مروری بر کتاب «جهانی امن برای تجارت: سیاست خارجی آمریکا از انقلاب تا ظهور چین»
معرفی کتاب، ساختار و چارچوب نظری
«جهان باید برای دموکراسی امن شود.» این جمله مشهور وودرو ویلسون در سال ۱۹۱۷، دهههاست که بهعنوان بخشی از مانیفست و راهبرد سیاست خارجی ایالات متحده شناخته میشود؛ تصویری از یک رویای آمریکایی که در آن، واشنگتن خود را قهرمان استثناگرایی لیبرال و ناجی ارزشهای انسانی در جهان میداند. اما دیل سی. کوپلند در کتاب بدیع خود، روی دیگر این سکه را بررسی میکند و آن روی تاریکتر، محاسبهگرانه و بهشدت واقعگرایانهای است که نشان میدهد رهبران آمریکا از همان روزهای نخست استقلال، بیش از آنکه درگیر آرمانهای دموکراتیک باشند، دغدغهمند حفظ و گسترش قلمروهای اقتصادی خود بودهاند. برای بیش از یک قرن، ایالات متحده آمریکا قدرت بلامنازع اقتصاد جهانی بوده است؛ اما امروز و برای نخستین بار در تاریخ معاصر، جهان شاهد یک جنگ تجاری تمامعیار است که واشنگتن لزوماً برنده آن نخواهد بود. این طعنه تاریخی، نقطه شروع مناسبی برای ورود به دنیای پیچیده کتاب «جهانی امن برای تجارت: سیاست خارجی آمریکا از انقلاب تا ظهور چین»، نوشته دیل سی. کوپلند است.
این کتاب که در سال ۲۰۲۴ توسط انتشارات دانشگاه پرینستون روانه بازار شد، تلاشی برای بازخوانی ۲۵۰ سال سیاست خارجی ایالات متحده است. کوپلند، استاد روابط بینالملل دانشگاه ویرجینیا، در این اثر استدلال میکند که برخلاف باور عمومی و ادعاهای تاریخی، موتور محرک سیاست خارجی آمریکا هرگز ایدئولوژیهای لیبرال یا گسترش دموکراسی نبوده است. در عوض، رهبران آمریکا همواره عملگرایانی بودهاند که دغدغه اصلیشان حفظ امنیت ملی از طریق محافظت و گسترش حوزههای نفوذ تجاری بوده است. آنها بهخوبی میدانستند که یک سیستم تجارت جهانی باز و خوشبینانه، فضایی است که در آن بازرگانان آمریکایی بیش از هر کس دیگری سود خواهند برد.
برای درک ادعای کوپلند، باید از دیدگاه رایج تاریخنگاری که عادت داشته رقابت قدرتهای بزرگ را صرفاً در گسترش مرزهای سرزمینی و توان نظامی تفسیر نماید، فاصله گرفت. کوپلند با معرفی نظریه خود تحت عنوان «رئالیسم پویا» استدلال میکند که حداقل از اواسط قرن هفدهم به این سو، زمین بازی اصلی در «قلمرو تجارت» تعریف میشود. او نقص بزرگ نظریههای واقعگرایی سنتی (چه تهاجمی و چه تدافعی) را در این میداند که نقش حیاتی متغیرهای تجاری را نادیده گرفتهاند. از نگاه او، رهبران آمریکا همواره بهشدت دارای عملگرایی بودهاند، که میدانستند بقای یک جمهوری نوپا و سپس یک ابرقدرت جهانی، نه با شعارهای ایدئولوژیک، بلکه با تضمین دسترسی به مواد خام، سرمایهگذاریها و بازارهای جهانی گره خورده است.
کوپلند برای اینکه نشان دهد ماشین سیاست خارجی چگونه کار میکند، جهان تجارت را به سه قلمرو متمایز تقسیم میکند. قلمرو اول، کشورها و مناطقی هستند که قدرت بزرگ (مثلاً آمریکا) در آنها برتری کامل سیاسی و نظامی دارد و تجارتش تضمین شده است. قلمرو دوم، کشورهای بیطرفی هستند که میخواهند با همه آزادانه تجارت کنند؛ و قلمرو سوم، حیاط خلوت اقتصادی قدرتهای رقیب است. تمام تنشها و جنگهای بزرگ تاریخ زمانی شعلهور شدهاند که یک قدرت احساس کرده رقبایش در حال مسدودکردن دسترسی او به قلمروهای دوم و سوم هستند. این همان چیزی است که کوپلند نامش را «معمای امنیت تجاری» میگذارد. تمایل ذاتی قدرتها برای گسترش حوزه نفوذ اقتصادیشان، ناگزیر آنها را در مسیر تصادم با یکدیگر قرار میدهد.
