سینوفوتوریسم؛ هژمونی نوین چین؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سینوفوتوریسم؛ هژمونی نوین چین؟» نوشته تام او (Tom Ough)، منتشرشده در نشریه آنهرد (UnHerd)، به بررسی جاهطلبیهای چین برای کسب برتری جهانی از طریق پروژههای عظیم زیرساختی و فناوری پیشرفته میپردازد و آن را با چالشهای غرب در حفظ هژمونی مقایسه میکند. این یادداشت با تحلیل سینوفوتوریسم، ریشههای تاریخی و رویکرد چین به طبیعت و فردگرایی، بر ضرورت احیای برنامهریزی صنعتی غرب تأکید دارد. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
چین با پروژههای عظیم زیرساختی مانند سد سهدره، که به گفته ناسا با جابهجایی حجم عظیمی از مواد به سمت استوا، طول هر روز را ۰٫۰۶ میکروثانیه افزایش داده، در حال تغییر محور فیزیکی زمین است. این سد که در نوع خود بزرگترین است، تنها یکی از دستاوردهای چین بهشمار میرود که نشاندهنده جاهطلبی این کشور برای تسخیر طبیعت و دستیابی به برتری جهانی است. حزب کمونیست چین اکنون در حال ساخت سدی بزرگتر در رودخانه یارلونگ تسانگپو در تبت است که سه برابر سد سهدره انرژی تولید خواهد کرد و احتمالاً باز هم بر طول روز تأثیر خواهد گذاشت. این پروژهها بخشی از دیدگاهی هستند که بهعنوان «سینوفوتوریسم» شناخته میشود؛ آیندهای که چین با تکیه بر فناوریهای پیشرفته و زیرساختهای عظیمالجثه در حال خلق آن است.
چین دیگر تنها تولیدکننده کالاهای ارزان و تقلیدی نیست. این کشور در حال پیشتازی در فناوریهایی مانند پهپادهای ضدهوایی، رباتهای انساننما، سگهای رباتیک مسلح، جتهای مافوق صوت و هایپرلوپهای مغناطیسی است که شبکه قطارهای پرسرعت کنونیاش را در آینده منسوخ خواهد کرد. در مقابل، انگلیس با پروژه قطار پرسرعت HS2، که در نهایت به اتصال ساده بیرمنگام به حومه لندن تقلیل یافت، نتوانست به عظمت زیرساختی چین نزدیک شود. این در حالی است که چین با فناوریهایی مانند هایپرلوپ، به قرن بیستودوم چشم دوخته است.
چین در بسیاری از زمینهها از ایالات متحده نیز پیشی گرفته است. در آمریکا، طرحی به نام «کتاب بازی تکنو-صنعتی» توسط اندیشکدهها تدوین شده که هدف آن احیای قدرت صنعتی و جذب استعدادهای جهانی است. این طرح نشانهای از تغییر زمانه و تلاش برای مقابله با پیشرفت چین است. در انگلیس نیز ایدهای به نام «انگلوفوتوریسم» مطرح شده، اما این چین است که بهصورت منسجم در حال تحقق آیندهای مبتنی بر فناوریهای نوین است.
سینوفوتوریسم ریشه در تاریخ چین، بهویژه «قرن تحقیر» دارد که با اعتیاد گسترده به تریاک در دهه ۱۸۳۰، جنگهای تریاک، شکست از انگلیس و ژاپن و تلاش قدرتهای خارجی برای تجزیه چین آغاز شد. این دوره با تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ پایان یافت، اما مصائب ادامه یافت؛ از جمله فاجعه «جهش بزرگ به جلو» که به مرگ ۶۵ میلیون نفر منجر شد. این تاریخ پر از رنج، انگیزهای برای چین ایجاد کرده تا به برتری، بزرگی و مصونیت در برابر قدرتهای رقیب و طبیعت دست یابد.
یکی از تفاوتهای اصلی چین با جهان غرب در نگاه به طبیعت است. به گفته توماس وایت، سینولوژیست دانشگاه کینگز لندن، چین طبیعت را منبعی برای بهرهبرداری و مهندسی میبیند و به توانایی انسان برای بهبود فرآیندهای زیستمحیطی ایمان دارد. این دیدگاه در پروژههایی مانند سدهای مخرب محیطزیست، مهندسی آبوهوا و دیوار سبز بزرگ برای مقابله با بیابانزایی دیده میشود. این پروژهها ریشه در آرزوی چندهزارساله چینی برای مهار سیلها دارند که با اسطوره دا یو، مهندس افسانهای که امپراتور سلسله شیا شد، گره خورده است. این میراث در تعریف سیاست در چین نیز مشهود است، جایی که واژه سیاست شامل عنصری به معنای «مدیریت آب» است.
