ایران، ترامپ و شکافهای قدرت آمریکا
راههای آمریکا برای پیروزی محدود است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران، ترامپ و شکافهای قدرت آمریکا» نوشته رانجان سولومون(Ranjan Solomon) در میدل ایست مانیتور(Middle East Monitor) منتشر شده است. تقابل ایران، آمریکا و اسرائیل، که تداوم مقاومت ایران در برابر فشارهای نظامی و تحریمها، محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار کرده و نشانهای از حرکت نظام بینالملل بهسوی ساختاری چندقطبیتر و کمتر متکی به برتری یکجانبه واشنگتن است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
مهمترین نتیجه تقابل کنونی میان ایران، آمریکا و اسرائیل آن است که ایران باوجود فشارهای گسترده نظامی و اقتصادی دچار فروپاشی نشده است. فرض اولیه مبنی بر اینکه ترکیب تحریمها، فشار نظامی و انزوای دیپلماتیک میتواند تهران را بهسرعت وادار به عقبنشینی کند، تحقق نیافته و در مقابل، این بحران محدودیتهای قدرت اجبارآمیز آمریکا در غربآسیا را آشکار کرده است. اعتماد راهبردی در واشنگتن و تلآویو درباره میزان تأثیرگذاری فشارها علیه ایران بیش از اندازه برآورد شده بود.
ایران همچنان توانسته ساختار حکمرانی و ظرفیت واکنش خود را حفظ کند. توان موشکی این کشور فعال باقی مانده، شبکههای منطقهای و نیروهای نیابتی آن در چندین جبهه به فعالیت ادامه میدهند و اهرم ژئوپلیتیکی مرتبط با تنگه هرمز همچنان به ایران امکان تأثیرگذاری بر جریان انرژی و تجارت منطقهای را میدهد. در عین حال، متن اشاره میکند که فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمها و درگیری طولانیمدت، هزینههای سنگینی بر زندگی روزمره مردم ایران تحمیل کرده است.
این وضعیت نشانهای از تضعیف تصویر شکستناپذیری آمریکا پس از جنگ سرد است. دوام ایران این تصور را در بسیاری از کشورهای جنوب جهانی تقویت کرده که برتری نظامی غرب الزاماً به دستاورد سیاسی منجر نمیشود. در این چارچوب، مقاومت ایران در برابر فشارهای همزمان آمریکا و اسرائیل برای بسیاری از بازیگران جهانی نمادی از تغییر تدریجی ساختار قدرت بینالمللی تلقی میشود.
هرگونه تشدید طولانیمدت تنش با ایران میتواند پیامدهای اقتصادی مستقیمی برای جامعه آمریکا داشته باشد؛ از جمله افزایش قیمت سوخت، اختلال در مسیرهای کشتیرانی، فشارهای تورمی و نااطمینانی اقتصادی. این عوامل فضای لازم برای تداوم درگیری نظامی را محدود میکنند و برای رهبری سیاسی آمریکا، که پیشتر بر پرهیز از جنگهای طولانی و تمرکز بر بازسازی داخلی تأکید کرده بود، تناقض ایجاد میکنند.
محتملترین مسیر برای واشنگتن خروج دیپلماتیک از بحران با حفظ ظاهر موفقیت است. در چنین سناریویی، هرگونه کاهش تنش از طریق مذاکره بهعنوان نتیجه فشار نظامی مؤثر معرفی خواهد شد، نه عقبنشینی راهبردی. این روند احتمالاً با میانجیگری کشورهایی مانند عمان، قطر، ترکیه یا حتی چین دنبال میشود. چارچوب احتمالی توافق نیز میتواند شامل کاهش محدود تحریمها و تفاهمهایی درباره امنیت دریایی و ثبات مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز باشد.
نقش احتمالی چین در میانجیگری نشانه تغییر گستردهتر در دیپلماسی جهانی است. حضور بازیگرانی مانند کشورهای خلیج فارس، ترکیه یا پاکستان بیانگر آن است که مدیریت بحرانهای بینالمللی بهتدریج چندقطبیتر میشود و آمریکا دیگر تنها میانجی مسلط منطقه نیست.
اگرچه همکاری نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک میانآمریکا و اسرائیل عمیق و پایدار توصیف میشود، اما اولویتهای راهبردی آنها همیشه یکسان نیست. رویکرد تهاجمی دولت بنیامین نتانیاهو در غزه، لبنان، سوریه و ایران گاه ناشی از ملاحظات داخلی و بقای ائتلاف سیاسی او دانسته میشود؛ موضوعی که میتواند واشنگتن را ناچار به مدیریت پیامدهای اقداماتی کند که کنترل کاملی بر آنها ندارد.
فشار مستمر بر ایران ممکن است بهجای تضعیف، روایت سیاسی تهران را تقویت کند و جایگاه منطقهای آن را بهعنوان کشوری مقاوم در برابر قدرتهای بزرگ تحکیم بخشد. این تحولات نشاندهنده تغییر ماهیت قدرت در نظام بینالملل است؛ جایی که برتری نظامی بهتنهایی برای تضمین نتایج سیاسی کافی نیست و عوامل دیگری چون تابآوری، ائتلافها، فشارهای اقتصادی و نقش بازیگران متعدد در تعیین نتایج نهایی اهمیت فزایندهای یافتهاند./ منبع