اما نقطه کلیدی و اصلی تئوری کوپلند که او را از سایر تحلیلگران اقتصاد سیاسی متمایز میکند، در مفهوم «انتظارات تجاری آینده» نهفته است. او اثبات میکند که برای رهبران سیاسی، حجم تجارت در روز جاری اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه رفتار آنها را تهاجمی یا صلحجو میکند، پیشبینی آنها از آیندهست. اگر رهبران یک کشور (بهعنوان بازیگرانی که کوپلند آنها را «بیشینهسازان عقلانی امنیت» مینامد) احساس کنند که در آینده از بازارهای جهانی طرد خواهند شد و رقبایشان با اتخاذ سیاستهای مرکانتیلیستی راه تنفس اقتصادی آنها را خواهند بست، دچار ترس از «زوال پیشبینیشده» میشوند. همین ترس است که آنها را به سمت اتخاذ سیاستهای تهاجمی، پیشدستانه و حتی آغاز جنگ سوق میدهد. در مقابل، تا زمانی که چشمانداز تجارت در آینده روشن باشد، حتی در اوج بحرانها نیز تمایل به مدارا و حفظ وضع موجود بر طبل جنگ غلبه میکند.
با این چارچوب، کوپلند در واقع آمریکا را بهعنوان سختترین برای اثبات نظریهاش انتخاب کرده است. در صورتی که وی بتواند ثابت کند، کشوری که تا این حد با مفاهیم لیبرالیسم و آزادی در هم آمیخته، در تاروپود تصمیمهای حیاتیاش کاملاً براساس منطق بیرحمانه انتظارات تجاری و حفظ قدرت اقتصادی عمل کرده است، آنگاه نظریهاش قابلیت تعمیم به رفتار هر قدرت بزرگ دیگری را خواهد داشت. این چارچوب نظری، تلاشی است از جانب نویسنده کتاب تا خوانندگان، تاریخ آمریکا را نه از دریچه آرمانگرایی و نه صرفاً از نگاه فشار نخبگان داخلی، بلکه از لنز رهبرانی ببینند که برای تضمین امنیت ملی بلندمدت خود، چارهای جز امنکردن جهان برای تجارتشان نداشتهاند.
تاریخ از لنز تجارت؛ از انقلاب آمریکا تا جنگهای جهانی
نقطه قوت کتاب کوپلند، هنر او در کالبدشکافی تاریخ است. او در فصلهای سوم تا نهم، خواننده را به یک تور تاریخی میبرد تا ثابت کند متغیر تجارت چگونه رخدادهای بزرگ تاریخ آمریکا را رقم زده است. پل کندی در مرور خود به زیبایی یادآوری میکند که در دهههای پس از استقلال، تجار آمریکایی با کشتیهای خود در بندرهایی مانند هنگکنگ پهلو میگرفتند و در سایه چتر امنیتی بریتانیا و عصر «تجارت آزاد»، به انباشت ثروت میپرداختند. در آن زمان، واشنگتن نه نیازی به نیروی دریایی قدرتمند داشت و نه توان آن را؛ اما کوپلند نشان میدهد که حتی نطفه همان استقلال نیز در بستر دغدغههای تجاری بسته شد.
در خوانش سنتی، همواره انقلاب آمریکا (۱۷۷۶) ریشه در آرمانهای روشنگری، نخبهگرایی استعمارنشینان و شعار «بدون نمایندگی، مالیاتی در کار نیست» داشت. اما کوپلند استدلال میکند که عامل پیشران و موتور محرک این انقلاب، نزول شدید «انتظارات تجاری» بازرگانان آمریکایی بود. با اعمال سیاستهای سختگیرانه و مرکانتیلیستی بریتانیا از سال ۱۷۶۴، مستعمرهنشینان به این باور رسیدند که لندن قصد دارد آنها را در یک قفس اقتصادی حبس کند. آنها به درستی دریافتند که بدون استقلال تجاری، ثروت و قدرت محلیشان رو به زوال خواهد رفت و آزادیهای فردیشان نیز به تبع آن نابود خواهد شد.
