درس دریاسالار تیرپیتس برای چین
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «درس دریاسالار تیرپیتس برای چین» به قلم جیمز هولمز (James Holmes) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مقاله نظریه «ناوگان ریسک» آلفرد فون تیرپیتس در آلمان امپریالیستی را با راهبرد دریایی چین مقایسه میکند و استدلال میکند که این نظریه، هرچند برای آلمان شکست خورد، اما میتواند برای چین در برابر آمریکا موفق باشد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
نظریه «ناوگان ریسک» دریادار آلفرد فون تیرپیتس در آلمان قیصری به شکست انجامید، اما امروز میتواند برای چین کارآمد باشد. در پایان قرن نوزدهم، مقامات دریایی آلمان بهویژه تیرپیتس تصور کردند با تشکیل ناوگانی کوچکتر اما توانمند میتوانند امپراتوری بریتانیا را بهچالش بکشند. آنان معتقد بودند اگر ناوگان آلمان سهچهارم ناوگان سلطنتی بریتانیا باشد، میتواند در نبرد سرنوشتساز دریای شمال دست بالا را داشته باشد. تیرپیتس بر این باور بود که فرهنگ دریایی بریتانیا، متاثر از سنتهای نلسونی، این کشور را به رویارویی مستقیم در دریا ترغیب میکند، اما رهبران سیاسی بریتانیا از خطر نابودی ناوگان خود و در نتیجه فروپاشی امپراتوری هراس خواهند داشت.
با این حال، این محاسبه اشتباه از آب درآمد. بریتانیا تعهدات امپراتوری خود در مناطق دوردست را کاهش داد و منابعش را صرف رقابت تسلیحاتی با آلمان کرد. در نتیجه، آلمان هرگز به نسبت سهچهارم مدنظر تیرپیتس نرسید. علاوه بر آن، بریتانیا لزوماً بهدنبال نبرد مستقیم در دریای شمال نبود و با اتخاذ راهبرد «محاصره دوردست»، دسترسی آلمان به اقیانوس اطلس را محدود ساخت؛ بیآنکه ناوگان خود را در معرض خطر قرار دهد.
تیرپیتس استراتژیست بیسوادی نبود، اما در پیشبینی واکنش دشمن دچار خطای منطقی شد. او به آموزههای آلفرد ماهان، نظریهپرداز آمریکایی، تکیه کرد که توصیه کرده بود ناوگانی باید ساخته شود که توان مقابله با بزرگترین نیروی محتمل را داشته باشد. با این حال، ماهان این فرمول را برای نیروی دریایی آمریکا در نیمکره غربی مطرح کرده بود؛ جایی که واشنگتن میتوانست با نیروی کامل خود تنها با بخشی از ناوگان بریتانیا یا آلمان روبهرو شود. در نتیجه، آمریکا میتوانست برتری محلی داشته باشد حتی اگر در سطح جهانی ضعیفتر باشد.
برعکس، آلمان قیصری مستقیماً در برابر نیروی اصلی بریتانیا در آبهای حیاتی آن صفآرایی میکرد. بنابراین، نیازمند برابری یا برتری کامل بود و نه اتکا به نسبتهای خیالی. اتکای آلمان به برتری کیفی ناوگانش نیز نتوانست برتری کمی بریتانیا را جبران کند.
امروز چین در موقعیتی متفاوت قرار دارد. این کشور نهتنها ناوگانی بزرگ ساخته، بلکه آن را با سامانههای موشکی و هوایی مستقر در خشکی پشتیبانی میکند. میدانهای احتمالی نبرد مانند تنگه تایوان و دریای چین جنوبی برای پکن اهمیتی حیاتی دارند؛ درست همانطور که کارائیب و خلیج مکزیک برای آمریکا در دوران ماهان مهم بودند. در مقابل، ایالات متحده باید توان خود را در سطح جهانی تقسیم کند و تنها بخشی از ناوگانش را میتواند به غرب اقیانوس آرام اعزام نماید. بر همین اساس، معیار برتری چین نه کل ناوگان آمریکا بلکه بخشی است که در این منطقه حضور خواهد داشت.
این وضعیت امکان برتری محلی چین را فراهم میآورد، حتی اگر در سطح جهانی همچنان ضعیفتر باقی بماند. افزون بر این، همانگونه که تیرپیتس گمان میکرد رهبران بریتانیا از ریسک نابودی ناوگان خود پرهیز میکنند، پکن نیز شاید محاسبه کند که رهبران سیاسی واشنگتن حاضر نیستند بر سر مسائلی چون تایوان یا دریای چین جنوبی، جایگاه جهانی آمریکا را بهخطر اندازند. این پرسشها امروز بهطور پنهانی از سوی رهبران چین به واشنگتن القا میشود و ارزش بررسی دقیق دارد./ منبع



