آیا طرح صلح ترامپ برای غزه موفق خواهد شد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا طرح صلح ترامپ برای غزه موفق خواهد شد؟» به قلم مارک ولر (Marc Weller) در اندیشکده چتم هاوس (Chatham House) منتشر شده است. این مقاله ضمن واکاوی ابعاد و چالشهای عملی و سیاسی طرح جدید صلح دولت ترامپ برای غزه تأکید میکند که این برنامه عمدتاً منافع امنیتی اسرائیل را تأمین کرده و فاقد مشارکت واقعی فلسطینیها در فرآیند تدوین و اجرای آن است. نویسنده هشدار میدهد که اگرچه طرح مزبور مورد حمایت گسترده منطقهای و بینالمللی قرار گرفته، اما ابهام در ساختار اجرایی، آینده سیاسی و هویت محلی اداره غزه، مانع تثبیت صلحی پایدار خواهد بود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
پس از اعلام طرح صلح جدید دولت ترامپ برای غزه، که عمدتاً در هماهنگی با اسرائیل تدوین شده و مورد موافقت بنیامین نتانیاهو قرار گرفته، حماس نقشی در فرآیند تدوین طرح نداشت و تنها پس از انتشار، از مفاد آن مطلع شد. برای فلسطینیان، این سند ناهمگون تلقی میشود؛ بهویژه که منافع امنیتی اسرائیل بر اولویتهای ملی و حق تعیین سرنوشت فلسطینیها غلبه دارد و عدم مشارکت واقعی آنها از نقاط ضعف اصلی طرح به شمار میرود. کشورهای عربی منطقه نیز نسبت به دعوت برای مشارکت نظامی و مالی در چارچوب طرحی که به مسئله بنیادی حق تعیین سرنوشت فلسطین نمیپردازد، شگفتزده و تا اندازهای نگران هستند. همزمان، دولت ترامپ با چابکی سیاست پیشین خود برای تبدیل غزه به منطقهای توریستی را کنار گذاشته و اکنون رویکردی نزدیک به رهیافت دولت بایدن را دنبال میکند.
یکی از نقاط مثبت طرح، حمایت تقریباً تمام دولتهای مؤثر منطقهای و اسلامی غیر از ایران، اتحادیه اروپا و اعضای آن است. این پشتوانه سیاسی، قدرت اقتصادی و سیاسی لازم برای بازسازی سریع غزه را فراهم میآورد و حتی برخی کشورهای عربی آمادگی اعزام نیروی مسلح برای استقرار ثبات را نشان دادهاند؛ نقشی که پیشتر کمتر تمایل به پذیرش آن وجود داشت. همچنین، تلاش میشود طرح مذکور در شبکهای وسیعتر از توافقهای ابراهیم جای گیرد تا فرایند صلح منطقهای تقویت شود و مسیر عادیسازی با کشورهای کلیدی مانند عربستان هموار گردد.
با این حال، مشکلات متعددی باقی است. در وهله نخست، فهرست بیستمادهای طرح، صرفاً خطوط کلی را ترسیم میکند و برای ترسیم نقشهراه واقعی صلح، نه کافی است و نه جزئیات لازم را دارد. فقدان زیرساختهای اداری و عملیاتی مانند تعیین ساختار حقوقی، سازوکار حسابرسی، سازوکار شفافیت و نحوه تقسیم وظایف میان طرفهای درگیر، ضعف عملیاتی طرح را تشدید میکند.
مهمترین موضوع، فقدان تجربه و منابع برای راهاندازی سریع نیروی ثباتساز بینالمللی است؛ مأموریتی که قرار است تحت مدیریت هیأتی با ریاست مستقیم رئیسجمهور آمریکا و همراهی چهرههایی مانند تونی بلر اجرا شود؛ ترتیبی کاملاً بیسابقه که هیچ الگوی دسترسپذیری برای آن وجود ندارد. ابهام در فرآیند اسلحهزدایی و انحلال ساختار نظامی و اداری حماس، نبود برنامه مشخص برای ادغام جمعیت، عدم توجه کافی به نقش باقیمانده سیاسی حماس، و نبود ضمانتهای کافی برای حفاظت از حقوق انسانی و خدمات عمومی، از چالشهای بنیادین طرح هستند.
طرح ترامپ به تشکیل کمیتهای تکنوکرات و غالباً منتخب از خارج برای اداره غزه اشاره دارد که باعث تضعیف مشروعیت محلی و خطر دوپارگی سیاسی فلسطین میشود. حذف نهاد فلسطینی (تشکیلات خودگردان) از سازوکار حکمرانی غزه آینده سیاسی را مبهم کرده و عملاً تقسیم سرزمین به دو واحد مجزا را تثبیت میکند.
موضوع خروج تدریجی اسرائیل، تداوم حضور ارتش و مناطق حائل امنیتی و احتمال تقابل نیروهای ثباتساز با عملیات نظامی اسرائیل، به نگرانیها درباره تداوم اشغال و افزایش تنشها دامن میزند. بهعلاوه، نبود هرگونه چشمانداز مشخص برای تحقق راهحل تشکیل کشور مستقل فلسطین، میتواند به فروپاشی صلح در بلندمدت منجر شود.
با وجود حمایت بینالمللی و امید به بهبود سریع شرایط، موفقیت مأموریت صلح وابسته به برآوردهسازی انتظارات واقعی مردم غزه درباره زندگی بهتر و فرصتهای اقتصادی است و در مقابل، بیاعتنایی به خواست خودگردانی و حق تعیین سرنوشت، مجدداً چرخه نارضایتی، مقاومت و خشونت را فعال میکند./ منبع