این منطق، در سراسر قرن نوزدهم و در مسیر توسعه سرزمینی جمهوری نوپای آمریکا نیز تکرار شد. وقتی توماس جفرسون خرید عظیم لوییزیانا را انجام داد، هدفش صرفاً کشورگشایی نبود؛ او بهشدت میترسید که فرانسه با کنترل این مناطق، رود میسیسیپی را که شاهرگ تجاری آمریکا بود، مسدود کند. به همین شکل، دکترین «رسالت آشکار» و آغاز جنگ با مکزیک در سال ۱۸۴۶ توسط جیمز پولک، بیش از آنکه به سیاستهای داخلی یا گسترش بردهداری مربوط باشد، یک اقدام پیشدستانه علیه بریتانیا بود. پولک میترسید که بریتانیا با کنترل کالیفرنیا و اورگان، دسترسی آینده آمریکا به تجارت نوظهور و پرسود با چین و شرق آسیا را قطع کند.
اما شاید درخشانترین نمونهای که کوپلند برای اثبات تئوری خود و درهمشکستن نظریه «صلح دموکراتیک» ارائه میدهد، جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ باشد. برخلاف ادعای تاریخنگارانی که این جنگ را یک «تصادف تاریخی» یا نتیجه فشارهای داخلی میدانند، کوپلند با استفاده از اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که ویلیام مککینلی (رئیسجمهور وقت) یک ماکیاولیست تمامعیار بود. در اواخر قرن نوزدهم، قدرتهای اروپایی در حال تکهتکهکردن آفریقا و چین بودند. مککینلی متوجه شد که اگر آمریکا در قلمروهای تجاری دست به کار نشود، از بازارهای جهانی بیرون رانده خواهد شد. در حالی که هیچ تهدید نظامی مستقیمی از سوی اسپانیا وجود نداشت، او بحران انسانی در کوبا را بهانهای کرد تا با ورود به جنگ، فیلیپین و هاوایی را تصاحب کرده و با ایجاد ایستگاههای سوختگیری دریایی، دسترسی واشنگتن را به بازار چین (سیاست درهای باز) تضمین کند.
با ورود به قرن بیستم، این اشتهای تجاری ابعاد جهانی به خود گرفت و بهانهای برای مداخله در دو جنگ جهانی شد. وودرو ویلسون و فرانکلین روزولت، هر دو ورود آمریکا به این جنگهای ویرانگر را با شعار دفاع از امنیت ملی و ارزشهای انسانی توجیه کردند. اما در پس پرده ایدئالیسم ویلسون، این نگرانی عمیق نهفته بود که اگر آلمان در جنگ جهانی اول پیروز میشد و فرانسه و روسیه را وادار به صلح میکرد، هژمونی اقتصادی آلمان میتوانست آمریکا را از قلمروهای تجاری اروپا بیرون رانده و حتی به حیاط خلوت واشنگتن در نیمکره غربی نفوذ کند. به همین ترتیب، اصرار روزولت بر ایجاد نهادهایی چون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی پس از کنفرانس برتون وودز (۱۹۴۴)، هدفی جز این نداشت که جهان دیگر هرگز به رکود بزرگ بازنگردد و مهمتر از آن، بازارهای جهانی برای همیشه به روی محصولات و مشاغل آمریکایی باز بمانند.
معمای جنگ سرد و چشمانداز اژدهای سرخ
با پایان جنگ جهانی دوم، جهان وارد عصر دوقطبی و جنگ سرد شد؛ دورانی که به نظر میرسد تجارت در آن کمترین نقش را میان دو ابرقدرت داشته است. اما یافتهها و دستاورد کوپلند در فصلهای هشتم و نهم این است که نشان میدهد حتی در غیاب تجارت فیزیکی، انتظار تجارت در آینده است که رفتار دولتها را شکل میدهد. سرد شدن روابط در سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ دقیقاً از جایی آغاز شد که روزولت برنامه «وام و اجاره» به شوروی را متوقف کرد و منابع را به سمت اروپای غربی سوق داد؛ چرا که میترسید فروپاشی اقتصادی آلمان غربی، بازار اروپا را به روی آمریکا ببندد. همین امر زنگ خطر را برای استالین به صدا درآورد و مارپیچ بیاعتمادی شکل گرفت.
