تغییر آرام در محور روابط آمریکا و غربآسیا
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تغییر آرام در محور روابط آمریکا و غربآسیا» به قلم جان سفاکیاناکیس (John Sfakianakis) در عرب نیوز (Arab News) منتشر شده است. نویسنده این مقاله استدلال میکند که معادله سنتی «امنیت در برابر نفت» میان واشنگتن و کشورهای حاشیه خلیج فارس جای خود را به رابطهای مبتنی بر «سرمایه در برابر دسترسی» داده است؛ رابطهای که در آن آمریکا دیگر نیازمند نفت خلیج فارس نیست، اما همچنان به سرمایه و نفوذ اقتصادی منطقه چشم دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
برای بیش از نیم قرن، روابط آمریکا و غربآسیا بر مبنای معاملهای ساده استوار بود: تضمین امنیت از سوی واشنگتن در برابر صادرات نفت از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس. این توافق که پس از شوک نفتی سال ۱۹۷۳ شکل گرفت و در دوران جنگ سرد تثبیت شد، اکنون بنیانهایش متزلزل شده است. آمریکا امروز خود یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز جهان است و وابستگیاش به نفت خلیج فارس، تقریباً از میان رفته است؛ در حالیکه اعتماد به چتر امنیتی آن نیز کاهش یافته است. با این حال، آمریکا هنوز تمایلی به ترک منطقه ندارد، زیرا غربآسیا همچنان منبعی برای سرمایه، عرصهای برای رقابت قدرتهای بزرگ و صحنهای برای حفظ نفوذ راهبردی آمریکا به شمار میرود.
در سال ۲۰۰۵ آمریکا حدود ۶۰ درصد نفت مصرفی خود را وارد میکرد، اما تا سال ۲۰۲۳ این رقم به کمتر از ۱۰ درصد کاهش یافت و سهم عربستان تنها حدود ۶ درصد از واردات بود. واشنگتن اکنون صادرکننده بزرگ گاز مایع و تولیدکننده اصلی نفت است. از اینرو، منطق حضور نظامی دائمی در خلیج فارس برای تأمین انرژی داخلی منسوخ شده است. با این حال، گذرگاه حیاتی هرمز همچنان محل عبور حدود ۲۱ درصد نفت جهان است و هر اختلالی در آن، بازارهای جهانی و متحدان آمریکا در اروپا و آسیا را متأثر میکند. بنابراین، آمریکا نمیتواند خود را کاملاً از پیامدهای بحرانهای انرژی در منطقه جدا بداند.
در حوزه امنیت نیز، کارآمدی تعهدات واشنگتن کاهش یافته است. با وجود حضور پایگاههای بزرگ در قطر، بحرین و کویت و اعزام ناوهای هواپیمابر در زمان بحران، اعتبار بازدارندگی آمریکا زیر سؤال رفته است. حادثه اخیر حمله اسرائیل به دوحه، که بدون مداخله یا پیشگیری واشنگتن رخ داد، نشان داد حضور نظامی آمریکا بیش از آنکه سپری دفاعی باشد، صرفاً نمادی از حضور است. رهبران منطقه اکنون میپرسند آیا آمریکا واقعاً ناتوان از شناسایی چنین حملاتی است یا عمداً از مداخله خودداری میکند.
در این شرایط، جایگزینی تدریجی «امنیت» با «سرمایه» آشکار شده است. صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس بیش از ۴ تریلیون دلار دارایی در اختیار دارند؛ تنها صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان بیش از ۹۲۵ میلیارد دلار و نهادهای ابوظبی بیش از ۱.۲ تریلیون دلار دارایی دارند. مقامهای آمریکایی امروز برای جذب این سرمایهها به اندازه دوران وابستگی نفتی مشتاقاند. اکنون معامله نانوشتهای شکل گرفته است: واشنگتن با وعده تداوم روابط، به سرمایههای خلیجی برای ورود به بازارهای فناوری و زیرساخت خود دسترسی میدهد؛ در مقابل، سرمایه خلیجی به تداوم قدرت اقتصادی آمریکا کمک میکند.
نقش اسرائیل در تأمین امنیت منطقه نیز برجستهتر شده است. نیروهای اسرائیلی طی دهه گذشته بیش از هزار بار اهدافی در سوریه را هدف قرار دادهاند، در حالیکه عملیات آمریکا محدودتر و محتاطانهتر شده است. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، این وضعیت پارادوکسیال است: متحد سنتیشان کمتر مایل به مداخله است، در حالیکه رقیب دیرین، اکنون به مدافع فعال نظم منطقهای بدل شده است.
در سطح کلان، سیاست آمریکا بر «مشارکت گزینشی» استوار است: مداخله در زمان بحران و عقبنشینی در دورههای ثبات. تمرکز سیاست داخلی بر پرهیز از جنگهای طولانی و واکنش منفی افکار عمومی سبب شده واشنگتن تنها هنگام ضرورت وارد عمل شود. نتیجه آن است که کشورهای حاشیه خلیج فارس برای حفظ موازنه، به سوی پکن و مسکو متمایل شدهاند.
چین با حجم تجارت سالانه بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار و توافقهای راهبردی با عربستان، امارات و ایران، به بازیگر اصلی اقتصادی منطقه بدل شده است. در حالیکه واشنگتن بهدنبال جذب سرمایه خلیجی است، پکن سرمایه عرضه میکند و زیرساخت میسازد. روسیه نیز با فروش تسلیحات، همکاریهای اطلاعاتی و نقش فعال در اوپکپلاس جایگاه مکملی یافته است.
در داخل آمریکا، خستگی از جنگهای بیپایان و تمرکز بر رقابت با چین موجب شده سیاستمداران هر دو حزب مایل به کاهش درگیریهای غربآسیا باشند. لابی نیرومند حامی اسرائیل، اگرچه مانع خروج کامل واشنگتن از منطقه است، اما اولویتهای آن اغلب با منافع کشورهای خلیج همسو نیست. نتیجه نهایی، تغییر تدریجی ماهیت رابطه است: دیگر خبری از «امنیت در برابر نفت» نیست؛ اکنون دوران «سرمایه در برابر اطمینان» فرا رسیده است./ منبع