در مقابل، غرب با موانعی مانند ملاحظات زیستمحیطی و حقوق فردی روبهروست. برای مثال، پروژه HS2 در انگلیس به دلیل نگرانیهایی مانند حفظ خفاشهای نادر یا اعتراض ساکنان محلی محدود شد، در حالی که ساخت سد سهدره ۱٫۴ میلیون نفر را آواره کرد. این بیاعتنایی به فرد، که میتوان آن را به جمعگرایی یا تأثیرات کنفوسیانیسم نسبت داد، یکی از پایههای سینوفوتوریسم است. این ویژگی در نظارت گسترده، زندانیکردن مخالفان، و بهرهگیری از نیروی کار اجباری، از جمله در مورد اویغورها، دیده میشود. تسلط چین بر تولید جهانی تا حدی به نیروی کار ارزان، سرقت مالکیت معنوی و کنترل زنجیره تأمین مواد معدنی وابسته است.
چین در حال خودکارسازی تولید برای مقابله با کاهش نرخ زادوولد است، چالشی که غرب نیز با آن مواجه است. اما برخلاف غرب، که با مهاجرت به این مسئله پاسخ داده، چین روی رباتیک و فناوریهای نوظهور مانند هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی سرمایهگذاری کرده است. به گفته ویلیام متیوز از چتم هاوس، چین با تسلط بر تولید فناوری، بهویژه در بهینهسازی زنجیره تأمین، میتواند برتری اقتصادی خود را تثبیت کند. این کشور در حال تولید انبوه خودروهای الکتریکی و دیگر فناوریهای راهبردی است و هدفش ایجاد تحولی کیفی در قدرت اقتصادی، مشابه انقلاب صنعتی است.
چین در حوزه فضایی نیز جاهطلب است و قصد دارد اولین پایگاه ماه را بسازد. در معماری، شی جینپینگ ساخت بناهای «غریب و غربگرا» را ممنوع کرده و به طراحیهای سنتی مانند حیاطها و اصول فنگشویی روی آورده است. این بازگشت به ریشهها در کنار زیرساختهای عظیم، بخشی از هویت سینوفوتوریسم است.
هدف نهایی سینوفوتوریسم چیست؟ برخلاف اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست چین به دنبال صدور ایدئولوژی نیست. به گفته متیوز، چین به تمدنهای متمایز با ارزشهای خاص خود باور دارد و هدفش کاهش دخالت خارجی و جابهجایی با ایالات متحده بهعنوان قدرت برتر بدون تمایل به تسلط مستقیم بر غرب است. با این حال، ضمیمهکردن تایوان ممکن است این دیدگاه را تغییر دهد. در حوزه هوش مصنوعی، کشوری که به سوپرهوش مصنوعی دست یابد، احتمالاً هژمونی جهانی را به دست خواهد آورد. این امکان بهویژه با توجه به ارزشهای غیرلیبرال حزب کمونیست، ذهن را به خود مشغول میکند.
غرب باید از جاهطلبی و اعتمادبهنفس چین درس بگیرد. دموکراسیها در نوآوری صنعتی قوی هستند، اما در برنامهریزی بلندمدت ضعیف عمل میکنند. برای مثال، چین از سال ۲۰۱۷ برنامهای برای پیشرفت در هوش مصنوعی تدوین کرد، در حالی که انگلیس فرصت پیشتازی در مدلهای زبانی بزرگ را از دست داد. غرب برای احیا نیاز به برنامهریزی صنعتی دوراندیشانه دارد. همچنین، باید به تجارت توجه کند؛ چین با تأمین مواد معدنی و شراکت با کشورهای در حال توسعه، در حال پیشیگرفتن از غرب است. در مقابل، تسلط چین بر اقتصاد جهانی میتواند نظم لیبرال بینالمللی را که به رونق جهان کمک کرده، تضعیف کند.
نکته پارادوکسیکال این است که سینوفوتوریسم تا حدی ریشه در غرب دارد. ایمان چین به عقلانیت و پیشرفت و توانایی انسان برای غلبه بر طبیعت، به روشنگری و مارکسیسم، که هر دو از غرب آمدهاند، بازمیگردد. اما این تأثیر با اضطراب تمدنی ناشی از قرن تحقیر همراه است. غرب، که در حال آگاهی از سستی خود است، باید با احیای اعتمادبهنفس و برنامهریزی مؤثر، از سینوفوتوریسم پیشی بگیرد، بدون آنکه ارزشهای لیبرال خود را قربانی کند./ منبع



