشد، به توانایی میانجیها و طرفهای مذاکره در مدیریت بازیگران اخلالگر بستگی دارد. تجربههای تاریخی نشان میدهد که شکست مذاکرات صلح در نتیجه اقدامات این بازیگران میتواند زمینه بازگشت به جنگی گستردهتر و پرهزینهتر را فراهم کند. از اینرو، فعالسازی سازوکارهای حل اختلاف، کاهش ابهامهای توافق و مدیریت مؤثر تنشهای منطقهای، شرط اصلی تداوم روند صلح و جلوگیری از تشدید دوباره بحران خواهد بود./منبع



