چرا قزاقستان به پیمان ابراهیم پیوست
قزاقستان علاقهای به پیوستن به موضوع «اتحاد در غرب آسیا» ندارد، بلکه میخواهد خودمختاری خود را به روسیه نشان دهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرا قزاقستان به پیمان ابراهیم پیوست» به قلم الدار ممدوف (Eldar Mamedov) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مقاله به بررسی تصمیم قزاقستان برای تبدیلشدن به اولین کشور آسیای مرکزی است که به پیمان ابراهیم میپیوندد. نویسنده استدلال میکند که تفسیر این اقدام بهعنوان یک حرکت مرتبط با سیاست غرب آسیا یا آغاز یک ائتلاف ضد ایرانی/ضد ترکیهای، فاقد اعتبار راهبردی است. دلیل واقعی این تصمیم، یک محاسبه عملگرایانه از سوی آستانه است: استفاده از پیمانها بهعنوان ابزاری کمهزینه و با بازدهی بالا برای تنوعبخشی به وابستگیهای ژئوپلیتیکی خود از روسیه بهسمت تقویت روابط راهبردی با ایالات متحده، بدون اینکه مستقیماً مسکو یا پکن را به چالش بکشد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
تصمیم قزاقستان برای پیوستن به پیمان ابراهیم، که در نشست اخیر ترامپ با رهبران کشورهای آسیای مرکزی اعلام شد، در حقیقت یک تلاش محاسبهشده راهبردی برای تنوعبخشی به وابستگیهای ژئوپلیتیکی خود، بهویژه از روسیه بهطرف تحکیم روابط راهبردی با ایالات متحده است. تفسیر این اقدام بهعنوان بخشی از یک ائتلاف نوپای «طرفدار آمریکا» علیه ایران یا ترکیه، واقعیتهای آسیای مرکزی را نادیده میگیرد؛ زیرا ایران نفوذ معناداری در قزاقستان ندارد و تهدید اصلی امنیتی آستانه از جانب افراطگرایی سلفی و طالبان نشأت میگیرد، نه ایران. همچنین، قزاقستان فاقد شبکه، تخصص و قدرت لازم برای ایفای نقش معنادار در صحنه شلوغ دیپلماسی غرب آسیا است؛ قاسم جومارت توقایف، رئیسجمهور قزاقستان، نیز خود اذعان کرده که انتظار «نتایج عملی» از این توافقات ندارد و این حرکت را تنها یک «سهم فروتنانه» توصیف کرد.
مخاطب واقعی اقدام قزاقستان، واشنگتن و مسکو هستند. از زمان حمله روسیه به اوکراین، توکایف و سایر رهبران آسیای مرکزی، سیاست سنتی «چند برداری» خود را به یک حرکت اضطراری برای تنوعبخشی تسریع کردهاند. از نظر رهبران سیاسی قزاقستان، پیوستن به پیمان ابراهیم یک سیگنال کمهزینه اما با بازدهی بالا است. قزاقستان معتقد است که این کار نه نیازمند تعهدات امنیتی جدید است و نه قابلبرگشت (طبق اظهارات توکایف، حتی الحاق کرانه باختری یا اخراج جمعیت غزه نیز این تصمیم را تغییر نخواهد داد). ارزش این تعهد برای آستانه، کاملاً از سرنوشت غرب آسیا مجزا است، زیرا هدف واقعی آن در جای دیگری نهفته است.
رویکرد دیپلماتیک آمریکا در نشست مذکور هوشمندانه بود؛ مقامات آمریکایی برخلاف گذشته، رهبران آسیای مرکزی را تحت فشار قرار ندادند تا یک طرف را انتخاب کنند یا در مورد مسائل ارزشها و دموکراسی سخنرانیهای غیرمؤثر ایراد کنند. این خویشتنداری عمدی، فضای سیاسی لازم را برای رهبرانی که با پیوندهای اقتصادی و زیرساختی قوی به روسیه و چین مقید هستند، فراهم کرد تا با آمریکا تعامل کنند بدون اینکه مسکو یا پکن را بهطور علنی به چالش بکشند. در نهایت، پیوستن به پیمان ابراهیم، یک مانور راهبردی و منفعتطلبانه در مهمترین پروژه سیاست خارجی آستانه است: تضمین حاکمیت و آزادی عمل خود در دنیایی که بهطور فزایندهای بین قدرتهای بزرگ تقسیم شده است. این امر به آمریکا نشان میدهد که گاهی اوقات دیپلماسی مؤثر شامل ایجاد چارچوبهایی است که سایر کشورها را ترغیب به حرکت بهسوی واشنگتن کند، نه اینکه با سرسختی از آنها بخواهد طرفی را انتخاب کنند./ منبع



