آیا ترامپ موفق به تغییر فضای سیاسی اروپا میشود؟
تلاش دولت ترامپ سپهر سیاسی اروپا را دگرگون میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا ترامپ موفق به تغییر فضای سیاسی اروپا میشود؟» منتشرشده در اندیشکده تهران، به بررسی تغییر رویکرد آمریکا در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ نسبت به اروپا و پیامدهای سیاسی، نهادی و اقتصادی آن میپردازد و نشان میدهد چگونه این رویکرد، بدون داشتن قدرت تعیینکننده مستقیم، میتواند تعادلهای سیاسی و گفتمانی قاره اروپا را تحت تأثیر قرار دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
از زمان آغاز دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سیاست آمریکا در قبال اروپا وارد مرحلهای تازه شده است. این رویکرد جدید، که در ظاهر با شعار تقویت و «عظمتبخشی دوباره به اروپا» معرفی میشود، در عمل با مقاومت جریانهای حاکم اروپایی مواجه شده و موجب تنش در روابط فراآتلانتیکی شده است. هرچند اقدامات واشنگتن الزاماً توان تعیین خطمشی دولتهای اروپایی را ندارد، اما اثرگذاری قابلتوجهی بر فضای سیاسی و گفتمانی قاره اروپا بر جای گذاشته است.
طی یک سال گذشته، اختلافنظر میان آمریکا و اروپا بهویژه بر سر تعریف دموکراسی و ادراک تهدیدات امنیتی تشدید شده است. مقامات دولت ترامپ، از جمله جی.دی. ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ، آزادی بیان و فاصلهگرفتن اروپا از ارزشهای دموکراتیک مورد نظر آمریکا را مهمترین تهدید این قاره دانستهاند، نه روسیه یا چین. این نگاه در اسناد رسمی امنیت ملی آمریکا نیز بازتاب یافته و شکافهای سیاسی و فرهنگی میان واشنگتن و اتحادیه اروپا را تثبیت کرده است. در این چارچوب، آمریکا خود را رهبر جهان «آزادیخواه» معرفی میکند که مأموریت دارد با جریانهای ضددموکرات در اروپا مقابله کند.
دولت ترامپ برای اثرگذاری بر سپهر سیاسی اروپا از ابزارهای متعددی استفاده کرده است. بخشی از این اقدامات در قالب حمایتهای غیرمستقیم از احزاب راست افراطی صورت گرفته است. فعالیتها و مواضع ایلان ماسک در حمایت رسانهای از جریانهایی مانند حزب آلترناتیو برای آلمان، تغییر الگوریتمهای بستر ایکس بهنفع راست افراطی و مواضع انتقادی علیه اتحادیه اروپا، در کنار اقدامات دیپلماتیک همچون محکومیت لغو انتخابات رومانی و اعطای معافیتهای تحریمی به مجارستان، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
در سطحی دیگر، برگزاری دیدارهای رسمی و نمادین میان ترامپ و رهبران راست افراطی یا محافظهکار رادیکال اروپا، از جمله در ایتالیا، مجارستان، لهستان و آلمان، به عادیسازی حضور این جریانها در قدرت کمک کرده است. همزمان، واشنگتن با محکومکردن تلاش نهادهای اروپایی برای محدودسازی این احزاب، عملاً از نقشآفرینی آنان در سیاست داخلی اروپا دفاع کرده است. علاوهبر این، مقابله آمریکا با قوانین تنظیمگری اتحادیه اروپا در حوزه فناوری و تحریم برخی مقامات اروپایی به بهانه «سانسور شبکههای اجتماعی» چالشی مستقیم علیه چارچوبهای حقوقی بروکسل ایجاد کرده است.
با وجود این اقدامات، اروپا دیگر اولویت راهبردی نخست دولت ترامپ محسوب نمیشود و اثرگذاری این سیاستها عمدتاً غیرمستقیم باقی مانده است. گرایش رأیدهندگان به راست افراطی بیش از آنکه ناشی از فشار خارجی باشد، به عملکرد احزاب حاکم و شرایط اقتصادی مرتبط است. در برخی کشورها، حتی فاصلهگذاری از ترامپ برای احزاب راست سودمندتر تلقی میشود.
پیامدهای این رویکرد شامل تقویت جایگاه روسیه، تضعیف انسجام اتحادیه اروپا، تشدید قطبیسازی سیاسی، افزایش ناکارآمدی اقتصادی و عمیقتر شدن وابستگی راهبردی اروپا به آمریکا است. در نتیجه این روند، نقش اروپا در معادلات بینالمللی تضعیف شده و این قاره با چالشهای ساختاری گستردهتری در حوزه سیاست، اقتصاد و امنیت مواجه میشود./ منبع



