امنیت و دفاعخاورمیانه

طرح صلح ترامپ با ایران؛ معامله‌ای به بهای دموکراسی

چرخش ترامپ در قبال ایران، اعتبار آمریکا و حامیان دموکراسی را تضعیف می‌کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «طرح صلح ترامپ با ایران؛ معامله‌ای به بهای دموکراسی» به قلم استیون براین (Stephen Bryen) که در آسیا تایمز (Asia Times) منتشر شده، تغییر رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران را عقب‌نشینی از حمایت از نیروهای دموکراسی‌خواه و ترجیح توافق با حکومت‌های اقتدارگرا برای دستیابی به اهداف کوتاه‌مدت ژئوپلیتیکی ارزیابی می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

چرخش سیاست آمریکا در قبال ایران، از فشار نظامی و راهبرد مهار به سمت مذاکره و توافق، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین تغییرات سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ ارزیابی می‌شود. این تغییر، به جای آنکه بر تضعیف ساختار قدرت در ایران یا حمایت از مخالفان حکومت متمرکز باشد، بر دستیابی به توافقی برای کاهش تنش‌ها و بازگشایی مسیر صادرات نفت از خلیج فارس استوار شده است. با این حال، این رویکرد با انتقادهایی روبه‌رو شده که آن را نوعی امتیازدهی به تهران و فاصله گرفتن از ارزش‌های اعلامی آمریکا در حمایت از دموکراسی می‌دانند.

در این چارچوب، تغییر مسیر از عملیات نظامی به اعمال محاصره و سپس ورود به مذاکرات، در نهایت به پذیرش بخش مهمی از خواسته‌های ایران منجر شده است. هدف اصلی این روند، بازگشایی تنگه هرمز و بازگشت ثبات به بازار انرژی عنوان شده، اما با وجود امضای توافق، این اهداف هنوز به‌طور کامل محقق نشده‌اند و همچنان ابهام درباره اجرای تعهدات وجود دارد.

یکی دیگر از محورهای انتقاد، ارتباط دادن توافق با خروج اسرائیل از جنوب لبنان است. این اقدام به معنای پذیرش مطالبه‌ای تلقی می‌شود که از نگاه منتقدان، در راستای منافع تهران قرار دارد و مسئولیت درگیری‌های مرزی را از ایران به اسرائیل منتقل می‌کند. همزمان، انتقادهای مکرر مقام‌های آمریکایی از دولت اسرائیل نیز نشانه‌ای از تغییر اولویت‌های واشنگتن در منطقه ارزیابی می‌شود.

در حوزه اروپا نیز استدلال می‌شود که نگرانی از پیامدهای اقتصادی انسداد تنگه هرمز و بحران انرژی، انگیزه‌ای مهم برای تغییر سیاست آمریکا بوده است. در این تحلیل، کشورهای اروپایی با وجود برخورداری از توان اقتصادی قابل توجه، به دلیل سرمایه‌گذاری محدود در حوزه دفاعی و وابستگی امنیتی به آمریکا، در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای نقش مؤثری ایفا نکرده‌اند. همچنین تصمیم اروپا برای کنار گذاشتن انرژی روسیه و تعطیلی برخی زیرساخت‌های انرژی، از عوامل تشدید مشکلات اقتصادی این قاره معرفی می‌شود.

این رویکرد تنها به ایران محدود نمی‌شود و در قبال پرونده‌هایی مانند ونزوئلا، غزه، کوبا و اوکراین نیز الگوی مشابهی مشاهده می‌شود. در این موارد، به جای حمایت مؤثر از مخالفان حکومت‌های اقتدارگرا یا دستیابی به نتایج پایدار، توافق‌هایی دنبال شده که به بقای ساختارهای موجود انجامیده است. در ایران نیز عدم حمایت از جریان‌های مخالف حکومت و بی‌توجهی به اعتراضات داخلی، نمونه‌ای از همین سیاست تلقی می‌شود.

در عین حال، این سیاست در داخل آمریکا با استقبال بخشی از افکار عمومی مواجه شده است؛ زیرا بسیاری از رأی‌دهندگان، کاهش قیمت سوخت، ثبات اقتصادی و پرهیز از جنگ‌های پرهزینه را بر اهداف ایدئولوژیک سیاست خارجی ترجیح می‌دهند. به همین دلیل، توافق با ایران و سایر مصالحه‌های خارجی، اگرچه از منظر ژئوپلیتیکی محل انتقاد است، اما در عرصه داخلی به افزایش محبوبیت سیاسی دولت کمک کرده است.

اولویت دادن به توافق با حکومت‌های اقتدارگرا به جای حمایت از نیروهای دموکراسی‌خواه، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت برخی منافع اقتصادی و سیاسی را تأمین کند، اما در بلندمدت به تضعیف اعتبار بین‌المللی آمریکا، افزایش بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی و کاهش اعتماد متحدان و مخالفان حکومت‌های اقتدارگرا نسبت به تعهدات واشنگتن خواهد انجامید./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا