چرا ترامپ نظرش درباره ایران را تغییر داد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا ترامپ نظرش درباره ایران را تغییر داد؟» نوشته استیون کوک (Steven A. Cook) در نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی عوامل سیاسی، نظامی و روانیای میپردازد که منجر به تغییر ناگهانی رویکرد دولت ترامپ از تمایل به مذاکره با ایران به تصمیم برای اقدام نظامی علیه تأسیسات هستهای این کشور شد. در ادامه چکیده این یادداشت را میخوانید.
بهمدت پنج ماه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده بهوضوح خواهان رسیدن به توافقی در زمینه برنامه هستهای ایران بود. ترامپ از آغاز دور دوم ریاستجمهوریاش در ماه ژانویه، مذاکرهکنندگانی را برای دیدار با نمایندگان ایران به عمان یا ایتالیا فرستاد. اگرچه در ماه آوریل ضربالاجل ۶۰ روزهای برای ایران تعیین کرد، اما تحلیلگران و رسانهها این موضوع را جدی نگرفتند و آن را در ردیف تهدیدهای اغراقآمیز ترامپ قرار دادند. باور عمومی این بود که ترامپ در پی توافق است. با این حال، حملات ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان این برداشت را به چالش کشید و احتمال مذاکره را بهشدت کاهش داد.
دلایل متعددی برای این تغییر رفتار محتمل است. یکی از سادهترین موارد که یکی از مقامات ارشد دولت ترامپ نیز به آن اشاره کرده، این است که وی همانگونه که سخن میگوید، عمل میکند؛ بنابراین پس از پایان مهلت ۶۰ روزه، برنامه هستهای ایران هدف قرار گرفت. اما این دیدگاه سادهانگارانه است، چرا که تصمیمگیریهای ژئوپلیتیکی معمولاً پیچیدهتر از تصویر مرد قدرتمندی است که ترامپ از خود نشان میدهد. او بهطور مکرر مواضع خود را تغییر داده و این بیثباتی رفتاری حتی منجر به شکلگیری اصطلاح «TACO» شده است: ترامپ همیشه عقبنشینی میکند.
در این زمینه، بهنظر میرسد که موفقیتهای نظامی اخیر اسرائیل، اقناع مؤثر دیپلماتیک این کشور و برداشت اشتباه رهبر ایران، آیتالله خامنهای، از نیت آمریکا، مجموعه عواملی بودند که ترامپ را به درگیری با ایران سوق دادند. در تهران نیز، همانند بسیاری از ناظران خارجی، این تصور غالب بود که ترامپ در نهایت از اقدام نظامی عقبنشینی خواهد کرد.
درک عظمت و دقت عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران نیازمند تخصص نظامی پیچیدهای نیست. اسرائیلیها با ترکیبی از جسارت، اطلاعات دقیق، فناوری پیشرفته و مهارت فوقالعاده خلبانان خود، توانستند بر آسمان ایران تسلط یابند و چهرههای مهم نظامی و علمی این کشور را هدف قرار دهند. هرگونه تردیدی که ترامپ نسبت به عملیات «شیر خیزان» اسرائیل داشت، پس از مشاهده موفقیت آن از بین رفت. صبح پس از آغاز حملات اسرائیل، ترامپ شروع به بهرهبرداری سیاسی از آن کرد و در شبکههای اجتماعی اعلام نمود که «ما» کنترل آسمان ایران را در دست داریم. تمایل ترامپ به همراهی با برندگان، او را بهسوی حمایت از اسرائیل سوق داد.
در کنار پیروزیهای نظامی، تلاشهای طولانیمدت دیپلماتیک اسرائیل برای جلب حمایت آمریکا از اقدام علیه برنامه هستهای ایران نیز به نتیجه رسید. برخی تحلیلگران با این برداشت مخالفت کردهاند و بر این باورند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ایالات متحده را بهسوی جنگ سوق داده است. این ادعاها موجب نگرانی بسیاری از یهودیان آمریکایی شده، چرا که به باور آنها، چنین تصاویری تداعیکننده کلیشههای ضدیهودی تاریخی درباره «یهودی پشت پرده» است. با این حال، نتانیاهو و مشاورانش همان کاری را انجام دادهاند که هر دولت در مواجهه با تهدیدی جدی انجام میدهد: جلب حمایت از یک قدرت بزرگتر.
در میان سیل انتقادات، این نکته کمتر مورد توجه قرار گرفته که هدف اصلی سیاست خارجی ایران که میلیاردها دلار نیز برای آن هزینه کرده، نابودی اسرائیل بوده است. ایران نهتنها برنامه هستهای پیشرفتهای دارد که فراتر از نیازهای غیرنظامی است، بلکه از گروههایی مانند حزبالله، حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی برای نیابت در این مسیر استفاده کرده است. تا پیش از ماه اکتبر سال ۲۰۲۳، اسرائیل تصور میکرد که میتواند ایران و نیروهای متحد آن را مهار کند. اما حمله گسترده حماس به جنوب اسرائیل این تصور را بهکلی تغییر داد. اسرائیل اکنون باور دارد که تهران در تهدیداتش جدی است.
با توجه به این شرایط و باور اطلاعاتی اسرائیل مبنی بر آغاز روند تسلیحاتی در برنامه هستهای ایران، اقدام نتانیاهو برای جلب حمایت آمریکا منطقی به نظر میرسد. هر نخستوزیر دیگری در اسرائیل نیز احتمالاً همین راه را انتخاب میکرد. البته نباید نادیده گرفت که نتانیاهو سالها درباره نزدیکبودن ایران به ساخت سلاح هستهای هشدار داده بود. اما به نظر میرسد که پیشرفت اخیر ایران بهاندازهای فوری بوده که نتانیاهو فرمان حمله را صادر و ترامپ را متقاعد کرده که این اقدام بهنفع هر دو کشور است. ترامپ نیز، مانند رؤسایجمهور پیشین، اختیار داشت که مخالفت کند، اما تصمیم به همراهی گرفت.
در مقابل، این وضعیت میتواند لحظهای برای رهبر ایران باشد که نشان دهد وی در محاسبات خود دچار اشتباه شده است. او با ادامه غنیسازی اورانیوم، موضع ترامپ را به چالش کشید، بیآنکه انتظار عواقبی جدی را داشته باشد. دیدگاه غالب در تهران این بود که ترامپ بهدنبال مذاکره باقی خواهد ماند و در نهایت اسرائیل را نیز مهار خواهد کرد. در چنین شرایطی، تهران تصور میکرد میتواند مذاکرات را به شیوههای گذشته پیش ببرد: فرسایش تدریجی طرف آمریکایی، رسیدن به توافقی که به ادامه غنیسازی مشروعیت دهد و همزمان گامهای تسلیحاتی خود را حفظ کند. پس از آن، پویایی توافق موجب میشد امضاکنندگان آمریکایی از آن دفاع کنند. اما ترامپ به نتیجه متفاوتی رسید. او حمله را ابزاری برای نابودی برنامه هستهای ایران یا افزایش اهرم فشار در مذاکرات بعدی ارزیابی کرد.
با این حال، ممکن است ترامپ دچار خطای محاسباتی شده باشد. گزارشهای اولیه نشان میدهند که میزان آسیب وارده به برنامه هستهای ایران کمتر از آن چیزی است که او در سخنرانی شب شنبه به مردم آمریکا اعلام کرده بود. اگر این گزارشها صحیح باشند، ایالات متحده ممکن است با ایرانی مواجه شود که با شتاب بهسوی تولید سلاح هستهای حرکت میکند. در چنین شرایطی، واشنگتن احتمالاً ناگزیر خواهد بود برای مدتی طولانی با حضور گسترده در غربآسیا به سیاست بازدارندگی و مهار ایران روی آورد. این گزینه اگرچه لزوماً منفی نیست، اما میتوانست نقطه شروع ایالات متحده در مواجهه با ایران باشد./ منبع