کوپلند استدلال میکند که دورههای کاهش تنش در جنگ سرد، ارتباط مستقیمی با چشماندازهای تجاری داشت. اوجگیری بحرانها در اوایل دهه ۱۹۶۰ تا حد زیادی به این دلیل بود که آیزنهاور و کندی اجازه دسترسی شوروی به کالاهای با فناوری بالا را نمیدادند. در مقابل، تنشزدایی دوران نیکسون و کیسینجر با دادن «هویج قراردادهای تجاری آینده» به مسکو موفقیتآمیز شد و در نهایت، جنگ سرد نه با یک انفجار اتمی، بلکه زمانی به پایان رسید که هر دو طرف (بهویژه با سیاستهای گورباچف) تمایل خود را برای ادغام در سیستم تجارت جهانی نشان دادند.
با این حال، مهمترین و کاربردیترین بخش کتاب برای مخاطب امروزی، فصل دهم و تحلیل مناقشه ژئوپلیتیک قرن بیستویکم میان ایالات متحده و چین است. پس از یک قرن تسلط بلامنازع، آمریکا اکنون با رقیبی روبهروست که تولید ناخالص داخلیاش شانه به شانه او میساید و در برابر فشارهای واشنگتن تابآوری نشان میدهد. کوپلند برای بررسی آینده این تقابل، به جای پیشگوییهای قطعی، سناریوهای مختلفی را بر اساس دو متغیر (رشد نسبی اقتصاد چین و نوع رفتار رهبران آن) رسم میکند.
پیام هشداردهنده او به سیاستگذاران آمریکایی بسیار روشن است و بر این نکته تأکید دارد که خطرناکترین کار در نظام بینالملل، منزوی کردن و در تنگنا قراردادن رقیبی است که احساس میکند اقتصادش در حال زوال است (همان اشتباهی که آمریکا در سال ۱۹۴۱ با تحریم نفتی ژاپن مرتکب شد). از نگاه کوپلند، ابتکاراتی مانند «کمربند و جاده» لزوماً پروژههایی تهاجمی نیستند، بلکه نیاز طبیعی چین برای گسترش حوزههای تجاریاش محسوب میشوند؛ دقیقاً همان کاری که آمریکا یک قرن پیش انجام داد. در اینجا، او بهصراحت از سیاستهای تعرفهای دولت بایدن در ماه مه ۲۰۲۴ انتقاد میکند و معتقد است این سیاستهای محدودکننده و تسریع روند «جداسازی اقتصادی» (Decoupling)، تنها به ترسهای پکن دامن زده و جهان را به سوی یک درگیری فاجعهبار سوق میدهد.
ارزیابی انتقادی
البته برخی منتقدان کتاب بهدرستی اشاره کردهاند که کوپلند در این بخش، بار مسئولیت را بیش از حد بر دوش تواناییهای کنترلی آمریکا میاندازد و تا حدودی نقش و عاملیت خود رژیم چین در ایجاد تنشها را نادیده میگیرد.
کتاب «جهانی امن برای تجارت» یک بازنگری قدرتمند و جسورانه در تاریخ سیاست خارجی آمریکاست. اگرچه بخشهای ابتدایی کتاب و اصطلاحات سنگین «رئالیسم پویا» ممکن است برای خواننده عام کمی دشوارفهم باشد، اما ارزش واقعی اثر در خوانش متفاوت همراه با جزئیات تاریخی نهفته است. دیل کوپلند با موفقیت نشان میدهد که در پس شعارهای زیبای دفاع از آزادی، همواره ماشین حساب منافع تجاری در حال کار بوده است.
جمعبندی
در یک ارزیابی کلی، دیل سی. کوپلند در این کتاب موفق شده است با ارائه چارچوبی منسجم، پل ارتباطی مهمی میان اقتصاد سیاسی بینالملل و مطالعات امنیت و جنگ برقرار کند. این کتاب تلاشی است برای بازنگری در فهم سنتی از انگیزه دولتها. این اثر به وضوح نشان میدهد که در پس تصمیمات حیاتی سیاست خارجی، محاسبات دقیق اقتصادی و نگرانی از موقعیت تجاری در آینده، نقشی تعیینکننده داشتهاند. در جهانی که بار دیگر زمزمههای جنگ سرد اقتصادی آغاز شده است، پیام این کتاب روشن و حاکی از آن است که امنیت پایدار جهانی نه صرفاً از طریق بازدارندگی نظامی، بلکه در گرو ایجاد افقهای روشن برای تجارت و مشارکت متقابل اقتصادهای بزرگ به دست میآید.



