چین در برابر ترامپِ بیپروا؛ وقتی قدرت آمریکا غیرقابلپیشبینی میشود
شیوه دونالد ترامپ در اعمال قدرت نظامی و پیامدهای آن برای محاسبات راهبردی چین بسیار غیرقابل پیشبینی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چین در برابر ترامپِ بیپروا؛ وقتی قدرت آمریکا غیرقابلپیشبینی میشود» نوشته کریگ سینگلتون (Craig Singleton) در فارن پالیسی (Foreign Policy)منتشر شده و به بررسی شیوه دونالد ترامپ در اعمال قدرت نظامی و پیامدهای آن برای محاسبات راهبردی چین میپردازد. این یادداشت استدلال میکند که پکن، فراتر از تمرکز بر برتری نظامی آمریکا، در حال یادگیری چگونگی تأثیرگذاری بر محاسبه هزینه-فایده تصمیمات واشنگتن است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ در سال گذشته نشان داد که برخلاف تصوّر عمومی، سیاست خارجیاش انزواطلبانه نیست بلکه بهطور فعال از قدرت نظامی خود استفاده کرده است. در این دوره، نیروهای ویژه برای برکناری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهکار گرفته شدند، حملات دقیق علیه برنامه هستهای ایران انجام گرفت و واشنگتن مواضع ارضیاش را حتی تا تهدید به تصاحب گرینلند پیش برد. با این حال، زمانی که تظاهرات ضد حکومت در ایران گسترش یافت، آمریکا از برنامه مداخله نظامی چشمپوشی کرد؛ اقدامی که نه بهمعنای خودداری از استفاده از زور، بلکه بازتاب نوعی واقعگرایی رادیکال بود که در آن نیروی نظامی زمانی بهکار میرود که پیامدها قابلدرک و برنامهریزیشده باشند و هزینهها محدود بمانند. این شیوه عمل نه یک دکترین رسمی، بلکه کاربردی عملی از قدرت است که انگیزه ایدئولوژیک مشخصی ندارد. پکن این رفتار را با دقت دنبال میکند تا بفهمد چه عواملی موجب فعال شدن یا بازداشته شدن آمریکا میشود و از آن در محاسبات راهبردی خود بهره ببرد.
در ونزوئلا، نیروهای ویژه آمریکایی به سرعت مادورو را از قدرت خلع و پس از آن پیش از آنکه کنگره یا کشورهای دیگر واکنشی نشان دهند، خارج شدند. دولت موقت جدید ونزوئلا که در عمل مادورو را کنار گذاشته اما ساختارهای قدرت قبلی را حفظ کرده است، مطابق خواستههای آمریکا عمل میکند و از انزوای دیپلماتیک برخوردار است، که به واشنگتن اجازه میدهد نفوذ خود را حفظ کند. این عملیات با تأکید بر اولویتبخشی به بازپسگیری نفوذ در حیاتوحش منطقه، بازگشایی مسیرهای نفتی و تسویه بدهیها به شرکتهای نفتی آمریکایی انجام شد و هیچ اشارهای به ترویج دموکراسی یا حقوق بشر در آن دیده نمیشود. تمرکز آمریکا بر ایجاد نتایجی قابلاندازهگیری و سریع بود تا از عواقب پیچیده پس از عملیات جلوگیری شود.
در مورد ایران، حملات سال گذشته بر اساس برنامهای دقیق و همراستا با عملیات اسرائیل انجام شد تا تاسیسات هستهای این کشور از کار بیفتند، بدون ورود نیروهای زمینی آمریکا و با کمترین واکنش منطقهای. پس از این حملات، دولت آمریکا بلافاصله اعلام کرد زیرساختهای هستهای ایران را نابود کرده است و این ضربه را بهعنوان مجازات قطعی علیه حکومتی که بارها تهدید علیه منافع آمریکا مطرح کرده بود، تفسیر کرد. اما هنگامی که بحران داخلی در ایران عمیقتر شد و گزینههای واکنش احتمالی تلآویو، همپیمانان عرب و توان بالقوه ایران برای گسترش درگیری افزایش یافت، واشنگتن راهبرد خود را تغییر داد و از تشدید بیشتر تنشها خودداری کرد، در حالی که اقدام خود را بهگونهای چارچوببندی کرد که بتواند آن را پیروزی اعلام کند.
این دو نمونه در کنار هم نشان میدهد که استراتژی قدرت آمریکا در دوره اخیر هم از لحاظ دسترسی جهانی و هم از لحاظ منافع موقعیتی دارای اهمیت است. بهجای اینکه در چارچوب نفوذ ثابت عمل کند، آمریکا قدرت خود را هرجا که شرایط به نفعش باشد اعمال میکند و این امر باعث ناامنی محاسباتی برای چین شده است. پکن متوجه شده است که نمیتواند بهطور مستقیم برتری نظامی آمریکا را خنثی کند و بهجای آن بر تاکتیکهایی تمرکز میکند که میتواند هزینههای احتمالی تصمیمات واشنگتن را افزایش دهد تا در موقعیتهای حساس نفوذ بیشتری کسب کند. در نتیجه، چین در پی یافتن راههایی برای پیچیدهتر کردن محیط تصمیمگیری واشنگتن، بهویژه در مسائل منطقهای مانند وضعیت تایوان است تا از این عدم قطعیت بهنفع خود استفاده کند.
آمریکا نشان داده است که در استفاده از نیروی نظامی نسبت به میزان هزینه و پیامدهای پس از عملیات حساس است؛ زمانی که پیامدها روشن و قابلپیشبینی هستند، اقدام میکند و هنگامی که عدم قطعیت زیاد میشود، عقبنشینی میکند. این رویکرد باعث شده تا چین بازنگریهایی در استراتژی خود انجام دهد و این اطمینان را داشته باشد که نمیتواند در برابر برتری نظامی مستقیم آمریکا ایستادگی کند، بلکه باید از ابزارهای اقتصادی، زنجیرههای تأمین و فشار بر نقاط حساس برای شکلدهی به محیط تصمیمگیری واشنگتن استفاده کند، تا جایگاه خویش را در رقابت جهانی ارتقا دهد./ منبع



