آتشبس یا پوشش دیپلماتیک؟ استراتژی اسرائیل برای کنترل غزه
اسرائیل از مذاکرات آتشبس بهعنوان پوششی دیپلماتیک برای گسترش کنترل نظامی و تغییر واقعیتهای میدانی در غزه استفاده میکند، در حالی که انفعال جامعه جهانی به این روند مشروعیت میبخشد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آتشبس یا پوشش دیپلماتیک؟ استراتژی اسرائیل برای کنترل غزه» به قلم معتز قافیشه (Mutaz M. Qafisheh) و مازن الزارو (Mazen Alzaro) در خبرگزاری آناتولی (Anadolu Agency) منتشر شده است. این یادداشت استدلال میکند که اسرائیل با بهرهگیری از مذاکرات آتشبس بهعنوان یک ابزار راهبرد، در حال تضعیف چارچوب صلح و گسترش کنترل نظامی خود بر غزه است و انفعال جامعه جهانی را به منزله همدستی در این روند تحلیل میکند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
پویاییهای عملیاتی و سیاسی کنونی در نوار غزه، نیازمند بررسی دقیق حقوقی و ساختاری مذاکرات جاری با میانجیگری بینالمللی، بهویژه چارچوب دولت ترامپ برای دوران پس از جنگ است. تحلیل دقیق رفتار اسرائیل در غزه، الگویی کلاسیک و تکرارشونده از تضعیف راهبردی را آشکار میکند. در این پارادایم، مذاکرات آتشبس نه بهعنوان ابزاری برای پایان دادن به خصومتها، بلکه همچون یک پوشش دیپلماتیک برای خرید زمان، تغییر واقعیتهای میدانی و تثبیت وضعیت غیرقانونی ناشی از جنگ نسلکشی به کار گرفته میشود. در نتیجه، طرح صلح ترامپ برای غزه عملاً از محتوا خالی شده و از سازوکاری برای صلح به ابزاری تاکتیکی برای جابجایی نیروهای نظامی و ترسیم پارامترهای جدید برای کنترل دائمی تبدیل شده است. این رویکرد در بیانیههای رسمی اخیر اسرائیل که از قصد تلآویو برای گسترش کنترل مستقیم نظامی و اداری بر ۶۰ تا ۷۰ درصد از خاک غزه پرده برمیدارد، بهوضوح قابل مشاهده است. این مانور ژئوپلیتیکی، نشاندهنده یک تغییر ساختاری در مفهوم خطوط عملیاتی است.
مناطق تحت کنترل نظامی در غزه، به جای آنکه خطوط مرزی موقتی برای کاهش تنش باشند، بهطور سیستماتیک به «مناطق کشتار» و فضاهای محدودشدهای تبدیل شدهاند که هدف آن، تجزیه و خفه کردن کامل مراکز جمعیتی فلسطین در یکسوم از این باریکه پرجمعیت ساحلی مدیترانه است؛ مناطقی که هیچگونه شرایطی برای بقا ندارند. آنچه ارتش اسرائیل در میدان اجرا میکند، صرفاً یک آتشبس اسمی است؛ یک عبارت زبانی که برای مشروعیتبخشی به سلطه امنیتی دائمی به کار میرود، در حالی که پیشنیازهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک دولت مستقل و یکپارچه فلسطینی را بهطور سیستماتیک از بین میبرد. در مواجهه با این «نکبت» ادامهدار علیه مردم فلسطین، پایبندی سرسختانه جامعه جهانی به تعارفات دیپلماتیک مبهم و سیال مانند «آتشبس»، فراتر از یک فلج سیاسی ساده است و به همدستی از طریق انفعال میرسد. بر اساس کنوانسیون نسلکشی ۱۹۴۸ و هنجارهای بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه، کشورهای ثالث تعهدات قطعی و غیرقابلتخطی برای پیشگیری و مجازات جنایات اصلی بینالمللی دارند. پایبندی صرفاً لفاظانه به اصطلاحات دیپلماتیک بدون اجرای اقدامات تنبیهی الزامی، مانند تحریمهای تسلیحاتی جامع، تحریمهای اقتصادی و تعلیق توافقات تجاری، میتواند نوعی کوتاهی حقوقی تلقی شود. این بیعملی جمعی، واقعیت مادی جنایات در حال وقوع را پنهان کرده و پوششی دیپلماتیک برای تداوم اقدامات غیرقانونی به قدرت اشغالگر میدهد.
علاوه بر این، سیاست حسابشده گرسنگی دادن به مردم غزه، ممانعت از ورود کمکهای حیاتی بشردوستانه و حملات سیستماتیک به آنروا را نمیتوان از اهداف جمعیتی و سیاسی گستردهتر اسرائیل جدا کرد؛ اهدافی که با طرح پس از جنگ دولت ترامپ تلاقی خطرناکی دارد. محرومیت عمدی از شرایط اولیه بقای انسان، همراه با ممانعت از ورود «کمیته تکنوکرات ملی غزه» که بهعنوان بخشی از طرح ترامپ طراحی شده بود، یک تاکتیک نظامی گذرا نیست؛ بلکه یک اقدام مهندسی جمعیتی با هدف نابودی کامل موجودیت سیاسی و اجتماعی فلسطین است. این تخریب گسترده زیرساختهای نهادی، دانشگاهی و مدنی، غزه را از نظر جغرافیایی و جمعیتی برای تحمیل ساختارهای حکومتی خارجی، مانند قیمومیت بینالمللی یا صندوقهای امانی تخصصی، آماده میکند. در نهایت، فروپاشی آتشبس کنونی در غزه و آغاز یک نسلکشی کند، در کنار شکست طرح صلح، یک درس قطعی حقوقی و تاریخی ارائه میدهد: عمر مفید ترتیبات امنیتی موقت و راهحلهای جزئی که هسته اصلی اشغالگری را حفظ میکنند، به پایان رسیده است. بر اساس رأی مشورتی ۲۰۲۴ دیوان بینالمللی دادگستری که اشغال کل سرزمین فلسطین را غیرقانونی اعلام کرد، هر چارچوب آینده باید از پارادایم ناقص مدیریت منازعه به سمت پایان دادن به وضعیت غیرقانونی ناشی از اشغال حرکت کند. هر فرآیندی که خروج کامل و بیقید و شرط نیروهای اشغالگر و تشکیل دولت مستقل و یکپارچه فلسطین در سرزمینهای اشغالی ۱۹۶۷ را تضمین نکند، تنها به تجدید درگیری منجر خواهد شد./منبع



