کاربران ویژهمطالب ویژه

آینده همکاری اسرائیل و آذربایجان و تغییر نظام ایران

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «آینده همکاری اسرائیل و آذربایجان و تغییر نظام ایران» نوشته مایکل روبین (Michael Rubin) و منتشرشده در جروزالم استراتژیک تریبیون (Jerusalem Strategic Tribune)، توضیح می‌دهد که اتحاد کنونی اسرائیل و آذربایجان بر مبنای مبادله انرژی و سلاح شکل گرفته، اما در صورت سقوط جمهوری اسلامی ایران، اولویت‌های راهبردی دولت یهود تغییر خواهد کرد و این رابطه می‌تواند از دارایی به تهدید بدل شود. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


روابط اسرائیل و آذربایجان در سه دهه گذشته بر پایه مبادله سلاح و انرژی استوار بوده است. آذربایجان بخش قابل‌توجهی از نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین می‌کند و در مقابل، تسلیحات اسرائیلی برتری نظامی باکو را در جنگ با ارمنستان فراهم کرده است. این همکاری همچنین می‌تواند در برابر اقدامات احتمالی ایران نقش بازدارنده داشته باشد. اما پشت پرده این روابط، محاسبات بزرگ‌تر اسرائیل درباره تهدید ایران نهفته است.

اسرائیل همواره ایران را بزرگ‌ترین چالش امنیتی خود دانسته و آذربایجان به‌دلیل مرز طولانی با ایران فرصتی برای عملیات اطلاعاتی فراهم کرده است. با این حال، تجربه نشان داده است که بیشتر از مسیر نفوذ انسانی، باکو به‌دلیل امنیت و حمایت دولت، به پایگاهی برای انتقال اطلاعات و عملیات مخفی اسرائیل تبدیل شده است؛ برخلاف اقلیم کردستان عراق که به‌خاطر حضور علنی سپاه قدس و نفوذ گروه‌های نزدیک به تهران، محیطی ناامن برای چنین فعالیت‌هایی محسوب می‌شود.

با تغییر احتمالی نظام در ایران، معادلات اسرائیل دگرگون خواهد شد. همان‌گونه که پیش از انقلاب سال ۱۹۷۹، نفت ایران بخش مهمی از نیاز اسرائیل را تأمین می‌کرد، در آینده نیز دولت یهود و شرکای غربی‌اش برای کمک به بازسازی ایران به بازار آن بازخواهند گشت. این تغییر دو پیامد مهم برای آذربایجان خواهد داشت. نخست، کاهش نقش نفتی باکو در تأمین انرژی اسرائیل، به‌ویژه با توجه به وابستگی مسیر صادرات به ترکیه و توان رجب طیب اردوغان برای قطع این مسیر و دوم، تغییر اولویت‌های دولت یهود به سمت روابط مستقیم با ایران پس از فروپاشی جمهوری اسلامی.

در چنین شرایطی، ترکیه به‌جای ایران به مهم‌ترین رقیب ژئوپولیتیکی اسرائیل بدل خواهد شد و روابط نزدیک باکو و آنکارا می‌تواند برای دولت یهود مشکل‌ساز شود. علی‌اف‌ها همواره رابطه آذربایجان و ترکیه را «یک ملت، دو دولت» توصیف کرده‌اند؛ موضوعی که در دهه ۱۹۹۰ یک مزیت برای اسرائیل بود، اما امروز با تهدیدهای مکرر اردوغان علیه تل‌آویو و اقدامات خصمانه آنکارا به یک نگرانی راهبردی تبدیل شده است.

افزون بر این، مسئله حساس قومیت آذری در ایران، که جمعیتی بزرگ‌تر از کل جمعیت جمهوری آذربایجان دارد، در آینده ایران می‌تواند دردسرآفرین شود. رهبران جدید ایران وحدت ملی را غیرقابل مذاکره خواهند دانست و در چنین فضایی، اسرائیل نمی‌تواند از تمایلات جدایی‌طلبانه حمایت کند. سیاست خارجی اسرائیل همواره بر مبنای واقع‌گرایی عمل کرده است و در صورت انتخاب میان آذربایجان و ایرانِ پساجمهوری اسلامی، تل‌آویو مسیر ایران را برخواهد گزید.

پرسش اساسی برای اسرائیل آن است که تعهدات کنونی به باکو و قراردادهای امضاشده تا چه زمانی مزیت باقی خواهند ماند و در چه نقطه‌ای به بار مسئولیتی سنگین تبدیل می‌شوند؛ به‌ویژه اگر پایان کار آیت‌الله خامنه‌ای به‌معنای فروپاشی جمهوری اسلامی باشد.

چنان‌که انقلاب سال ۱۹۷۹ ایران و فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ نشان دادند، رویدادهای تاریخی می‌توانند نظم غرب آسیا را به‌طور بنیادین دگرگون کنند. پایان جمهوری اسلامی نیز به همان اندازه سرنوشت‌ساز خواهد بود و پیامدهای ثانوی آن مسیرهای تازه‌ای برای ژئوپولیتیک منطقه، از جمله کریدورهای حمل‌ونقلی، رقم خواهد زد. برای واشنگتن و اورشلیم، مزیت‌های کوتاه‌مدت اهمیت دارند، اما موفقیت بلندمدت نیازمند نگاه راهبردی و بازی در میدان زمان است./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا