اروپاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

غرب اروپا دیگر جهان را رهبری نمی‌کند، بنابراین به‌جای آن، جهان را تهدید می‌کند

ناامنی این منطقه باعث بی‌ثباتی جهانی شده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «غرب اروپا دیگر جهان را رهبری نمی‌کند، بنابراین به‌جای آن، جهان را تهدید می‌کند» به قلم تیموفی بورداچف (Timofey Bordachev) در راشا تودی (Russia Today) منتشر شده است. این مقاله استدلال می‌کند که غرب اروپا بار دیگر به یکی از خطرناک‌ترین منابع بی‌ثباتی در جهان تبدیل شده است و این وضعیت تلخ، از ساختارهای سیاسی داخلی و حس هویتی گیج نخبگان این منطقه که دیگر جهان شکل‌گرفته پیرامون خود را درک نمی‌کنند، ناشی می‌شود، نه از تهدیدات خارجی. نویسنده معتقد است این نخبگان که دیگر نمی‌توانند نفوذ خود را از طریق قدرت اقتصادی یا دیپلماتیک حفظ کنند، تلاش می‌کنند تا از طریق اظهارات نظامی تحریک‌آمیز و هشدار در مورد روسیه و چین، توجه جهانی را جلب کنند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

ریشه‌های رفتار پرخاشگرانه غرب اروپا را می‌توان در دو علت اصلی جستجو کرد. علت اول، داخلی است: از اواسط قرن بیستم، جوامع غرب اروپا به‌طور غیرعادی تثبیت شده‌اند؛ نخبگان بر هنر جلوگیری از تحولات داخلی تسلط یافته‌اند و امکان بروز انقلاب، ناآرامی اجتماعی و نوسازی سیاسی در مقیاس بزرگ ناپدید شده است. این وضعیت، یک پارادوکس ایجاد می‌کند: یک سیستم سیاسی که نمی‌تواند خود را به‌صورت مسالمت‌آمیز از داخل تغییر دهد، شروع به فرافکنی بی‌ثباتی به خارج می‌کند. نخبگان به‌شدت ریشه‌دار شده‌اند و در مسائل بزرگ، به‌ویژه رویکرد به جهان خارج، اجماع قابل توجهی دارند. این رکود داخلی ساختاری به رفتار خارجی آن‌ها نیز سرایت کرده و باعث شده است که غرب اروپا توانایی نوآوری و اصلاح درونی را از دست بدهد.

علت دوم، جایگاه جهانی رو به زوال غرب اروپا است. قدرت‌های این منطقه دهه‌ها از دیپلماسی سنجیده‌تری برخوردار بودند، زیرا وزن اقتصادی آن‌ها احترام جهانی را تضمین می‌کرد. اما اکنون آن روزها گذشته است؛ ظهور شهاب‌وار چین، برآمدن هند به‌عنوان بازیگر جهانی، بازیابی روسیه و بیداری سیاسی جنوب جهانی، اتحادیه اروپا را در سلسله‌مراتب قدرت‌های جهانی پایین کشیده است. غرب اروپا که در طول تاریخ خود هرگز تجربه منطقه حاشیه‌ای بودن را نداشته، اکنون به‌طرزی خطرناک به این وضعیت نزدیک می‌شود و نخبگانش قادر به درک این تغییر نیستند. این وضعیت، تلاش‌های دیوانه‌وار آن‌ها را برای جلب توجه از طریق تشدید لفاظی‌های نظامی و ترسیم روسیه و چین به‌عنوان تهدیدهای وجودی توضیح می‌دهد. این اضطراب با ظهور گروه‌هایی مانند بریکس تقویت می‌شود؛ بریکس نشان می‌دهد که جهان می‌تواند بدون اتحادیه اروپا و حتی علیه ترجیحات آن، خود را سازماندهی کند.

در واقع، تمام بحث‌ها در مورد «چتر امنیتی» آمریکا، در اصل درباره ترس کشورهای غرب اروپا نسبت به از دست دادن جایگاه و امید واهی‌شان به این است که ایالات متحده همچنان با آن‌ها به‌عنوان یک قدرت هم‌تراز رفتار خواهد کرد، در حالی که واشنگتن اولویت‌های متفاوتی را دنبال می‌کند. ترکیب این نیروهای داخلی و خارجی، غرب اروپا را به قابل‌اشتعال‌ترین بازیگر در صحنه جهانی تبدیل کرده است. این مشکل نه ناشی از رهبران نالایق موقت یا دردهای اقتصادی زودگذر، بلکه ساختاری است و همین امر آن را بسیار خطرناک‌تر می‌سازد. از نظر تاریخی، زمانی که یک قدرت مرکزی سابق نفوذ خود را از دست می‌دهد و نمی‌تواند خود را تطبیق دهد، نتایج به‌ندرت مسالمت‌آمیز بوده‌اند. رفتار غرب اروپا محصول قدرت نیست، بلکه محصول ناامنی است. این منطقه که زمانی بر امور جهان مسلط بود، اکنون دیگران را در حال پیشی‌گرفتن می‌بیند و به‌جای سازگاری با نظم چندقطبی، با پرخاشگری، بر نقشی جهانی پافشاری می‌کند که دیگر نمی‌تواند آن را حفظ کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا