آسیاانرژی و اقلیمخارجی

چیرگی در انرژی با ویژگی‌های چینی

سیاست «چیرگی در انرژی» دولت ترامپ، در برابر راهبرد جامع و سیستم‌محور چین با چالشی بنیادین روبه‌رو است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با ‌عنوان «چیرگی در انرژی با ویژگی‌های چینی» به قلم کارولین کیسان (Carolyn Kissane)  در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله به واکاوی تفاوت بنیادین در تعاریف واشنگتن و پکن از قدرت انرژی می‌پردازد؛ جایی که دونالد ترامپ با نگاهی سنتی، تولید نفت و گاز را محور قدرت می‌داند، اما چین با سرمایه‌گذاری بیست‌ساله، رهبری بازار انرژی‌های پاک، زنجیره تأمین باتری‌ها و زیرساخت‌های برقی را به دست گرفته است. نویسنده هشدار می‌دهد که پیوند میان هوش مصنوعی، مراکز داده و انرژی‌های نوین، میدان رقابت قرن بیست‌ویکم را به‌نفع پکن تغییر داده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

چین در طول دو دهه گذشته از یک قدرت وابسته به واردات، به پیشرو در جهان در انرژی‌های پاک تبدیل شده است. امروز پکن بیشترین توربین‌های بادی و پنل‌های خورشیدی را تولید می‌کند و تقریباً تمام مراحل زنجیره تأمین باتری‌های جهانی را در کنترل دارد. در حالی که دونالد ترامپ با تشکیل «شورای ملی چیرگی در انرژی» در فوریه ۲۰۲۵ میلادی، تمرکز خود را بر افزایش تولید نفت، گاز و زغال‌سنگ قرار داده است، چین به‌دنبال فرماندهی بر سامانه‌هایی است که اقتصادهای مدرن را برقی می‌کنند. تقاضای جهانی برای برق به‌دلیل ظهور هوش مصنوعی و یادگیری ماشین به‌شدت در حال افزایش است و سیستم‌های نظامی نیز از جنگنده‌های سوخت‌محور به‌سمت پهپادهای باتری‌خور و جنگ‌های سایبری داده‌محور حرکت می‌کنند. در این فضا، تسلط انرژی بیش از آنکه به منابع زیرزمینی وابسته باشد، به زیرساخت‌هایی چون توربین‌ها، خطوط انتقال و ترانسفورماتورها وابسته است که اکنون عمدتاً بر فناوری چینی استوار هستند.

موفقیت پکن ناشی از نگاه راهبردی به انرژی به‌عنوان جزئی از قدرت ملی است، نه صرفاً یک صنعت مستقل. چین با تمرکز هم‌زمان بر تولید مواد خام، قطعات میانی و محصولات نهایی در خوشه‌های صنعتی نزدیک به هم، هزینه‌ها را به‌شدت کاهش داده است. یک پنل خورشیدی چینی ۳۰ تا ۴۰ درصد و یک خودروی برقی چینی ۵۰ درصد ارزان‌تر از معادل غربی خود است. این مدل اقتصادی باعث شده تا چین نه‌تنها تأمین‌کننده قطعات، بلکه مجری کل پروژه‌های زیرساختی از تولید تا انتقال و ذخیره‌سازی در کشورهای «جنوب جهانی» باشد. برای نمونه، شرکت‌های چینی اکنون مالک یا بهره‌بردار بیش از ۱۰ درصد زیرساخت‌های برق برزیل هستند و نفوذ مشابهی در کنیا و پاکستان دارند.

چین با تصویب «قانون انرژی» در اواخر سال ۲۰۲۴ میلادی، رویکرد سیستم‌محور خود را رسمی کرد. این قانون برخلاف گذشته، انرژی را به‌عنوان یک قلمروی راهبردی یکپارچه در نظر می‌گیرد که در آن سوخت‌های فسیلی نه به‌عنوان منابع منسوخ، بلکه به‌عنوان پایه و اساس ثبات سیستم در کنار انرژی‌های بادی، خورشیدی و هسته‌ای حفظ می‌شوند. در مقابل، دولت ترامپ با کاهش حمایت‌های فدرال از استقرار گسترده انرژی‌های خورشیدی و نوسازی شبکه برق، ریسک عقب‌افتادن در رهبری فناورانه بین‌المللی را به جان خریده است. در سال ۲۰۲۵ میلادی، در حالی که واشنگتن افزایش صادرات نفت و گاز خود را جشن می‌گرفت، اشباع بازار باعث کاهش قیمت نفت شد و به چین اجازه داد ذخایر راهبردی خود را با هزینه اندک تکمیل کند.

در نهایت، قدرت در قرن حاضر متعلق به کشوری است که هم انرژی مورد نیاز اقتصاد را تأمین کند و هم زیرساخت‌های پشتیبان آن را بسازد. ایالات متحده با وجود دارا بودن منابع عظیم و ظرفیت نوآوری، به‌دلیل اختلافات سیاسی و اولویت‌دهی به منافع کوتاه‌مدت صادرات هیدروکربن، در حال واگذاری میدان به چین است. واشنگتن برای بازیابی مزیت تکنولوژیک خود باید سیاست‌های انرژی و مواد معدنی حیاتی را بر پایه ادغام و نوآوری بازتعریف کند. اگر ایالات متحده نتواند میان منابع فسیلی و فناوری‌های نوین برقی‌سازی پیوند برقرار کند، در دنیایی که قدرت بر مدار هوش مصنوعی و زیرساخت‌های پیشرفته می‌چرخد، جایگاه خود را به‌نفع الگوی «تسلط انرژی با ویژگی‌های چینی» از دست خواهد داد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا