چرا سناریوی عراق در مورد ایران صدق نمیکند؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا سناریوی عراق در مورد ایران صدق نمیکند؟» نوشته فرهاد رضایی و منتشرشده در پراویدنس (Providence)، به نقد مقایسه رایج میان تغییر نظام در عراق پس از ۲۰۰۳ و سناریوهای مشابه احتمالی درباره ایران در سالهای آتی میپردازد. یادداشت با تمرکز بر تفاوتهای ساختاری میان دو کشور، تلاش میکند استدلال کند که ایران برخلاف عراق، منشأ بیثباتی است نه قربانی آن و تغییر نظام در ایران میتواند بر خلاف عراق، ثباتساز باشد. در ادامه گزیده این یادداشت را میخوانید.
با افزایش حملات اسرائیل به تأسیسات نظامی و هستهای ایران، بحث درباره تغییر نظام در این کشور بار دیگر مطرح شده است. برخی منتقدان، سناریوی عراق در سال ۲۰۰۳ را یادآوری کرده و هشدار میدهند که چنین مسیری به هرجومرج و جنگی بیپایان منتهی خواهد شد. این دیدگاه، بر اساس مقایسهای ناقص و گمراهکننده شکلگرفته است، زیرا ایران شرایطی کاملاً متفاوت از عراق پیش از سقوط صدام دارد.
در مورد عراق، طرفداران تغییر نظام در سال ۲۰۰۳ استدلال میکردند که صدام حسین با در اختیارداشتن سلاحهای کشتارجمعی تهدیدی علیه امنیت بینالمللی بود و برکناری او میتواند مردم عراق را از دیکتاتوری نجات دهد و موجی از دموکراسی را در غربآسیا به راه اندازد؛ اما پس از حمله آمریکا، عراق بهسوی بیثباتی، خشونتهای فرقهای و تروریسم سوق داده شد. این وضعیت باعث شد بسیاری تغییر نظام را ذاتاً فاجعهبار بدانند.
با این حال، آنچه عراق پس از صدام را به آشوب کشاند، فقط نتیجه مستقیم برکناری صدام نبود، بلکه عمدتاً حاصل مداخله هدفمند جمهوری اسلامی ایران بود. ایران از خلأ قدرت در عراق بهرهبرداری کرد و با افزایش بودجه سپاه قدس، به تجهیز و تسلیح شبهنظامیان شیعه اقدام کرد. قاسم سلیمانی، فرمانده وقت سپاه قدس، مأمور شد تا عراق را به بخشی از «امپراتوری شیعه»ی ایران تبدیل کند و نفوذ آمریکا را تضعیف نماید.
نیروهایی چون عصائب اهل الحق، کتائب حزبالله و بریگاد روز موعود تحت حمایت ایران قرار گرفتند و آموزش و تسلیحات پیشرفته، از جمله بمبهای کنار جادهای (EFPs) دریافت کردند. این گروهها ضمن حمله به نیروهای آمریکایی، به پاکسازی قومی، ربایش و کشتار سنیها و مسیحیان عراقی پرداختند. این اقدامات باعث شعلهورشدن جنگ فرقهای و در نهایت، آغاز جنگ داخلی در عراق شد.
در کنار دخالتهای ایران، اشتباهات فاحش آمریکا نیز نقش مهمی در نابسامانی اوضاع عراق داشت. انحلال ارتش عراق، اجرای سیاست تند «بعثزدایی» و عدم بازسازی نهادهای حکومتی باعث شد خلأ قدرت ایجاد شود و گروههای افراطی مانند داعش بتوانند ظهور کنند.
اما اینکه چنین نتایجی را نتیجه اجتنابناپذیر تغییر نظام بدانیم، نتیجهگیری درستی نیست. اشتباهات در اجرا نباید به معنای نامشروع بودن اهداف باشد. اگر این خطاها به اصول و سیاستهای کلان تعمیم داده شوند، در عمل به نفع حکومتهایی مانند ایران تمام خواهد شد که سرکوب و بیثباتسازی منطقهای را ادامه میدهند.
از سوی دیگر، ایران امروز تفاوتهای ساختاری عمدهای با عراق دوران صدام دارد. جامعه ایران در دهههای اخیر شاهد رشد نهادهای مدنی، اعتراضات سیاسی و اجتماعی و گسترش گفتمانهای عمومی درباره آینده سیاسی و هویتی کشور بوده است. از جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ گرفته تا فعالیتهای حقوق بشری، زنان و محیطزیست، جامعه ایران پویایی سیاسی قابلتوجهی از خود نشان داده است.
اگرچه اقلیتهای قومی مانند کردها، بلوچها، عربها و آذریها در ایران وجود دارند، اما هیچکدام دارای سازماندهی یا پایگاه مردمی کافی برای تهدید جدی تمامیت ارضی کشور نیستند. در واقع، بهرغم ادعاهای تبلیغاتی نظام، اغلب این گروهها خواهان حقوق برابر در چارچوب ایران هستند، نه جدایی.
برخلاف عراق که ساختار سیاسی و اجتماعی آن پس از صدام فروپاشید، ایران از ظرفیتهای درونی برای حفظ انسجام و حرکت بهسوی نظم جدید برخوردار است؛ بنابراین، استفاده از نمونه عراق برای توجیه پرهیز از تغییر نظام در ایران، نهتنها نادرست بلکه خطرناک است؛ چرا که در عمل، به تداوم سرکوب داخلی و مداخلات خارجی نظام جمهوری اسلامی مشروعیت میبخشد.
در نهایت، تغییر نظام در ایران ضرورتی حیاتی برای ثبات منطقه و حمایت از مردم ایران است و جهان نباید در برابر آن دچار تردید و محافظهکاری شود./ منبع