خارجیخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

چرا حملات به ایران بخشی از رقابت جهانی برای نفوذ و قدرت است؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چرا حملات به ایران بخشی از رقابت جهانی برای نفوذ و قدرت است؟» نوشته توماس فریدمن (Thomas L. Friedman) و منتشرشده در نشریه نیویورک تایمز (New York Times)، به بررسی تقابل جهانی میان نیروهای شمول‌گرایی و مقاومت می‌پردازد. این مقاله ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی حملات اخیر به ایران را در چارچوب یک نبرد ژئوپلیتیک گسترده‌تر تحلیل کرده و نقش این درگیری‌ها را در تحولات غرب‌آسیا و جهان تشریح می‌کند. در ادامه، چکیده این مقاله را می‌خوانید.


حملات اخیر به سه مرکز هسته‌ای ایران، بخشی از یک درگیری بزرگ‌تر جهانی است که فراتر از منطقه غرب‌آسیا قرار دارد. این نزاع نمایانگر تقابل میان دو جریان اصلی در جهان است: «نیروهای شمول‌گرایی که به دنبال گسترش همکاری، تجارت، حاکمیت قانون و دموکراسی هستند و نیروهای مقاومت که از وضعیت موجود بهره می‌برند و با استفاده از خشونت و استبداد، مردم خود را کنترل می‌کنند و از این طریق قدرت و ثروت خود را حفظ می‌نمایند».

در این چارچوب، تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ با هدف نابودی دموکراسی این کشور و جذب آن به حیطه نفوذ روسیه و حملات گروه حماس و نیروهای نیابتی ایران به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ نمونه‌هایی از این نبرد جهانی به شمار می‌روند. اوکراین در مسیر پیوستن به اتحادیه اروپا قرار داشت که بزرگ‌ترین گسترش اروپا از زمان سقوط دیوار برلین محسوب می‌شد و این امر روسیه را بیش از پیش منزوی می‌کرد. همزمان، دولت آمریکا در تلاش بود تا ائتلاف امنیتی با عربستان برقرار کند که این اقدام به عادی‌سازی روابط عربستان با اسرائیل و آغاز مذاکرات میان اسرائیل و فلسطینیان منجر می‌شد؛ امری که بزرگ‌ترین پیشرفت صلح در غرب‌آسیا پس از پیمان کمپ دیوید به شمار می‌رفت.

روسیه با حمله به اوکراین و ایران با تحریک و حمایت گروه‌های نیابتی خود علیه اسرائیل، تلاش کردند این روندهای شمول‌گرایی را متوقف کنند. روسیه و ایران متحدانی استراتژیک هستند و تهران پهپادهایی در اختیار مسکو گذاشته که در حملات علیه نیروهای اوکراینی به کار رفته‌اند. اهداف مشترک این دو کشور در این جنگ جهانی، حفظ دنیایی است که در آن حکومت‌های خودکامه و دینی بتوانند بدون مواجهه با چالش‌های آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون و رسانه‌های آزاد، نفوذ و سلطه خود را حفظ کنند.

چین نیز در این نبرد نقش دوگانه‌ای ایفا می‌کند؛ از یک سو اقتصاد این کشور به جهانی باز و در حال توسعه نیازمند است و از سوی دیگر روابط سیاسی خود را با کشورهای مقاومت حفظ می‌کند. خرید نفت ایران توسط چین، یکی از منابع اصلی درآمدهای خارجی تهران است که این درآمدها به حمایت مالی گروه‌هایی همچون حماس و حزب‌الله کمک می‌کند.

در غرب‌آسیا، نزاع میان نیروهای شمول‌گرایی و مقاومت شکل پیچیده‌ای به خود گرفته است؛ از یک سو کشورهایی که آماده پذیرش اسرائیل و پیشبرد حل مسئله فلسطین هستند و خواهان ادغام منطقه با جهان غرب و شرق‌اند و از سوی دیگر ایران و گروه‌های نیابتی آن که تلاش می‌کنند نفوذ غرب را از منطقه حذف کرده، اسرائیل را از بین ببرند و دولت‌های مورد حمایت آمریکا را سرنگون کنند.

