آفریقاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

چرا آفریقا هسته‌ای نیست؟

به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی به‌عنوان «چرا آفریقا هسته‌ای نیست؟» نوشته شَهزادی ایروم (Shahzadi Irrum)  در مرکز پژوهش‌های راهبردی و معاصر (Centre for Strategic and Contemporary Research) منتشر شده است. این متن استدلال می‌کند که محرومیت آفریقا از دستیابی به قدرت هسته‌ای نه ناشی از ضعف علمی یا فناورانه، بلکه نتیجه میراث استعمار، فشار قدرت‌های بزرگ و تبعیض ساختاری در نظم جهانی است که مانع تبدیل‌شدن قاره به یک بازیگر مستقل و برابر می‌شود. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


تاریخ به‌دست کسانی نوشته می‌شود که قدرت را در اختیار دارند، زیرا قدرت است که تعیین می‌کند چه کسانی به‌یاد سپرده می‌شوند و چه کسانی فراموش می‌شوند. در نظم جهانی، همه ملت‌ها برابر نیستند و برخی هرگز قرار نیست چنین جایگاهی داشته باشند. آفریقا، با وجود غنای تاریخی، توانمندی و ظرفیت بالقوه، عمداً در حاشیه قدرت راهبردی نگاه داشته شده است. نه به‌دلیل ناتوانی در پیشرفت، بلکه چون ظهور آن اساس سلطه جهانی را به چالش می‌کشد. پرسش این است که چرا قاره‌ای کاملاً از قدرت هسته‌ای کنار گذاشته شد، در حالی که دیگران به تسلیحات اتمی مجهزند؟ پاسخ این است که یک آفریقای قدرتمند، نظم موجود را برهم می‌زند و خواستار جایگاهی برابر می‌شود، امری که برای بهره‌مندان از ضعف آفریقا تهدیدی واقعی است.

این مسئله صرفاً به پیشرفت علمی مربوط نیست، بلکه ریشه در میراث استعمار، بازی‌های قدرت‌های بزرگ و نظم نژادزده جهانی دارد که همچنان از منابع آفریقا بهره می‌برد اما صدای آن را نادیده می‌گیرد. هرچند کشورهایی چون نیجر و نامیبیا بخش مهمی از اورانیوم جهان را تأمین کرده‌اند، تصمیمات راهبردی بدون حضور آفریقا گرفته شده است. این حذف تصادفی نیست، بلکه عامدانه صورت گرفته است. آفریقا راه هسته‌ای را خود کنار نگذاشت، بلکه از آن رانده شد. معاهده پِلاندا در سال ۱۹۹۶ که آفریقا را منطقه عاری از سلاح هسته‌ای اعلام کرد، با استقبال روبه‌رو شد؛ اما پشت این استقبال، آسودگی خاطر قدرت‌هایی پنهان بود که از تصور آفریقای مسلح بیم داشتند.

در واقع، اورانیوم آفریقا بمب‌های دیگران را تغذیه کرد و شهرهای آنان را روشن ساخت، در حالی که به آفریقایی‌ها گفته شد نیازی به این قدرت ندارند. این روند نه برای نجات آفریقا، بلکه برای سلطه بر آن طراحی شد. در زیر این سلطه، نیرویی عمیق‌تر یعنی نژادپرستی نهفته است. نظم هسته‌ای جهانی همواره گزینشی بوده است؛ اینکه چه‌کسی بمب داشته باشد و چه‌کسی شایسته اعتماد است، براساس تعصبات نژادی تعیین شده است.

نمونه بارز این تبعیض، لیبی است. هنگامی که معمر قذافی تلاش کرد به سلاح هسته‌ای دست یابد، نه به‌عنوان یک رهبر مستقل، بلکه به‌عنوان تهدید برچسب‌گذاری شد. برنامه هسته‌ای او با خصومت مهار شد و در نهایت ناتو، لیبی را بمباران کرد و رژیمش فروپاشید. لیبی، ثروتمندترین کشور آفریقا، به کشوری شکست‌خورده بدل شد و رؤیای قدرت آفریقا سرکوب گردید. امروز نیز منطقه ساحل صحرا با سرنوشتی مشابه روبه‌رو است؛ نیجر، که دهه‌ها اورانیوم غرب را تأمین کرده، وقتی در پی بازیابی منابع خود برآمد، با تحریم و تهدید نظامی مواجه شد. پیام روشن است: آفریقا می‌تواند امپراتوری‌ها را تغذیه کند اما حق ندارد خود قدرتمند شود.

نمونه دیگر، آفریقای جنوبی است. این کشور در دوران آپارتاید ۶ بمب هسته‌ای ساخت، اما زمانی که حاکمیت سفیدپوستان در آستانه سقوط بود، زرادخانه را در سال ۱۹۹۱ نابود کرد. این اقدام نه از سر خیرخواهی، بلکه برای جلوگیری از دستیابی اکثریت سیاه‌پوست به سلاح بود. نابودی زرادخانه بیش از آنکه گامی در راه خلع سلاح باشد، ابزاری برای حفظ کنترل نژادی بود.

بنابراین، فقدان هسته‌ای در آفریقا نشانه صلح نیست، بلکه یادآور قدرتی است که سلب و کنترل شده است. هرچند بسیاری از دولت‌های آفریقایی به وضعیت عاری از سلاح هسته‌ای افتخار می‌کنند، این افتخار آنان را از سلطه نظم جهانی رها نمی‌سازد. خلع سلاح آفریقا توافقی متقابل نبود، بلکه تحمیلی بود و پیامش روشن: آفریقا می‌تواند اورانیوم استخراج کند، اما هرگز نباید آتش آن را در دست گیرد. تا زمانی که این استاندارد دوگانه شکسته نشود، عدالت واقعی برقرار نخواهد شد و صلح تنها توهمی باقی می‌ماند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا