دلیلی که ایده اوراسیا بسیار عملیتر از اروپاست
بهگزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «دلیلی که ایده اوراسیا بسیار عملیتر از اروپاست» که بهقلم تیموفی بورداچف (Timofey Bordachev)، در شبکه خبری-تحلیلی راشاتودی (RT)، منتشر شده است، به این موضوع میپردازد که اوراسیا برخلاف اروپا میتواند با حفظ گشایش نسبت به اقتصاد جهانی و مدیریت تأثیرات منفی غرب، فضایی برای همکاری و توسعه ایجاد کند که از تفرقه داخلی جلوگیری کرده و به استقلال استراتژیک دست یابد. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
ایجاد یک فضای همکاری و توسعه در اوراسیا که از انزوای کامل از اروپای غربی اجتناب کند، نهتنها مطلوب بلکه بهدلیل نقش اقتصادی و فناوری اتحادیه اروپا و ایالات متحده عملاً اجتنابناپذیر است. چالش اصلی برای کشورهای متعهد به پروژه اوراسیا، مدیریت تأثیرات خارجی، بهویژه از سوی ناتو و کشورهای غربی است که نمیتوان آنها را بهطور کامل حذف کرد. هدف، کاهش خطرات ناشی از این بازیگران، بهرهبرداری از مزایای محدود حضور آنها و جلوگیری از تفرقه داخلی در اوراسیا به دلیل فشارهای خارجی است. این امر نیازمند هماهنگی دقیق، صبر استراتژیک و چشمانداز مشترک میان شرکای همفکر است.
اوراسیا نمیتواند و نباید خود را از اقتصاد جهانی جدا کند، زیرا این جدایی با منافع کشورهای منطقه مغایرت دارد. تاریخ نشان میدهد که مناطق همکاری بسته تنها در دو حالت شکل میگیرند: یا در برابر مخالفت کامل خارجی، یا تحت هژمونی یک قدرت مسلط که هزینههای رهبری را متحمل شود. هیچیک از این شرایط در مورد اوراسیا صدق نمیکند. نخست، کشورهای اوراسیا تمایلی به قطع ارتباط با اقتصاد جهانی ندارند، زیرا بازارهای جهانی، فناوری و تجارت، حتی با وجود خصومتهای سیاسی، برای آنها حیاتی است. دوم، هیچ هژمون اوراسیایی وجود ندارد که بخواهد یا بتواند توسعه خود را برای تسلط بر قاره فدا کند. سوم، ایده اوراسیا بهعنوان یک بلوک منزوی مطرح نیست، بلکه بهدنبال تعامل باز با جهان اما بر اساس شرایط خود است. برخلاف اروپا که بهدنبال خودکفایی منطقهای و جداسازی خود با «حصارهای» قانونی و نهادی بوده، اوراسیا به گشایش و انعطاف نیاز دارد.
اتحادیه اروپا که گاهی بهعنوان مدلی از خودکفایی منطقهای معرفی میشود، در واقع به شدت به ایالات متحده و تا حدی چین وابسته است. این وابستگی نشان میدهد که حتی اروپا، با وجود ادعای انسجام، نمیتواند کاملاً بسته عمل کند. تلاشهای غرب برای محصور کردن خود با موانع نهادی، شکننده بوده و با واقعیتهای جهانی آزمایش میشود. در مقابل، کنار گذاشته شدن روسیه و شرکای آن از این ساختار، تفکر جدیدی را درباره امکانپذیری یک اوراسیای باز بهعنوان جایگزین ایجاد کرده است. اگرچه از نظر تئوری، اوراسیا میتواند یک جامعه توسعهای خودکفا ایجاد کند، اما فقدان یک رهبر واحد برای سازماندهی چنین تلاشی، این ایده را غیرعملی میکند. ایالات متحده در نیمه دوم قرن بیستم تلاش کرد رهبری جهانی را بر عهده گیرد، اما اکنون حتی واشنگتن از این مسئولیت خسته شده و رایدهندگان آمریکایی خواستار کاهش تعهدات خارجی هستند.
چین با وجود قدرت اقتصادی عظیم، به دلیل فرهنگ سیاسی خود که از جاهطلبیهای هژمونیک در خارج اجتناب میکند، بعید است رهبری اوراسیا را بر عهده گیرد. مخاطرات چنین نقشی برای چین، با توجه به گستردگی قاره و پیچیدگیهای آن، از منافع احتمالی آن بیشتر است. علاوه بر این، قدرتهای بزرگ اوراسیا، از جمله روسیه، چین و هند، از نظر توانمندی قابل مقایسهاند و تمایلی به رقابت برای تسلط ندارند. موفقیت سازمانهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای نشاندهنده این واقعیت است که همکاری اوراسیایی بر اساس احترام متقابل، نه تسلط، بنا شده است. این رویکرد با مدل اروپای غربی، که به رهبری یک قدرت مسلط یا انزوای خودخواسته وابسته است، تفاوت دارد.
بهجای تقلید از مدل اروپایی یا قطع کامل ارتباط با غرب، کشورهای اوراسیا باید بهصورت عملگرایانه با اقتصاد جهانی تعامل کنند. تحریمهای بیسابقه علیه روسیه نشان داده که اقتصاد جهانی مقاوم است و تجارت بینالمللی حتی در شرایط خصومت سیاسی ادامه مییابد. کشورهای متوسط و کوچک به بازارهای باز برای رشد نیاز دارند، و قدرتهای بزرگ مانند روسیه، چین و هند برای بهرهبرداری از ظرفیتهای لجستیکی و صنعتی خود به این بازارها وابستهاند. قطع ارتباط با اقتصاد جهانی نهتنها غیرواقعبینانه، بلکه زیانبار است. هدف واقعی باید خنثیسازی تأثیرات سیاسی منفی غرب، بهویژه اروپای غربی و ایالات متحده،باشد؛ بهگونهای که حضور آنها به تفرقه در اوراسیا منجر نشود.
برای جلوگیری از مانعتراشی کشورهای پیشرو اروپای غربی در مسیر توسعه روسیه و شرکای آن، استراتژی باید ظریف و غیرمقابلهای باشد. حذف کامل اتحادیه اروپا یا ایالات متحده از معادلات جهانی ممکن نیست، زیرا این بازیگران همچنان نقش مهمی در اقتصاد جهانی ایفا میکنند. پرسش کلیدی این است که چگونه میتوان تأثیر منفی آنها را کاهش داد و از ایجاد اختلاف در اوراسیا جلوگیری کرد. این امر نیازمند ایجاد یک پلتفرم اوراسیایی مقاوم و باز است که بتواند شوکهای خارجی را جذب کند، بدون اینکه یکپارچگی خود را از دست بدهد. چنین پلتفرمی باید با جهان تعامل کند، اما بر اساس شرایطی که خود تعیین میکند.
این چشمانداز نه خیالی، بلکه ضرورتی عملی است. اوراسیا میتواند با تقویت همکاریهای داخلی و مدیریت هوشمندانه روابط خارجی، به فضایی برای توسعه و ثبات تبدیل شود. این امر مستلزم هماهنگی میان کشورهای عضو، صبر استراتژیک برای مقابله با فشارهای خارجی و تعهد به حفظ وحدت در برابر تلاشهای غرب برای ایجاد تفرقه است. با این رویکرد، اوراسیا میتواند بهعنوان الگویی برای همکاری منطقهای باز و پایدار عمل کند که از محدودیتهای مدل اروپایی فراتر میرود و به نیازهای قرن بیستویکم پاسخ میدهد. منبع