ایالات متحده و اسرائیل این مبارزه را با نیروی نظامی دنبال می‌کنند، در حالی که گروه‌هایی مانند القاعده و داعش از طریق ترور و ایران از طریق شبکه گسترده‌ای از نیروهای نیابتی در لبنان، سوریه، یمن و عراق نفوذ خود را حفظ کرده‌اند. ایران بدون دخالت نظامی مستقیم، این گروه‌ها را به عنوان ابزار نفوذ و گسترش ایدئولوژی خود به کار گرفته است.

ایران شبکه‌ای تشکیل داده که گروه‌های مختلف، اقلیت‌های مذهبی و رهبران فرقه‌ای را گرد هم آورده تا محور ضد اسرائیلی، ضد آمریکایی و ضد غربی ایجاد کند که از طریق فشار در مرزهای اسرائیل و همچنین حضور در مناطق مختلف منطقه، نفوذ و تهدید خود را افزایش دهد.

در مقابل، آمریکا، متحدان عربی و اسرائیل تلاش می‌کنند شبکه‌ای از همکاری‌های اقتصادی، تکنولوژیکی و سیاسی شکل دهند که فراتر از مرزهای سنتی جنگ و خصومت باشد و به ثبات و توسعه منطقه‌ای کمک کند.

نمونه‌ای از این پیچیدگی، تلاش‌های اصلاحات منطقه‌ای است. محمدبن‌سلمان، ولیعهد عربستان، طی هشت سال گذشته کوشش کرده روندهای متعصبانه دهه هفتاد میلادی را تغییر دهد و عربستان را به موتور اصلی تجارت، سرمایه‌گذاری و اصلاحات دینی در منطقه تبدیل کند. هرچند او در مواردی مانند قتل جمال خاشقچی مورد انتقاد است، اما نقش او در کاهش افراط‌گرایی و بازگرداندن عربستان به مسیر شمول‌گرایی قابل توجه است.

آمریکا پیش‌تر تلاش کرد در عراق دولتی چندفرقه‌ای و دموکراتیک ایجاد کند، اما با دخالت و نفوذ ایران در عراق این کوشش‌ها ناکام ماند. ایران از طریق حمایت از نیروهای نیابتی خود، هرگونه تغییر مثبت و دموکراتیک در عراق را ناکام گذاشت، چرا که یک دولت سکولار و همسو با غرب در بغداد تهدیدی بزرگ برای تهران محسوب می‌شد.

در سوریه نیز حکومت جدید، هرچند شکننده، تمایلی به محکوم‌کردن حملات اسرائیل علیه ایران ندارد، زیرا ایران سال‌ها حامی اصلی بشار اسد بوده و حضورش باعث حفظ این حکومت شده است. به نظر می‌رسد بسیاری از مردم شیعه و سنی در لبنان و عراق خواهان پایان نفوذ ایران و همکاری با نیروهای شمول‌گرایی‌اند و برخی رهبران جدید در این کشورها در تلاش‌اند دولت‌هایی با حاکمیت بهتر و کم‌تر تحت نفوذ خارجی بسازند.

از سوی دیگر، اسرائیل کشوری دموکراتیک است که بسیاری از شهروندانش خواهان پیوستن به جهان شمول هستند، اما دولت فعلی به رهبری بنیامین نتانیاهو تندرو است و طرفدار الحاق کرانه باختری، اقدامی که تهدیدی جدی برای امنیت و صلح منطقه و منافع آمریکا و جهان یهود به شمار می‌آید.

راه‌حل صلح در منطقه نیازمند ترکیبی از اقدام‌های نظامی و دیپلماتیک است؛ کاهش قدرت ایران و همزمان پیشبرد یک راه‌حل دو دولتی واقعی برای مسئله فلسطین. باید اسرائیل از غزه خارج شود و به آتش‌بس پایدار با حماس برسد، نیروهای صلح عربی به آنجا اعزام شوند و حکومت فلسطینی بازسازی شده، در ازای توقف توسعه شهرک‌سازی‌ها، مسیر تشکیل دولت فلسطین را فراهم کند.

حمایت آمریکا باید متوازن باشد؛ نه فقط در مقابله با ایران بلکه در حمایت از اوکراین در برابر روسیه نیز با قدرت عمل کند. این رویکرد جامع می‌تواند صلح، امنیت و یکپارچگی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را به ارمغان آورد و نقش تاریخی در شکل‌دهی به آینده غرب‌آسیا و اروپا ایفا نماید./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا